دین ستیزی است جوهر آزادی

 

 

آنچه در زیر میآید ادامه سخنرانی آقای رئیس جمهور در چهارشنبه آخر سال در یزد در جمع خانواده های شهیدان جنگ با کفر و باطلل است. تا کنون دو عبارت از سخنرانی وی را در دو مطلب قبلی مورد نقادی قرار دادیم. اینک بدون مقدمه عبارت طولانی تر را از همان سخنرانی   بنقل از سایت امروزمیآوریم و سپس بخوانش آن میپردازیم:*

 

وي گفت: در طول 200 سال اخير، ما شاهد حركت سازمان‌يافته‌اي بر عليه دين و احكام الهي بوده‌ايم و دشمنان با ترفندهاي خاص درصدد بودند كه انديشه‌ي ديني را تضعيف كنند و من مي‌توانم بگويم در 200 سال اخير، سازمان‌يافته‌ترين حركت‌ها عليه انديشه ديني، اقتصادي ديني و فرهنگ ديني صورت گرفته است و ما در همين راستا شاهد ايجاد مكتب‌هاي دست‌ساخته‌ي بشر به مانند ماركسيسم و ليبراليسم بوده‌ايم. سردمداران اين مكتب‌ها با تبليغات و هياهو، كاري را به جايي رساندند كه اگر در يك كشور اسلامي، در دانشگاه يك جوان مسلمان مي‌خواست ابراز دينداري كند، مورد تمسخر مدعيان روشنفكري قرار مي‌گرفت و كار را به جايي رساندند كه همين مدعيان روشنفكري و سردمداران مكتب‌هاي دست‌ساخته‌ي بشري ادعا كردند كه دين افيون توده‌هاست و دينداري يعني ارتجاع، تحجر و بازگشت به عقب. آنها دينداري را مترادف عقب‌افتادگي بيان كردند و كار را به جايي رساندند كه دينداري در اوج مظلوميت قرار گرفت و كسي جرأت نداشت در مورد دين سخني بگويد. در كشور ما نيز جزو معدود كشورهايي است كه انديشه‌ي ديني در بين مردم زنده بود و استوار بود، وقتي شهيد مطهري در مقابل اين انديشه‌هاي انحرافي ايستاد، افرادي، وي را مورد اهانت قرار دادند و به وي توهين كردند و آخر سر نيز او را كشتند و كسي كه او را كشت ادعا كرد كه مطهري از اسلام منحرف شده است.

 

آنچه دراینجا مبهم و حیرانی آور است، جایگاهی است که آقای رئیس جمهور باشغال خود در آورده است. بنظر میرسد که او منبر خطبه و روضه را  با کرسی قدرت و مسولیت یکی گرفته وبتفاوت بین آندو وقعی نگذارد. سخنان وی تبلور دموکراسی دین سالاری است.  باین معنا که مردم در انتخابات شرکت میکنند که آن فردی را برگزینند که خود را وقف مسئولیتهای ا لهی کند.  آقای رئیس جمهورنیز در آن پندار است که مردم او را برگزیده اند که امیال و اراده الهی را بمنصه ظهور درآورد. او برگزیده شده است که خدمت بخدا کند و بشر گمراه را براه الهی هدایت کند. یعنی او را به تسلیم و اطاعت  به ذات الهی وادار سازد. اول با دعوت سپس اگر لازم شد با تیغ و تازیانه.

 

در چنین شرایطی  طبیعی است که نیازهای دنیائی و مادی، سازندگی و آبادانی، فقروعقب ماندگی، بیکاری و گرانی، ارجح نباشد در نظام دموکراسی دین سالار و یا درقاموس آنکه منبر وعظ و خطا به را یکی داند با کرسی قدرت و مسئولیت. بعبارت دیگر، سخنان آقای رئیس جمهور تبلور مسولیت الهی ا ست و باین دلیل نسبت به رای و خواست مردم خود را مسئول نمیبیند. ارجحترین مسئولیت آنست که جامعه بشری را براه و مسیر الهی رهنمون سازد. اندیشه رفاه و بهزیستی، تولید ثروت و مکنت، باید که در راه خداوند بکار افتد. در این راه  نه تنها اندیشه های رفاه و بهزیستی را بفراموشی باید سپرد بلکه باید برای جهاد و شهادت در راه باریتعالی را با مسرت، تبریک و تهنیت پذیرفت. همان خداوندی که تصمیم گرفت که امام سوم را شهید بد نیا آورد که  بطرز فجیع و دلخراشی بشهادت رسد تا مردم بیاموزند از آن امام شیوه جهاد وشهادت را در راه اسلام.

