حضور مذهب در زندگی روزمره

 زمانی بود که به حضور مذهب در زندگی روزمره خوشامد میگفتی. زمانیکه انجام فرایض دینی اجباری نبود. دینداری فصلی بود. در روزهای عاشورا و طاسوعا و احیا و ماه رمضان، حضورش فراگیر میشد. سپس کمرنگ میشد و حضور قابل لمسی نداشت تا فصل آینده. آنروزها که حضور مذهب در زندگی  روزمره باوج خود میرسید و همه چیز را تحت تاثیر خود قرار میداد در عین حال فرصتهائی بودند برای گردهمایی، برای باخبر شدن از در و همسایه. برای غیبت و خوش و بش کردن. آئین مذهبی مزاحمتی در زندگی روزمره ایجاد نمیکرد. مذهب بکاری برخلاف میل و اراده ات وانمیداشت. اگر دوست داشتی، بآداب مذهبی تن میدادی، از نماز و نیایش گر فته تا غسل و طهارت و پرداخت سهم امام و رفتن بحج. یا اگر حجاب را دوست داشتی بسر میکشیدی.  بی حجابی هم جرم نبود. مرزهای حلالی و حرامی گاهی بسیار مخدوش بود. تفریحات روزانه و شبانه، کافه ها و کاباره ها، رستورانها  آزاد بودند. در آنزمان حضور مذهب در زندگی بسیار محدود و ضعیف بود. فقها به منبر وعظ و روضه و خطبه وفعالیتهای حوزه ای راضی بودند.  مذهب توی خانه بود و در مسجد. در آنزمان مذهب قدرت نبود. مذهب ملجا بود و پناهگاه. دلبخواهی، نه اجباری.

با فرو ریختن تخت و تاج پادشاهی، مذهب قدرت شد. هرچه قویتر گشت با حذف و نابودی مقاومت و مخالفت، بندهای اسارت گسترده تر گردید. این زمان را مذهب داستان دیگری است. امروز مکانی وجود ندارد که مذهب در آن حضور نداشته باشد. در آن زمان، مذهب تنها در زندگی خصوصی حضور داشت آنهم برضایت آنکه نیازمند مذهب بود.  حال آنکه امروز حضور مذهب در زندگی اجتماعی مطلق و نهایی است. مذهب دیگر عزا داری و روزه و نماز نیست. امروز مذهب همه چیز است و همه چیز مذهبی. مذهب قانون است و قانون مذهبی، ولایت فقیه هست و مجلس شورای اسلامی. مذهب در کلیه اداره جات، کارخانجات، در سازمانهای نظامی، پلیسی و جاسوسی، در نظام آموزش و پرورش، علوم دانشگاهی، در کوچه و خیابان، حضور دارد. و نیز در کافه و رستوران، در اتوبوس و مترو و در دریا و استادیوم ورزشی و در قله کوهستانها. بقول معروف در هر سوراخ سمبه که پنهان شوی، مذهب تو را می جوید. تنها در طهارت و نجاست نیست که باید تابع باشی و تقلید کنی، بلکه درتمامی امور زندگی، از فکری و معنوی و اخلاقی گرفته تا مادی و مادیات و دنیوی، از چگونکی ظاهر شدن در جماعت تا آنچه که باید بشنوی یا ببینی.  بگذریم از گفتن و نوشتن. وای اگر خانه نشین باشی وتنها مونس تو شود تلویزیون یا رادیو، تبلور تمام تضادهای درون نظام مذهبی. نظام در تولید چیزی باید شرکت جوید که پیوسته  آنرا نفی کرده است و بر علیه آن تحت عنوان حرام و گمراه کننده فتوا داده است: تفریحات و سرگرمیها. مذهب ما پیوسته گریستن را تشویق کرده است و گوید که عجر و پاداش الهی دارد، بویژه اگر برای  امامان شهید اشک ریخته شود. این در اصل بمعنای نفی شادی و طرب و سرگرمی است. بآن دلیل که سبب غفلت شود از اندیشه به ذات الهی. این تضاد البته که حل شدنی است. وقتی مذهب قدرت شد، بد بخوب و حرام بحلال تبدیل و استفاده ابزاری از آنها مشروع شود. آنرا بعنوان وسیله تبلیغ و تحمیق بکار گیرد. سرت را گرم کند با پند و اندرز، با اخبار خوب و خوشایند،  حاکی بر رفاه و امنیت همگانی، پیشرفت و آبادانی حیرت آور و خیره کننده در سراسر جهان، با عبادت و نیایش، هرروز، صبح سحر و نیمه ی روز و غروب افتاب. و نیز شیون و زاری و عزاداری که مکان خاص خود را داراست در تولید و  عرضه سرگرمی.  چه نوحه های دردناک چه ناله ها و زاریها زجه آور و هق هق  گریه های سوزناک که نشنوی. آنروزها روزهای افسردگی است، روزهای بیزاری از زندگی ست و اشتیاق بستن بار سفر ابدی.

