|
بن
بست
یاس و نا امیدی
زندگی برای ایرانی بن
بستی است تاریک که از آن
گریزی نیست. رهایی در چشم
انداز او نیست و بآنچه میتواند
باشد و یا باید باشد اندیشه
نمیکند. گذران زندگی روزمره
مجالی به اندیشیدن ندهد. گیج
و حیران و منتظر است. دردها، رنجها و
تلخی های زندگی را به درون خود
فرو می برد و روی دل تلنبار
میکند. بغض گلویش را گرفته است.
اندوهناک و افسرده است. خود را فقیر و
ضعیف و ناتوان احساس میکند.
علیرغم ادعا و بوق و کرنای رژیم
مبنی بر پیشرفتهای شگفت
انگیز در علم و صنعت، بویژه فن
آوری هسته ای، حالت بیماری
را دارد که از بروز ناله خود داری
میکند، مبادا که خود را بشکند.
زندگی هرگز باین دشواری نبوده
است. ایرانی هرگز آنقدر سخت زحمت
نکشیده و عرق نریخته است. با این
وجود بجای آنکه به رفاه و راحتی و
آسایش برسد، عمیقتر در فقر و محنت
فرو رفته است.
برای رفع ابتدایی ترین
نیازها مرد و زن هر دو باید کار
کنند. بار دو یا سه شغل را در روز
باید بدوش بکشند، باز هم کم دارند.
حقوق های ماهانه حتی کفاف کرایه
خانه را هم نمیدهد. پول زیاد است
اما ارزشش پیوسته در حال نزول است. در
حالیکه قیمتها پیوسته در حال
صعود ند. زندگی چیزی جز تهیه
مایحتاج اولیه نیست.
مایحتاجی که هر روز دشوارتر بر
آورده شود. باید سریع تر و شدید
تر برای امرار معاش بشتابد.
گویی که در مسابقه دو میدانی
شرکت دارد. لحظه های فراغت کمیاب و
نادر است. و اگر هست تنها برای
اندیشیدن به گذران زندگی
مادی است. لحظه ای کوتاه هم برای
اندیشه و تفکر نیست. بیکاری
فراگیر و مسکن کمیاب است. اگر هست
نه توانایی خرید است و نه توان
پرداخت کرایه. جوانان بار
سنگینی هستند بر دوش خانواده
های شان. نه تنها از نداشتن درآمد و
نبود استقلال رنج می برند، بلکه عدم
توانایی ازدواج و تشکیل
خانواده موجب ی است جدی برای
یاس و نومیدی.
جوان باید امیال و غرایز
انسانی را در وجود خود نفی کند.
ارتباط و تماس
با جنس مخالف ممنوع است. عشق بیرون از
عقد و نکاح نه تنها حرام و گناه بلکه جرم
است. اگر عشاق را با یکدیگر
بیابند، دستگیر شوند و بعقد و
ازدواج یکدیگر در آورند. جوان
استعداد ها و توانایی های خود
را باید تابع ملزومات حکومت دین
سازد. او پیوسته با سرکوب
پویایی و نو آوری ها و نو
اندیشی روبرو میشود. چه دلیل
و موجبی، جوان میتواند برای
زندگی بیابد. اگر
درونی ها را در ادبیات بریزد و
یا در موسیقی بیان کند و
یا نوازندگی و نقاشی و یا هر
هنر دیگر، باید با هیولا سانسور
در وزارت ارشاد روبرو گردد. آنچه
میگوید و می نویسد و
میسازد باید در هماهنگی با
التزامات دین باشد. در زندگی
روزمره نیز اگر به آرایش و
پیرایش خود به پردازد به جرم مد
گرایی دستگیر میشود. اگر
در دانشگاه ها به شرایط نامناسب
تحصیلی و اخراج استادان
گرانمایه و کیفیت غذا و خوابگاه
ها اعتراض کند شدیدا سرکوب میشود.
وای به آنرو ز که ریاست جمهوری
را مورد سوال قرار دهد و هزاران وای
دیگر اگر او را دیکتاتور خطاب کند.
جایگاه ش در سیاه چال ها و شکنجه گا
های اوین خواهد بود.
جوان
به چه چیز میتواند امیدوار
باشد؟ به مشاغل پر درآمدی که در
انتظار او ست؟ یا به ازدواج با
معشوقی که از دل بستن به او محروم
مانده است؟ یا به جهاد و نوشیدن
شربت شیرین شهادت و پیوستن به
نیستی بامید در آغوش کشیدن
حوریان همیشه باکره بهشتی؟
جوان تحصیل کرده محروم از شغل و درآمد،
محروم از استقلال و اعتماد بنفس گوشه
گیر شده خود را از شرم در خانه پنهان
سازد و یا برای گریز از زندگی
به مواد تخدیر کننده پناهنده شود.