 

کی تواند بود، خصم این منبر نشین خظابه گوی روضه خوان؟ چه تواند بود، جز دین ستیزی ، آزاد زیستی و آنچه که ساخته اندیشه است و خرد بشری. آقای رئیس جمهور خود را در مصاف با پدیده ای میبند که دین ستیز است و دویست سال است بر جهان و بر دین حکومت رانده است.  این پدیده اساسا غربی ست و تمدنی که خلق کرده است ضرورتا مادی ست زیرا که برخاسته است از اندیشه و عقل وخرد بشری و یا دین ستیزی. که  بشر را بذلت نشانده و گمراهی. ارجحترین وظیفه آقای رئیس جمهور، نجات بشر است از این گمراهی. مضاف بر آنکه در دست دین ستیزان آقای احمدی نژاد گویا بسیار رنج برده و تحقیر شده است. اما این دین ستیزان قلع و وقمع شدند با استقرار حکومت ا لهی ولایت فقیه. لاجرم به جهانیان ثابت گردیده است که عقل و خرد بشری در مقایسه با عقل و خرد ا لهی، چیزی نیست جز جهالت و نادانی. اگر چیزی جز این میبود بشر دین ستیز هرگز دین  را با تریاک، تخدیر کننده و خلسه آورتوده ها، یکی قلمداد نمیکرد. 

 

آقای رئیس جمهور گزارش میکند که هم اکنون که دین از خاکستر مرگ و زوال برخاسته و احیا گردیده است باید یکبار دیگر تجدید حیات کند با موج انقلاب ثانی.  باید به نجات بشر شتافت وراه دین، راه سعادت و پیشرفت را بآنها آموخت. هرگز نباید لحظه ای باز ایستاد از  تلاش  در بچنگ آوردن فن آوری هسته ای که هم اکنون قرار دارد  در کنترل شیاطین دین ستیز. باید آنرا از انحصار خارج ساخت و بزدائیم چهره اسلام را از  ا نگ عقب ماندگی. این دین ستیزان، "سازمان یافته" و با "ترفندهای خاص" وارد میدان شده اند. اما. با این حال آقای رئیس جمهور نوید پیروزی میدهد که همانگونه که پوزه دین ستیزان را در ایران بآستان خداوند سائیده است، دشمن دین ستیز غربی را نیز درسی فراموش ناشدنی آموزد و براه انبیا رهنمون سازد.

 

تردیدی نیست در اینکه سخنان آقای رئیس جمهور یک خطبه دینی و الهی است. آنچه سخنانش را ابهام آمیز میکند اینستکه این خطبه دینی از راس  منبر در مسجد ایراد نمیشود بلکه برکرسی قدرت و مقام ریاست جمهوری. به این واقعیت ا لبته که شنوندگان سخنان وی آگاهی ندارند، نمیدانند که آقای رئیس جمهور خطبه دینی گوید و رو ضه شهاد ومظلومیت  دین را سر دهد.  در سرشت خطبه است که برانگیزد احساسات را و مست و مدهوشت کند از غرور و نفرت ، بر عواطفت چیره شود، تاتسلیم شوی، دعوت جنگ باکفار دین ستیز را بپذیری و بجهاد وشهادت تن دهی تا فن آوری هسته ای بچنگ آوری. اگر در روی زمین مسکنی نیست، اگر کار و درآمدی نیست، اگر گرسنه هستی ورنجبر و زحمتکش، برخیز تا بجنگ کفار رویم و بشریت را از بند اسارت مادیگری و رفاه طلبی و افزون خواهی نجات دهیم. چون دین اسلام مردم ایران را بسرحد سعات و پیشرفت کشانده است، باید نور و روشنایی اسلام را فراگیر کرد. این امر و اراده الهی است که آقای رئیس جمهور به پیش میراند. ممکن است که رسول و امام نباشد ولی در ماموریتش در این دینا نباید شک کرد: اسلامی کردن و یا خوشبخت ساختن بشر. آقای رئیس جمهور چنان خالصانه و جانثارانه بدفاع از حق وحقوق الهی  پرداخته است که جهان را شیفته اسلام ساخته است. ایران اسلامی الگوی جهان بشریت است. که اندیشه اسلامی موجب   رنسانسی عظیم علمی،  فرهنکی، هنری و ادبی گردیده است. عدالت اسلامی نه جانی بجایگذارده است نه جنایتکار، نه بزهکار دارد و نه تبهکار، نه زندان دارد و نه شکنجه گاه، ونه غنی و فقیر و یا استثمارگر واستثمار شونده. از همه مهمتر آنکه اسلام ملت ایران را بملتی "ایثارگر" تبدیل ساخته است. این ایثار گران اسلام هستند که امید آینده بشریت اند. دین ستیزان را باید در تمام جبهه شکست داد. آقای رئیس جمهور میگوید درست است که آنها " زور دارند و ماشین تبلیغاتی" اما ناچیز است و خورد، در برابر تدابیر و نیروی لایزال اسلامی.