 بعبارت دیگر، از رادیو و تلویزیون چیزی جز مذهب برون نیاید. در تلویزیون برنامه ای وجود ندارد که تحت تاثیر و در کنترل مذهب نباشد. چه برنامه جدی و چه شوخی و سرگرمی. در آنها که تولید بومی ست، کنترل مذهب یک امر طبیعی ست. آن برنامه ها که تولید خارجی ست ویرایش و بازسازی شوند بر اساس معیارهای مذهبی. رادیو و تلویزیون چیزی جز یک بلند گوی تبلیغاتی نیست. اینست که مردم به گیرنده های ماهواره ای پناه برند، ولی مذهب تحت تعقیب شان قرار دهد، وسایل را ضبط و جریمه اخاذی کند. اخیرا نیز مذهب با چکمه های آهنین ش وارد در قلمرو اینترنت شده است. چنان وحشت زده و هراسناک گردیده است که فراخوان نام نویسی کلیه سایتها را اعلام داشته است. البته که متخلفان تعقیب و به جرم اخلال و توطئه در براندازی حکومت و اشاعه ادبیات گمراه کننده و ضد اخلاقی دستگیر، محاکمه و مجازات شوند.

محال است که بحضور مطلق و بلامنازعه مذهب آگاه باشی، احساس خفگی و تنگی نفس نکنی. که احساس گوسفندی نکنی. مذهب که قدرت میشود همانند بختک بر تو فائق آید. هم بر زندگی خصوصی ات سلطه افکند و هم بر زندگی اجتماعی. فرد و افراد باید کردار و گفتارش را همراه سازد با قواعد و قوانین مذهبی. زمانی بود که اگر مرتکب گناهی میشدی، نوشیدنیهای سکر آور صرف میکردی و یا موی وزلف خود افشان میکردی و در زیر حجاب پنهان نمیداشتی، در برابر خدائی که بآن باور داشتی  احساس گناه میکردی امید هم به بخشایش داشتی. اما امروز وای اگر گرفتار شوی تحت تاثیر نوشابه های سکر آور. باید که تازیانه های مهر و محبت اسلامی را بر گرده ات تحمل کنی تا بدانی که امر الهی چون و چرا پذیر نیست و ارتکاب گناه جرم است. ارتکاب گناه، قانون شکنی است. مذهب وقتی قدرت میشود. فرد را تحت اختیار خود میگیرد. اجتناب از گناه اجباری میشود. باین ترتیب مذهب اراده ازآد را از فرد میرباید و در انقیاد خود در آورد. وقتی مذهب سیاست میشود و قدرت. همه چیز تبدیل و تقلیل می یابد  بیک چیز.  هویت میشود مذهب. فرهنگ میشود مذهب. علم و صنعت و تکنولوژی میشود مذهب. در نتیجه انسانهائی که در تحت سلطه مذهب زندگی میکنند به انسانهای یک بعدی تبدیل میشوند. اجتناب از دیدن و شنیدن آنچه درست و راست است، میشود جزء سرشت انسانی، تنها تایید و حمد و ثنا است که از  او انتظار میرود و باین ترتیب توانائی نفی و مقاومت در او کشته میشود. شکی نیست که چنین موجودی نزدیکتر بحیوان است تا بانسان.