این یاس و نا امیدی و نیاز
به گریز از زندگی است که افزایش
مصرف سرسام آور مواد مخدر و اعتیاد و
روسپیگری را در سنین جوانی
سبب شده است. بیش از چهار میلیون
معتاد و چند میلیون بیشتر
بیکار میتواند بسادگی
افزایش مصرف مواد مخدره و شیوع
فحشا و خود فروشی را توضیح دهد.
جوان ایرانی امروز ترجیح
میدهد نباشد تا بماند و روح و
نیروی سرشار ش را در درون خود بدار
نابودی بیاویزد. افزایش روز
افزون تعداد انتحار در میان جوانان
اعتراض بزند گی تحت یو غ نظام
فقاهتی است.
ارزش هرچه انسانی و معنوی بوده
است پوچ و نا چیز شده است. اگر سقوط
ارزش پول به ورشکستگی اقتصادی
کشور انجامیده است، سقوط ارزشهای
اخلاقی به انحطاط و تباهی منجر شده
است و فساد روحی ومعنوی. خدا
پرستی و دینداری بهانه ایست
برای زورمندی و زورگویی،
برای غنی سازی و فراخ
زیستی. تظاهر بد ینداری
شرط اساسی و اصلی زندگی ست.
اگر مردی و در اداره ها و
سازمانهای بویژه دولتی
شاغلی باید که مواظب ته ریش و
آستین بلند خود باشی و اگر زنی
چه مامور اداره و یا بانک و شرکت
های هواپیمایی و یا خانم
خانه دار و یا محصل و دانشجو باشی
باید که حجاب عفت را بسر کشی، چه
بخواهی چه نخواهی. باید همان
باشی و همان نشان دهی که جامعه
اسلامی انتظار دارد. جای چند و چون
و کم و زیاد
نیست. اگر ظاهرت بر خلاف انتظار حاکم،
مشکوک بنظر آید با پاسدار دین و
تعقیب و دستگیری رو در
رویی. اگر دهان بسخن گشایی و
قلم بدست گیری باید زبان خود را
به پایی و هرگز از مرزهای قرمز
ممنوعه عبور نکنی. مهم نیست که
حرفه ات سخن گفتن است یا نوشتن، خود
سانسوری، یک قانون عام است.
هیچگونه
کاری نیست که انجام گیرد بدون
ارتشاء و اخاذی و یا رانت خواری.
بر تعداد دزدها
و باج بگیر ان رسمی و غیر
رسمی هر روز افزوده میشود. بی
دلیل نیست که فاصله بین غنی و
فقیر، زورمند و ضعیف، کارگر و
سرمایه دار و کارمند و کار فرما،
عمیق تر گردیده است. کمتر اند آنان
که با ارتشاء و اخاذی غریبه باشند.مستقیم
و یا غیر مستقیم تجربه اش
میکنند. یا دهنده هستند و یا
دریافت کننده و یا هر دو باهم. اما
چاره چیست؟ زندگی هزینه دارد.
باری ست بر دوش که بر وزن آن روزانه
افزوده میشود. فرد زنده، روزانه به
غذا و پوشاک و مسکن نیاز دارد.
درآمدها بائین هزینه ها بالا.
ارتشاء و اخاذی و یا رانت خواری
ابزاری ست مناسب برای پُر سازیِِ
این شکاف عمیق
و یا خود پرواری و خود غنی
سازی و یا حل مشکلات اداری و
بانکی و حقوقی، اقتصادی و
فرهنگی. ارتشاء حلال همه
مشکلات است. گریبا نت را آزاد
سازد از دست بازرس و پاسدار و پاسبان.
اگر جشن است و پایکوبی و یا عقد
است و عروسی، اول باید چند
هزاری در جیب کمیته چیان
بسرانی پنهانی. اگر برای جمع
آوری ماهواره، حریم خانه ات مورد
تجاوز قرار گرفته است باید گوشه
اسکناسها را به مهاجمین بنمایی
اگر موفق نشوی در این مرحله،
باید که در مرحله بعدی خسارت
عظیم تری بپردازی. اگر فرزند ت
بجرم بد حجابی (دختر یا پسر فرقی
ندارد) به چنگ پاسداران دین افتاده
است بهتر است با جیب پر به مراجع
انتظامی و یا دادگاهها روان شوی.
اگر بجرم خلاف رانندگی
مجبور به توقف شده ای با
اسکناسی در لای تصدیق
رانندگی ممکن است که گریبان خود را
از دست مامور خلاص سازی.
کلاهبرداری و حقه بازی به یک
امر عادی و جزیی از زندگی
روزمره تبدیل شده است. حمد و ستایش،
تحت استبداد دینی جایگزین
تملق و چاپلوسی، رفتار های
نهادین نظام دیکتاتوری، شده
است.
ایرانی کنترلی بر زندگی
روزانه خو ندارد. جز تحمل چاره ای
ندارد. تغییر آنرا خارج از
توانایی خود می بیندد . به
فرض وجود این توانایی، از تصور
شکل و چگونگی آینده بی که در
پیش روی دارد نا آگاه است. یا
فرصت اندیشیدن به آینده را
ندارد و یا اصلا آینده ای در
پیش خود نمی بیند. او
پیوسته در گذشته زندگی میکند.