 

 واقعیت آنستکه آقای رئیس جمهور از دشمنی سخن بمیان آورد که وجود خارجی ندارد. غربیها را باید دین پرورترین سرزمینها دانست. درست است دین از مسند قدرت رانده شده است راهی بمقامهای ریاست جمهوری و قانونگذاری و قضائی ندارد، اما بقلب و روح مردم راه دارد. نه دینداری اجباریست و نه رهسپار بهشت شدن. در ایران نیز این دشمن هرگز موجودیت خارجی نیافته است. اندیشه دین ستیزی درتاریخ ایران هرگاه جوانه زد، بیرحمانه از بیخ و بن برکنده شد. در دوران شاهی این دین بود که هرگز پدیده دین ستیزی را توان تحمل نداشت. در این دوران بود که دین از مرز حوزه ها گذشت و در درون دانشگاهها و قلمرو رشنفکری خزید و با گامهائی شمرده و صامت رهبری جنبش ضد دیکتاتوری را به تسخیر خود در آورد، نه در تضاد و مبارزه با دین ستیزان. با ظهور آقای دکتر شریعتی دینداری بمد روز روشنفکری تبدیل گردیدو حقیقت آنست که اکثر باتفاق انقلابیون یا در عمق مذهبی بودند مثل بازرگان و امثال او ویا بی باوران بودند که هیچ  دریغ از احترام باسطوره های مذهبی نداشتند مثل فقید گلسرخی. نگون بختی آنجاست نه تنها هیچیک از گرایشهای ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی دین ستیز نبودند بلکه دیکتاتور خود بارها با معشوقه دین بخلسه قدرت فرو رفته بود. جنبش لیبرا ل نیز ذاتا فاقد اصل وآرمانی بود مگر در پیوند با مذهب. دسته هائی از  جنبشهای چپ در پذیرش سلطه مذهب بآنجا رسیدند که  خود پرچم "وحدت بزرگ" را بر دوش میکشیدند. بطور کلی آنها را باید فرصت طلبانی دانست که هدفی جز کسب قدرت نداشتند. شاید بجرات بتوان گفت که در سرتا سر ادبیات چپ انقلابی یک نگاه جدی در باره دین بسختی میتوانی بجوئی، وای بحال اندیشه دین ستیزی. در همین راستا،  دین در هنر و ادبیات رخنه کرد که بازگشت بسنت و بومی بودن را تبلیغ و ترویج میکرد. جلال احمد عامل نفوذ اندیشه دینی بود در ادبیات و نقد ادبی که خود  بر وجهه دین در بین روشنفکران شهری و دانشگاهی افزود. در این قلمر در حالیکه تعداد ناشران و نشریات از جمله کتابها مذهبی بیشماربودند و هستند، بعکس اثرهای دین ستیز چند تائی بیش نبودند و نستند.   که قاچاقی دست بدست میگردیدند و هنوز هم. در همین دوران شاهی،  در تاتر و سینما نیز سمبلهای مذهبی رواج و رونق بسیار یافت، یا استفاده فرمی از دین میشد  یا ابزاری،  که در هر دوحالت دارای یک نتیجه بود:  مردمی ساختن اندیشه بازگشت بسنت و مذهب بمثابه وسیله برای کسب سعات و رفاه و آزادی. بسیاری بودند که در خدمت مذهب بودند اما خود بدان آگاه نبودند. تمام نظامهای شاهنشاهی گذشته، کماکان پذیرفته بودند حاکمیت دین را در قلمرو فرهنگ و ادبیات، فلسفه، تاریخ و اخلاق. بهمین دلیل یعنی عدم تعارض با قدرت، دین پیوسته در حال رشد و توسعه بوده است. چگونه ممکن است که در چینن شرایطی دین ستیزی رشد کند و به نمو رسد. از میان آنان که بدین نه بر اساس احساس و علاقه و وفا داری بلکه با عقل و روشن بینی نگریست، فقید احمد کسروی بود که آقای احمدی نژاد بخوبی آگاهی دارد که بچه سرنوستی دچار گردید. آن جنایتکار که وی را بقتل رساند البته امروز قهرمان است چرا که او بود که دین ستیزی را در نطفه نابود ساخت. آقای احمدی نژاد باید بخاطر داشته باشند که حکومت اسلامی نه در مبارزه با دین بلکه سوار بر دوش دین استقرار یافت. نیازی بتوضیح نیست که اگر جامعه ایران دین ستیز بود و یا درآن دین ستیزی رواج داشت، دین هرگز بقدرت نمیرسید. بعبارت دیگر آقای رئیس جمهور از دشمنی سخن بمیان میآورد که در جامعه ایران هرگز برشد و نمو نرسیده است. هرگونه تظاهری از پدیده دین ستیزی  را دین و قدرت، پیوسته درهم کوبیده اند. در این مورد خاص یعنی سرکوب سریع وقطعی دین ستیزی، دین و قدرت در وحدت کامل بوده اند.