اما تاریخ را باید دید که چگونه بقضاوت نشیند حکومت مذهب را.  بر سرنگونی ا ش در اروپا پس از قرنها حکومت، شهادت دهد. شک و تردیدی نباید داشت که روزی نیز سلطه مذهب در کشور ما به پایان رسد. این یک پیش بینی پیامبرانه نیست بلکه یک ضرورت تاریخی ست. در دوران مدرن هم شاهد.فروریزی حکومتهای ایدئولوژیک در اروپای شرقی یکی پس از دیگری بوده ایم. کشور چین بقای خود را از طریق دور شدن از ایدئولوژی و تطبیق با نظام داد وستد جهانی، تامین و تبدیل بیک قدرت جهانی کرده است. آنچه که سرانجام نقطه پایان را بحکومت مذهب در کشور ما میگذارد، روشنایی و بینایی جمع است. زمانیکه مذهب بعنوان ملجاء و پناگاه از مذهب بعنوان قدرت سلطه جو در ذهن جامعه از یکدیگر متمایز شود و این فهم نیز که جایگاه مذهب خانه و کاشانه است نه بارگاه قدرت.

اما چیزیکه بیش از اینها حکومت مذهب را تهدید کند آنست که جمع از خرافات و خرافه پرستی دست شوید.  ایمان به اصل و اصول را بر اجرای فروع ترجیح دهد. اولی بآزادسازی انجامد و دومی باسارت و بندگی. شک نیست که تغییرات از این نوع طولانی ست بلحاظ زمانی. کار امروز و فردا نیست. دو چیز این سرنوشت محتوم مذهب را تسریع خواهد کرد. هر چه حکومت مذهب طولانی تر شود تجربه آن تلختر گردد. جمع دیگر مجبور نیست از طریق استدلال های انتزاعی از خلسه مذهب بهوش آید. امروز بیش از همیشه، مذهب ماهیت شر زا و ستم پیشه خود را روشن ساخته است. هر جا که مذهب است خون است و خونریزی. قهر است و خشونت، تخریب است و  ویرانی. قهر و خشونت مذهبی، دوست و دشمن، کوچک و بزرگ، پیرو جوان و یا زن و مرد نمی شناسد. مذهبی خون ریزد تا آخرین قطره خون خویش. اینست جهاد و شهادت. در مذهب، شهادت یعنی سعادت نهائی، یعنی زندگی ابدی در نابودی ست و در هیچ انگاری. اما زمانیکه جمع از رخوت مذهب بهوش آید،  بر علیه بیرحمی و شقاوت مذهبی، بر علیه تخریب و خونریزی برخیزد. چه تعجب که در هیچ کشور مسلمانی هرگز جمعی بر علیه کشتار و سلاخی مسلمان علیه مسلمان بر نخواسته است و عملیات انتحاری را محکوم نکرده اند. روشن است که هنوز بواقعیت شهادت و پوچی آن بینا نشده اند.  بهمین دلیل نیز هنوز بر آن باورند که اجرای فروع و احکام فقاهتی لازمه ی رستگاریست. اما زمانی که بینا شود بعدم نیاز خداوند بسجده و رکوع و ذکر دائمی،  ستایش کند نه خدائی را که نیازمند حمد است و تسلیم و اطاعت و بندگی، بلکه خدائی که صلح و آشتی جوید نه جهاد و شهادت و خونریزی، آنزمان شتاب است بسوی آزادی و برقراری یک حکومت انسانی، بنام انسان برای انسان. حکومت دون شان مذهب است و ذات الهی.  در برابر حکومت تاریکی و الهی، همیشه یک جنبش روشنگری بمنصه ظهور آمده است، جنبشی بر اساس نفی مذهب (قدرت) و مرگ و تاریکی که خوشآمد گوید بزندگی بعنوان چیزی خوب و دوست داشتنی. اینست حرف روشنایی.  

