|
|
|
احکام
فقاهتی لغو بدر
ستی معلوم نيست که آیا پروژه
بنای جامعه اسلامی به پایان
آمده است و یا هنوز ادامه دارد؟ اما
تفاوت در چیست اگر پاسخ مثبت و یا
منفی دهیم. چرا که در گذار از جامعه
شاهی به جامعه اسلامی اگر
تفاوتی مشهود است در ظاهر است و ظاهر
سازی، در دینداری است و دین
فروشی، نه در استقلال و آزادی.
و گرنه هم استثمار است و هم استعمار، هم
حاکم است و هم محکوم ، هم غنی است و هم
فقیر، هم جانی است و هم
جنایتکار، هم فساد است و هم فحشا، هم
تباهی است و هم انحطاط. براستی
چیست وجه تمایز بین حکومت معصوم
مظلوم با حکومت ظالم
ملعون؟ اگر
بگوییم تفاوت اساسی در حجاب است
و بی حجابی و یا اسارت و
بندگی سخنی نه به گزاف گفته ايم نه
به عناد. اگر حجاب، زن از سر بر گیرد و
زلف افشان و رخ و اندام زیبا
نمایان سازد، بدون تردید از هم فرو
پاشد جامعه اسلامی. دیگر نه زهد
ماند و نه پاکدامنی، نه تقوی و
نه پرهیزکاری. وای اگر باده
بنوشتی بآزادی،
جامه عزا و محنت از تن برگرفته و پاي
کوبی در سرور و شادی، فرو ریزد
آن دیگر ستون خلل ناپذیر نظام
اسلامی. و هزاران وای دیگر اگر
سر باز زنی از احکام عبادت و طهارت و
از واجبات و مستحبات و یا بديگر سخن،
سر پیچی کنی از تسلیم و اطاعت،
از تقلید و تبعیت و یا از احکام
فقاهتی. که این دعوتی ست به هرج
و مرج و بی بند و باری ترویج لهو
و لعب و بیعاری، بی عفتی و
عفت سوزانی: فرا رسیدن قیامت و
داد خواهی الهی. فقها، آیت
الله ها و حجت الا سلام های حاکم، خود
کاملا آگاهند که بر اصل اسارت و بندگی
قرار گرفته است احکام
فقهی و فقاهتی (اسلامی). فقها
بخوبی میدانند که اطاعت از احکام
فقاهتی، معیار ایمان نه به
توحید است و نه به معراج و معاد که خود
ظاهر است و تنها ظاهر سازی: عبا است و
عمامه، تسبیح و سجاده. لباس سالوس است
لباس فقاهتی، نه لباس خرد و خود
مختاری و یا ایمان بذات الهی.
فقها زندگی خود وقف آموختن و آموزش
احکام کنند و امر و نهی الهی.
تقلید و تبعیت واجب و تبلیغ و
ترویج کنند، دینداری و اسارت و
بندگی. همه هرچه هست از احکام
گویند، این باید و آن نباید
کنی، حرام و مکر وه این است حلال و
مستحب آن. نجس این است و پاک آن. چشمها
را بسته باید تسلیم شوی و اطاعت
کنی. به رکوع
و سجده در افتی. در
نهایت عجز و ذلت از دات الهی مغفرت
طلب کنی. از انسان و سرافرازی
انسانی، از خرد و خود مختاری، بعمد
غفلت کنند. چه تنها خرد و خود مختاری
است که يوغ احکام واژگون و ممکن سازد
میثاق اجتماعی. آزاد نماید
نیروی آفرینش
و خلاقیتهای انسانی.
بیهوده بین خالق و مخلوق خود
را واسطه کنند و جدا و بیگانه سازد
فقیه، خالق را از مخلوق. چرا که مخلوق،
خالق است و خالق، مخلوق. این است
توحید، حقیقت نهایی. روشن است که
احکام فقاهتی، رمز دوگانگی است و
بیگانگی. بدون خرد و خود مختاری،
احکام الهی پوچ
است و زا ئد و باطل. چیزی
را نجوید مگر کنترل و سلطه کامل بر
رفتار و گفتار و پندار انسانی. در خرد
است و خود مختاری، همه راستی و
درستی و در احکام است همه هرچه کژی
است و کاستی، پستی است و
پلیدی. در خرد و خود مختاری است
عشق و صداقت و شیفتگی و در احکام
است همه حیله و خدعه و رياکاری.
بنابراین،
روشن است نفی فقاهت، به نفی احکام
است و تقلید و تبعیت.
از تصور يک جامعه آزاد از دین و
آزاد از احکام فقاهتی نباید
د چار کابوس و وحشت شوی و نباید
که بخود تشویش و اضطراب راه دهی.
چون اگر در پی رستگاری حقیقی
هستی، باید که روح و جان خود آزاد
سازی. چه سود، اگر چشم بسته و همچون
بره ای بیگناه گردن بر احکام
فقاهتی نهی و جسم تطهیر اما خرد
خود در اسارت نگاهداری؟ در نهایت
دوزخ و بهشت افسانه ای بیش نیست
از برای ساده دلان و خوش باوران،
ابزاری بیش نیست در دست سلطه
گران و قدرتمداران. و این خرد است و
خود مختاری که بر تاریکی و
کوری فائق آید و به ثمر رساند
آزادی و بینایی و
دانایی و روشنایی.
دادن تن به احکام نه به سعادت
دنیوی انجامد و نه رستگاری
اخروی، بلکه به اسارت انجامد و
بندگی .
پس
اگر تکلیف خود با فقهای حاکم روشن
خواهی ای هموطن، باید که خود
بینا و دانا سازی، هراس بخود راه
ندهی و بانک بر آری که احکام
فقاهتی لغو و قیامت اعلام کنید.
که چه جای نگرانی ست؟ بگذار که
جامه سالوس و ریا بر کنیم، تن آزاد
و جان خود از پلیدی و پلشتی رها
سازیم ، زلف ها افشان و باده
بنوشتیم براستی، پایکوبی
کنیم و ایمان آوریم. بگوئیم،
رسا و گیرا بگوئیم، و هزاران بار
مکرر بگوئیم، که احکام فقاهتی لغو
و قیامت را اعلام کنید. که این
راه رهائی است از يوغ فقاهت و آزاد
سازی جامعه از اصل تسلیم و اطاعت،
تقلید و تبعیت، که این راه
نجات است از کوری و تاریکی، که
ای هموطن این ست حرف روشنائی. |