 

اما آنچه آقای احمدی نژاد ناگفته میگذارد این است که چیست این پدیده دین ستیزی. چرا که او باید این حقیقت را پنهان نگاه دارد که عین آزادی انسانی ست، دین ستیزی. که رهائی ست از بند  موهومات و توهمات متافیزیکی ، احکام تغییرناپذیر و مستقل از زمان و مکان وغیبی، وحی و الهامی. اینست که آزادی  نا سازگار است با دیکتاتوری و یا تسلیم به امر و امیال الهی. خدای اسلام انسان آزاد را دوست ندارد. باید که مطیع و فرمانبردار باشی. باید گوش فرا دهی بآنچه او گفته است. آفرینش انسان نه از بهرانسان که از بهر خداوندی خویش بوده است. نیافریده است انسان را که کند زندگی بآزادی، بلکه آفریده است او را  بمنظور عبودیت و بندگی. خدای اسلام بیش از هر خدای دیگری خواستار تسلیم است و اطاعت است، بخفتی و برخیزی به نامش، بسوی خویش ترا خواند هرکجا که هستی که بحمد و ستایش، خود را به خاک پایش افکنی. اما انسان بواسطه آزادی اش دارای عقل و خرد است. نتواند به ندای عقل خویش گوش فرا ندهد. انسان آزاد ذاتا ناسازگار است با نظام الهی. نزول شان انسان ست و حیوانی که پوزه خود بطور مدام در ثنا و ستایش پروردگاردر خاک بسائی. آن خدا کمتر است از انسان که نیازمند حمد است و ستایش و بندگی.  عقل و خرد انسان زمانی بارور و بارده شود که آزاد باشد و زید بآزادی.

