حکم ولایت فقیه:
گفتگو، نه مذاکره با آمریکا
 

در جامعه ما ایرانیان همیشه یک حرف، حرف نهائی و آخری ست. در دو هزار پانصد سال گذشته حرف نهائی و آخری حرف شاهان بوده است. امروز حرف آخر، حرف قانون، حرف وحی الهی را پیشوای بزرگ، جانشین امام غایب، رهبر معظم، حضرت جناب خامنه ای بزبان آورد.  حرف خدا است که او از زبان خود جاری میسازد. آنچه او گوید حقیقت است، و چیزی بجز آن نیست. چه دیندار باشی و یا نباشی باید که گوش فرا دهی و در تبعیت از وی راه به پیمائی. این ولی فقیه است که حکم نهائی را صادر میکند. حکم او حکم خدا است. بالاتر و ماورا سیاست  است وسیاست بازی.

 

حضرت ولی ففقیه در روز چهار شنبه 26 اردیبهشت در بسیج علما، فضلا، اساتید حوزهه های علمیه، امامان جمعه و همچنین طلاب علوم دینی در مشهد، نقش "روحانیت" را در "تحرکات ضد استعماری و ضد سلطه بیگانه"  مورد ستایش قرار داد  و بآنها توصیه نمود که همچون گذشته باید در مقابل "انحرافها، بدعت ها و خرافه ها" ایستادگی نمود. آنگاه حکم نهائی را در باره مذاکره با آمریکا صادر ساخت. "جمهوری اسلامی ایران سیاست مستحکم و منطقی و صد در صد قابل دفاع خود را در نفی مذاکره و ارتباط با آمریکار تغییر" نمی دهد. وی خاطر نشان ساخت خبر مذاکره با آمریکا برخی از محافل داخلی را مسرور ساخته است در آن تصور اشتباه که حکومت اسلامی از ارزشهای خود فاصله گرفته  و از نفی مذاکره با آمریکا انصراف داده است. چه رویایی باطلی.

 

وی سپس به برخی از دلایل" صد در صد قابل دفاع" خود در نفی مذاکره با آمریکا اشاره نمود که:

چگونه مي‌توان با دولت مستكبر، زورگو، توسعه طلب و استثمارکر آمریکا آن هم در دوره دولتمردان گستاخ، بی ادب و مدعی، گفتگو کرد؟

 

این حکم، یک حکم نهائی ست. مشتق شده است از اراده الهی و امیال و ارزشهای امام خمینی. مذاکره بادشمنی همچون آمریکا با داشتن یک چنین صفات زشت و نکوهیده ای غیر ممکن  همطراز نفی این ارزشهای اسلامی ست. اما علیرغم این حکم قطعی و نهائی، حضرت ولی فقیه خاطر نشان ساختند که:

 وزارت امور خارجه به درخواست دولت عراق تصميم گرفت در يك گفت‌وگوي رو در رو با آمريكايي‌ها، مسووليت و وظايف آنان را در قبال امنيت عراق يادآوري و با آنها اتمام حجت كند. ‌ حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي افزودند: اين گفت‌وگو در واقع همان گفت‌وگويي است كه قرار بود اوايل سال گذشته انجام شود ولي آمريكايي‌ها بد ادايي كردند اما اين بار براي اين گفت‌وگو درخواست كتبي داده‌اند. ‌ رهبر انقلا‌ب اسلا‌مي خاطرنشان كردند: آمريكايي‌ها مي‌گويند به غير از موضوع عراق، در مورد مسأله ديگري مذاكره نخواهد شد اما ما به آنها مي‌گوييم حتي موضوع عراق هم به شما ربطي ندارد و گفت‌وگو فقط در مورد وظيفه اشغالگران در قبال امنيت عراق است، اعتماد ملی، 27 اردیبهشت 1386

تاکید بر نفی مذاکره است و تایید گفتگو با دشمن در یک لحظه انجام دو امر متضاد با یکدیگر یکی از مهارتها و فن آوری فقه سیاسی ست. مذاکره با دشمن هنوز بد و زشت است و ناسازگار با ارزشهای اسلامی و امام خمینی. اما گفتگو با دشمن جایز است، خوب است و حتی مستحب. آقای خامنه ای تاکید میکند مبادا فکر کنید که "گفتگو" در باره مسائل و منافع دو جانبه است، بلکه بقیومت دولت و مردم عراق است که ولایت فقیه حکم صادر کرده اند که دیپلمتهای وزارت امور خارجه با آمریکائیها وارد گفتگو شوند، آنهم تنها  باین منظور که کارگزاران حکومت اسلامی " وظیفه اشغالگران در قبال امنیت عراق" را بآنها گوشزد و یاد آوری کنند. نه هیچ چیز دیگری.