 

 

 

حجاب قبل از هر چیز یک حکم است، حکمی که در آن نه چند و چون است و نه چون و چرا و ماهیتش غیر قابل جستجو و پرسش. اگر پرسی و جوئی سزاور عقوبت هستی و مجازات. زیرا که حکم حجاب یک حکم مطلق فقاهتی است. بهمین دلیل ماورا قانون است و قانون ناپذیر. در بینش فقاهتی، حجاب چیزیست که نه تنها نباید از آن گریخت بلکه آنرا باید هچون خیر در آغوش کشید. حجاب زیبا و سمبل تقوی و پاکدامنی ست. صوابی است بزرگ و پر پاداش.

 

در این معنا حجاب یک پوشش ساده نیست. حجاب پوششی است ویژه زن. پوششی است که رخ و موی وجسم زن را پنهان دارد از چشمهای ناپاک و هرزه مرد. حجاب چون زن را زیر پوشش خود پنهان سازد مرد را از وسوسه های شهوانی و شیطانی رها نماید و سبب شود که از یاد و ذکر ذات الهی غافل نماند. از "راه مستقیم" منحرف نشود، بیراهه نرود و در نتیچه مرتکب گناه نشود. بعبارت دیگر، در بینش فقاهت، حجاب بخودی خود حائز اهمیت نیست بلکه آنچیزیکه حجاب زیر پوشش خود میبرد پراهمیت است: زن. این زن است که باید خود را در دنیای تاریک حجاب پنهان سازد. زیرا که زن در بینش فقاهت چیزی جز هوس و لذب و شهوت نیست. ماهیتا شر است و شرزا، غفلت است و بی خبری. زن سرچشمه گناه است.

 

بحکم حجاب، فقیه زن را وظیفه دار و مسئول حفظ مرد از وسوسه های شیطانی و شهوانی و جسمانی میکند. زن بدون حجاب در چشم فقیه چیزی جز شی ای فریبنده و گمراه کننده نمیتواند باشد. آنچه و جود حجاب را برای زن ضروری و واجب میسازد آنستکه وی  عامل معاصی و گمراهی است . با پوشاندن زن در حجاب فقیه در آن اندیشه است که با بدکاری و گنهکاری بمبارزه برخیزد و زن را همچون "مروارید در صدف"- چنانکه فقیه به تمثیل گوید-  حفاظت کند. بنا براین فرضیه هرچه پنهاتر هوس و لذت و شهوت یا زن، عفاف و پاکدامنی زن بیشتر، حجب و حیا فراوانتر. هرچه زن وابسته، مطیع و فرمانبردار بهتر. فقیه زن را زیر حجاب پهنان میکند تا تقوی و پرهیزکاری بر جامعه حاکم شود. حجاب وسیله ایست دردست فقاهت در خدمت کنترل عوامل شرزا، هوی و هوس، لذت و شهوت. باین ترتیب، یعنی با پنهان ساختن رخ و موی و جسم زن زیر دنیای تاریک حجاب شر را بخیر تبدیل میکند، امری که در اندیشه فقاهت بعنوان هدف نهائی تارخ بشریت است. اگر فقیه حکم حجاب را مطلق میکند بآن دلیل است که خود را عامل برقراری خیر میبیند. چون خیرخواه است. چون در پی  برقراری تقوی و پرهیزکاری و رستگاریست. این وقتی بسرانجام خواهد رسید که عوامل شر، بویژه زن، در کنترل تام و تمام قرارگیرد اینست وجوب حکم حجاب.