 

در دویست سال پیش از این عقل و اندیشه بشری، بارگاه الهی را که قرنها بر جوامع اروپایی حاکم بود، ویران ساخت. جهانی نو با قانونمندیهای جدیدی را بوجود آورد. عقل و اندیشه انسان که آزاد شد، خود را تغییر داد و پیرامون خویش را نیز متحول ساخت. این عقل نه تنها قانونمندیهای طبیعت را کاشف گردید، بلکه نیروهایش را  مهار و تحت کنترل خود در آورد. این عقل،  باورهای کهنه و پوسیده ایکه قرنها بر بشر حاکم بوده است مثل مسطح و ساکن بودن زمین، در هم کوبید. آری گالیله تسلیم دیندارن حرفه ای کلیسا شد اما چیزی طول نکشید که سلطه دین بر عقل و قدرت به ختم خود رسید. این عقل محاسبه گر، جهان مدرن را آفرید، جهان علم و صنعت و تکنولوژی، جهان قانونمند مبتنی بر آزادیهای فردی و اجتماعی. آزادی عقل و اندیشه انسان به خلق  نظام اقتصاد سرمایه داری انجامید که بعدا برجهان سلطه افکند. بنابراین عقل بشر بمنظور دستیابی بجوهر و ماهیت خویش یعنی آزادی بایدخلع قدرت از دین میکرد. عقل بشر سر انجام پس از قرنها توانست قدرت دین را محدود و نقش آنرا تعین و تعریف کند. عقل و خرد بشری و اندیشه آزادی، آقای رئیس جمهور را بهراس وامیدارد. بر آن است که راهی که بشر در پیش داشته است بفساد و تباهی کشیده شده است. راه سعادت و پیشرفت را انبیا نشان داده اند، بشر باید دراین راه  گام نهد اگر خواستار نجات ازظلمت و سیاهی ست. برای آقای رئیس جمهور اندیشه آزادی یکی است با تباهی. ا لبته این هراس را میتوان به بیگانه بودن وی با مفهوم آزادی دانست. چرا که آزادی در تضاد و خصومت است با تسلیم و اطاعت در قاموس اسلامی.  سعی بسیار شده است که کلمه ای معادل آزادی در کتاب خدا بجویند اما چندان موفقیت چشمگیری نداشته اند.

 

این رو در روئی عقل و خرد انسان در برابر شعور و بینش الهی در جهان اسلام واقع نگردیده است. و کماکان اولی تابع دومی بحال خود مانده است. بهمین دلیل عقل نمیتوانست در جهان اسلام پا بعرصه و جود بگذارد و انسان را از اسارت درشبکه ای از باید های داده شده الهی  رهائی سازد. عقل در آن وادی خشک و سوزان بشباب نرسیده، پژمرده گردید و بزوال پیوست. چرا که دین همیشه خود را فراسوی قدرت پنهان میساخت. دین قاضی بود و فتوا میداد.  قدرت،  ابزار قهر و خشونت را در اختیار داشت، دین ستیز را ویران و نابود میساخت. اما اکنون دین، قدرت را در انحصار خود در آورده و ابزار قهر و خشونت را بدست دارد.  گریزی ندارد.  باید رو در روی عقل و اندیشه بشری قرارگیرد. دین ستیزی پدیده ایست که تنها میتواند در تضاد و خصومت با سلطه دین رشد و نمو یابد. این حکومت دین سالاریست که دین ستیزی را بوجود آورد. نه برعکس. حکومت الهی ولایت فقیه این فرصت تاریخی را برای این مصاف بزرگ بوجود آورده است. این عقل و خرد بشری ست که آزادی جوید. و این واقعیت اجتناب ناپذیر است که آقای رئیس جمهور را سخت هراسناک ساخته است. بی دلیل نیست که آقای رئیس جمهورکشور را با دست بخشنده اش تقدیم  بایثارگران جنگ با کفر میکند. ندا دهد که اگر شرکت جوئی در جهاد الهی علیه دین ستیزی، اگر سعادتمند بودی و شربت شیرین شهادت نوشیدی غم و اندوهی نباید بخود راه دهی که بشریت تا ابد خود را مدیون جان نثاریت داند. در سرکوب آزادی و آزاد زیستی در درون است که آقای رئیس جمهور برزم طلبد خصم خارجی. این هراس و وحشت از آزادی ست که در ماورای سخنان آقای رئیس جمهور پنهان گشته است.

 

*آنچه در زیر میآید متن سخنرانی آقای رئیس جمهور در یزد است که برای اطلاع و بررسی خوانندگان از سایت امروز در تمامیتش  ضمیمه میشود.

 

 

1385/12/24 - 12:15:31 A.M