این امر، 27 سال نفی مذاکره و حال گفتگو؟ آنهم به پدر خواندگی عراق؟  نیاز به توضیح و توجیه دارد، نه خطاب به ملت ایران که باید بار هزینه و فقر و محنت حاصله از ماجراجوئیهای سیاست خارجی را بر دوش بکشند، بلکه برای علما و فقها و طلاب حوزه ها. آنها بعدا وظیفه توجیه رای نهائی ولایت فقیه را برای مردم به پیش خواهند برد. در این معنا دین داران حرفه ای تبدیل بکادر و اعضای یک سازمان سیاسی میشوند. اگر تعین کننده رابطه با دشمن، و استراتژی و تاکتیک نبرد و درگیری، ارزشهای اسلامی است، باید از سربازان اسلامی از پیش برد این امر سیاسی استفاده کرد که آنها در منبر ها و خطابه ها خود، آشتی پذیری نفی مذاکره و تایید گفتگو با دشمن را بلحاظ فقهی و دینی توجیه کنند. چرا که حفظ قدرت در گرو سکوت ملت و منفعل ساختن آنها در برابر سیاستها وتصمیماتی ست که سازگار با منافع آنها نیست. اگر ملت خاموش نگاه داشته نشوند، حکم ولایت فقیه نتواند که حرف آخر و نهائی باشد. در این جامعه دینی هنوز هزاران متخصص و محقق علوم سیاسی وجود دارند، حرف و اندیشه آنها هرگز بگوش کسی نرسد.

البته نه اینکه آقای خامنه ای در خطابه خود ملت و رخنه در احساسات آنها را از نظر دور داشته باشد. وی دلایل " صد در صد (مطلق)  قابل دفاع " را در واژهائی میریزد که بار احساسی دارد تا منطقی. بیشتر قصد فریبکاری دارد تا روشن سازی. از یکطرف دشمن را همچون اژدهای هفت سر که از دهانش شراره های آتش به بیرون میریزد، مستکبر و زورگو است و توسعه طلب و استثمارگر توصیف میکند. از طرف دیگر، دشمن را خوار و او را " مدعی" و "بی ادب". معرفی کند. در برابر چنین سخنانی، یعنی دلایلی که صد در صد قابل دفاع است چاره ای جز سکوت و خاموشی نیست. اینستکه حرف عقل و منطق هرگز بگوش ملت نرسد، که اگر دشمن بد و ستمگر و متجاوز نباشد انگیزه ای برای مذاکره وجود ندارد. مذاکره با خصم متجاوز و دژخیم صفت جلو گیری از جنگ و تخریب و ویرانی و تلافات بیشمار زندگی است. دشمنی که دارای خصالی باشد که مورد پسند ما باشد که دشمن نمیشود. آیا میتوان سوال نمود با زبانی ساده که این چه سیاست مستحکم و صد در صد منطقی ست که حضور خطر جنگ و خونریزی، تخریب و ویرانی را  در جامعه دائمی سازد. کیست که بهره از این سیاست برد؟ بار هزینه این سیاست زیان آور را چه کسی بر دوش گیرد؟ دینداران حرفه ای؟ منبر نشینان و خطابه گویان،  فقها و علما، واعظین و روضه خوانان؟

درست است که حکم ولایت فقیه نهائی ست، نه نهادی و نه هیچ مقام و فردی  مجاز اند که حکم او را مورد شک و شبه قرار دهند. اما ماهیت این احکام هر روز بیشتر آشکار گردد و دو رویی و ریاکاری جانشین امام غایب بمنصه ظهور رسد. این ضروری حفظ قدرت است. که در درون و بین خود یک چیز باید بگوئی در بیرون چیز دیگری. چرا که قدرت به ثبات خود هرگز اعتماد کامل ندارد. این است که پیوسته در هراس و  وحشت بسر میبرد. پیوسته احساس نا امنی و تزلزل میکند. اما این آنچیزیست که باید پوشیده بماند. رو در رویی و اصرار بر ادامه خصومت با آمریکا، پوششی است براین نا ایمنی حکومت دین. نفی مذاکره با امریکا کوششی است در پنهان سازی،  ترس و وحشت خود از دشمن پرقدرت و پر زور. ولایت فقیه هستی خود را پیوسته در تضاد و خصومت با آمریکا تجدید و مشروع ساخته است. در ادامه تضاد و خصومت با بزرگترین قدرت جهانی است که توانسته است حکومت دین و دینداری را بر جامعه تحمیل کند. هر مسئله دیگری اعم از اقتصادی، سیاسی، از گرانی و بیکاری گرفته تا سرکوب آزادیها،  در برابر مبارزه با بزرگترین قدرت جهانی، رنگ باخته و تناسب خود را با شرایط حاکم از دست میدهد. اصرار در غنی سازی اورانیوم را نیز در راستای سیاست افزایش تنش و بحران بمنظور تجدید و تداوم مشروعیت حکومت دین باید تلقی نمود. روابط صلح آمیز با شیطان بزرگ از آن لحاظ خطرناک است که شرایط دین ستیزی را  در جامعه فراهم اورد. تاکنون واضح و مبرهن شده است که حکومت ولایت فقیه تضادی با علم و صنعت و تکنولوژی غربی ندارد.  آنقدر نادان نیست که نداند بدون تکنولوژی و تسلیحات جنگی غربی نتواند حتی رویای امپراتوری اسلامی را در سر بپروراند. ترس و وحشت او از فرهنگی ست که در آن شان دین کاهش یافته و بیشتر ساخته دست بشریست و دارای ایده هائی خطرناکی ست همچون "خدا مرده است."  ورود این فرهنگ است که حکومت دین را مظطرب و نگران نگاه داشته است بآن تصور که شرایط تضعیف دین را بوجود آورد. تنها با ادامه خصومت و غیرقابل مذاکره دانستن دشمن است که ولایت فقیه مبتواند بسرکوب و نفی دین ستیزی در داخال بپردازد. حضرت ولایت فقیه بی جهت به مشهد که سفر نمیکند. او حکم نفی مذاکره و تایید گفتگو را درحضور دینداران حرفه ای صادر میکند که آنها را در جبهه تداوم تنش و خصومت با آمریکا نگاه دارد. بآنها یاد آوری میکند که:

 روحانيت در 200 سال اخير در مركز اصلي همه تحركات ضداستعماري و ضدسلطه بيگانه قرار داشته و امروز نيز مهم‌ترين وظيفه روحانيت و حوزه‌هاي علميه شناخت نيازهاي زمانه، مجهز شدن به سلا‌ح علمي روز و استدلا‌ل و برهان قوي، حفظ استقلا‌ل خود، تقويت ارتباط رودررو با آحاد مردم، فهم سياسي صحيح، شناخت به موقع خطرات و ايستادگي در مقابل انحراف‌ها، بدعت‌ها و خرافه‌ها است.

آری ولایت فقیه نگران "انحراف ها"، "بدعت ها" و "خرافه ها"ست. کمتر کسی است که بداند دینداران حرفه ای پرچم جنبش ضد استعماری را بردوش میکشید ند که  رشد و نمو دین ستیزی را، یعنی  آزادی و خودمختاری و یا مدرنسازی جامعه را در نطفه خفه سازند. بعبارت دیگر، "روحانیت" بجنگ استعمار خارجی میرفت که استعمار داخلی را حاکم سازد و هنوز هم همان کند. درآن دویست سال "روحانیت " از نفوذ و قدرت بی سابقه در جامعه ای بر خوردار بود که نود درصد آن محروم از خواندن و نوشتن و پیوسته فقیر و محنت زده بوده اند. بدون تردید روحانیت در صف اول تحرکات ضد استعماری قرار داشته است، اما عامل اساسی استعمار داخلی نیز بوده است. چرا که دین را پیوسته تنها راه خوشبختی و سعادت پنداشته است. ولی در همان دویست سال کوچکترین گامی در جهت بینا کردن مردم و با سواد ساختن آنان  بر نداشتند. دینی که موجودیتش نیازمند تاریکی و کوریست، د  دینی ست که ماهیتا ناسازگار است با آزادی و خود مختاری فردی، دینی که حق نفی و مقاومت در برابر دین و قدرت را نابود میکند. چنین دینی خود یک دین استعماریست. تداوم تنش و خصومت و بکار گیری جنگهای زرگری با قدرتهای بزرگ جهانی را باید در حفظ و تداوم استقلال دینداران حرفه ای دانست و نابود سازی فرد مستقل وآزاد. هدفش ابقا و احیای سنت است و احکام فقاهتی و دینداری. حکومت دین روی بگذشته دارد و شیفه و فریفته گذشته است.  آقای خامنه ای بهم رزمان دیندارحرفه ای توصیه میکند که همراه زمان به پیش روید و علم روز را بیاموزید همه لازم واجب است برای ظهور دوباره امامی که یکهزار سال پیش تولد یافته است و هنوز حی و زنده و ناظر بر چرخ گردون است.

بعبارت دیگر، حکومت ولایت فقیه نمیتواند نگران پیشرفت و رفاه مادی و بینا سازی جامعه و منافع ملی باشد. مذاکره و داشتن روابط مسالمت آمیز با قدرتها بزرک موجودیت و مشروعیت حکومت دین را بخطر میاندازد. تنها سیاست نفی مذاکره با آمریکا و تایید گفتگو و یا بعبارت دیگر سیاست نه جنگ و نه صلح سیاستی است که درد نا ایمنی های درونی حکومت ولایت فقیه را درمان است.