 

اگر در حکم حجا ب چند و جون بیشتر آوریم، خواهیم دید که حکم حجاب دارای نقص بزرگتریست بلحاظ علم الهی. حکم حجاب، بیانگر این حقیبقت است که وجود و هستی زن بخودی خود هدفی ندارد. موجود یتش در سوی رستگاری مرد است، نه رستگاری خویش.  هدف خلقت مرد است نه زن. هستی زن بلحاط هستی مرد است که اهمیت دارد. گوئی که اراده بر آن بوده است که زن پنهان باشد وملک خصوصی مرد.  خدمتگزار باشد و پنهان و  نا موجود. گوئی که عقل و خرد نهائی، شر(زن) را خلق کرده است که خیر آفریند. رستگاری امکان پذیر است اگر زن بمثابه ترکیبی از احساسات تند و آتشین و عواطف پرشور و سرکش، مهار شود.  بعبارت  دیکر، زن همچون حیوانی باید اهلی شود تا بتوان از آن بمنظور رستگاری و برقرارای خیر سود جست.

 

در این معنا گذشته از آنکه حجاب بیانگر نابرابری زنان و مردان بلحاظ خلقت ا ند،  بلکه حکمی است شکننده قصد و غرض الهی در آغاز خلقت. اول هستی را بزن میبخشد بعد بنقص کار خود آگاه میشود. لذا با حجاب برآن پرده میکشد و کنترل آنرا باین طریق واجب میشمرد. همراه زن، حجاب را  نیز میآفریند که بوسیله آن مرد بتواند زن را اهلی سازد. در چنین صورتی آیا میتوان بآن اراده الهی و نهائی، عقل و خرد نیز نسبت داد؟ چرا که حجاب در واقع نقی هستی است. حجاب هستی زن را ناپدید نموده به نیستی تبدیلش میکند. حجاب بیان نیستی زن است، نه هستی او. اگر زن دارای هستی است چرا و بچه دلیل باید پنهان باشد. تنها دلیل آن میتواند مرد و رستگاری او باشد. زن را در جمع زنان نیازمند حجاب نیست. در برابر مرد است که باید خود را پنهان سازد. زیرا که همه بدیها و نابسامانیهای اجتماعی از بی حجابی و بد حجابی برخیزد.

 

البته فقهای عالم برآنند که حجاب هرگر مانعی برتعالی مقام زن در حامعه نیست و با آن تضاد و تصادمی ندارد. حجاب هرگز راه ترقی و پیشرفت را بر زن نمی بندد و عفل و خرد را از او سلب نمیکند. که حجاب تنها پوششی است بر عفت زن. از او حق و حقوقی را نمیگیرد و بدین لحاظ نقشی در تعین جایگاه اجتماعی زن ندارد.

 

با حکم حجاب، فقیه زن را از یکطرف تحلیل میبرد و ناچیز میکند و او را تا حد یک شی قابل استفاده جنسی تقلیل میدهد .  به بهانه حفظ پاکدامنی او را ببند میکشد و حجاب را بر او تحمیل میکند، از طرف دیکر بر او همه راههای ترقی و پیشرفت میگشاید. از یکطرف بوسیله حجاب هستی اش را نفی میکند؛ عقل و خردش را بآن اندازه ناچیز شمارد که حق گزینش پوشش مناسب را از او سلب میکند و از طرف دیگر او را آزاد میگذارد که با مردان برای اشغال جایگاهی بهتر در جامعه برقابت بپردازد. فقاهت مسئولیت پاکدامنی را بر دوش زن میگذارد، درست بآن دلیل که زن را موجودی یک بعدی میبیند: هوی و لذت و شهوت. اگر چنین نیست ، اگر در بینش فقاهت زن چیزی بیشتر از هوس ولذت و شهوت است، اگر در  نهاد ش عقل و خردی همچون عقل و خرد مرد بکار گرفته شده است، چه نیازیست بزندانی کردن زن در دنیازی تاریک حجاب؟ جچاب فقاهتی نشان بخردیست.

 

پاکدامنی ظاهری بواسطه حجاب اگرچه فاقد ارزش است اما در بینش فقاهت بالاترین ارزشها ست. اینست که هرآنچه این ارزش را زیر سوال برد و در نفی آن بکوشد در دستگاه عدل و عدالت فقاهتی مجرم و گناهکار شناخته میشود.  اما مجرمین زنان ا ند نه مردان که بحرا می بزن نگریسته اند. آلودگی در نگاه مرد است، اما فقیه حکم بدستگیری و مجازات و شکنجه؛ تنبیه و تادیب زن میدهد. فقیه وقتی زن را دستگیر میکند، او را بجرمی دستگیر میکند که خود در ارتکاب بدان بی گناه است. جرم زن وجود و هستی اش است. وجودی که بدید فقیه اگر پوشیده نشود، فساد انگیز است و سبب نادرستی و فحشاست. زن بودن هستی زن است. در این، اراده از او نیست،  بلکه از نیروی هستی بخش است. زن یعنی  چیزی غیر مرد، چیزی ظریفتر و لطیف تر، چیزی دقیقتر و با بارد هی بیشتر. چیزی بکما ل نزدیکتر. اگر رخ و موی و جسمش زیباست و سزاوار ستایش چرا گناه از اوست. آن دانای کامل و هستی بخش را نتوان چنین کوته خرد و کوته نگر، تصور نمود که هستی انسانی بزن دهد اما در نهادش بجای عقل و خرد، زشتی و شر بکارد و آنگاه او را مجرم و گناهکار و سزاوار تنبیه و مجازات بشمارد.

 

اماحجاب تنها بیانگر پستی و فرو زیستی زن نیست. حجاب نشان حقارت و خواری مرد نیز هست. درست استکه فقیه بوسیله حجاب برتری مرد را بر زن تثبیت و پا برجا میکند، اما او را نیز ناچیز و خوار شمارد. از یکططرف فقیه حافظ منافق مرد علیه زن است. اور مجاز در تعدد همسر کند و زن را بلحاظ حقوقی و قانونی وابسته بمرد ، ولی از طرف دیگر او را موجودی تابع امیال و شهوت خود پندارد و ضعیف و ناتوان در عقل و خرد. با رویت زن از خود بیخودو مرتکب زشتی و معاصی شوند.  بدلیل این سستی و تزلزل است که مردان نیز باید مهار و محروم و کنترل شده  و بعقل و خرد نظام فقاهتی تسلیم شوند. فقیه زنان را زندانی کرده و هرگونه کوششی را برای رهائی از بند حجاب سرکوب نموده و مردان را بزندان با نا نی آنان گمارده است. حجاب تنها وسیله کنترل وسلطه برزن نیست، بلکه وسیله تسلیم و اطاعت مرد نیز هست، تسلیمی که هم اخلاقی و مذهبی ست و هم سیاسی، اینست که تسلیم به فقیه تسلیمی است تمام و کامل.

 

بنابراین، اگر از حکم حجاب بمثابه یک محکم فقاهتی بگذریم، در شرایط کنونی، حکمی است سیاسی در خدمت حفظ و برقراری حکومت مطلق گرای اسلامی.  وسیله ایست برای سرکوب و کنترل اجتماعی. فقاهت نمیتواند از یکطرف انسان را آزاد فرض کند، از طرف دیگر احکامی را همچون حکم فقا هتی حجاب که در آن هزاران هزار چند و چون رواست، مطلق سازد. اجرای بدون چون و چرای حکم حجاب در جهت ثبات و تداوم نظامی ست متحجر،  مستبد و مطلق گرا. بمنظور گسترش کنترل و سلطه خود فقاهت در هر لحظه و شرایطی خود را آزاد میبیند که تحت نام حجاب دستگیر، تنبیه و مجازات کند. بنابراین نظامی که بر اساس حجاب بنا گردیده و سلطه تمام و کامل خود را بآن وسیله  بر جامعه تحمیل کرده است با برداشت حجاب نیز فرو خواهد ریخت.