رجعت به گذشته است که تبلیغ و
ترویج میشود نه حرکت بسوی
آینده. درستی و راستی، شکوه و
عظمت همه در گذشته است. گذشته است که شکل
و طرح حال و آینده را تعیین
میکند. اسطوره ها و افسانه های
رسالت و امامت است که بر زندگی روزانه
سلطه افکنده است. حتی آنانکه نیرو
و ظرفیت اندیشیدن دارند بخود
اجازه طرح موضوع را نمیدهند. یا
خود به گذشته رجعت نموده و یا به
تغییر ناپذیری شرایط ،تسلیم
میشوند. بسیار ناد راند آنان که
ندانند هرگونه تغییر و تحولی
مسئله مرگ و زندگی ست. از زندگی
کیست که دل بشوید حتی اگر
زندگی با مردگی یکی باشد.
اینست که ایرانی همیشه در
حال انتظار است. یا منتظر یک اتفاق
سرنوشت ساز است و یا ظهور یک
ناجی. او شرایط موجود را نه حاصل
عمل خود و نه مسئول آن میداند.
همیشه دست دیگری درکار است نه
دست خودش. دست خارجی، توطئه های
بیگانه شرایط را به نفع خودشان
تغییر میدهند. غارتگران منابع و
ثروت ملی همیشه بیگانگان هستند.
راهزن و غارتگر داخلی وجود ندارد و
نیز استعمارگر و یا استثمارگر
خانگی. بر این باور است که اگر
بخواهند این نظام را برخواهند چید
و نظامی دیگری بر جای آن
خواهند گذارد. بقای رژیم را بسود
قدرتهای بزرگ میدانند. این است
که خود را
مستأصل می بیند و مایوس و نا
امید. این است که منتظر و منفعل است.
چشم خود را بوقوع معجزه دوخته است. معجزه
ایکه او را از این شرایط دشوار و
خفقان و خفه گی رهایی بخشد.
ایرانی از اشک ریزی و شیون
و زاری، از سوکواری و عزاداری
و رجعت
دائم به گذشته به منزله راه نجات برای
آینده، خسته و بیزار است. عدم
شادی و طرب در زندگی، محنت و
تنگدستی، بار هزینه ی زندگی
مادی، ضعف و ناتوانی در برابر
اجحاف و قدرتمداری عصیان را در او
بر می انگیزد و او را عصبی
میکند. اما نمیتواند به مسند و
مرجعی هم متوسل شود. بخوبی
میداند که اعتراض ممنوع است. معترض
شدیدا مجازات شود. حبس بدون مدت همراه
با زجر و شکنجه،
اگر مشکوک و مظنون بنظر آید و در دست
ماموران اطلاعاتی گرفتار شود،
بازگشت به آزادی معجزه است. ابن است
که در درون میریزد. عصبی ست. با
کوچکترین تلنگری منفجر میشود و
به مشاجره و داد و بیداد و یکی
به دو و بگو مگو با دیگران می
پردازد.
معترضین معمولا از بینایان
هستند و دانایان و گویندگان.
ناگهان ناپدید شوند.مدتها سپری
شود بی آنکه به خانواده ها اطلاع دهند.
در دوران قتل های زنجیره ای جسد
لت و پار شده آنها را در کنار خیابان
میانداختند. اخیرا به خانواده ها
خبر میدهند که فرزندشان از شرم
دستگیری در زندان دست
به خود کشی زده است. وقتی والدین
برای تحویل جسد
نور چشم خود رجوع میکنند، جسد در
زیر خاک دفن گردیده است. در چنین
شرایطی خانواده مقتول بکدام مرجع
میتواند پناه ببرد و داد خواهی کند.
عواقب خوفناک اعتراض نه تنها نفس اعتراض
را در درون احاد ملت زندانی نموده ست
، بلکه جرات عقده گشایی راهم از
آنها ربوده است. خود سانسوری بخشی
از سرشت و شخصیت او گشته است. بیان،
آزاد است مشروط بر
اینکه معترض نباشد. در نفی و نقد
شرایط موجود و نظام فقاهت و ولایت
نباشد.
تحت چنین شرایطی ایرانی
نمیتواند احساسی جز احساس
زبونی و گرفتاری در بن بستی تنک
و تاریک داشته باشد. این احساس با
دادن شعار و مشت گره از بین نمیرود.
روحش را ضعیف و حیران ساخته است.
دیگر مطمئن نیست که کیست و
چیست. نه بخود اعتماد میکند و نه به
دیگری. در پی شناسایی خود
بهر سوراخی سر میکشد. نمیداند
که ایرانی مسلمان است یا مسلمان
ایرانی. یکی از آنها و یا
هیچیک از آنان. هرچه بیشتر می
جوید کمتر می یابد . نمیداند
که هویتش هرگز از هویت حاکم جبار و
زور گو جدا نبوده است. هر چقدر حاکم جذاب
تر و مقتدر تر بی رحم تر و خونخوار تر،
هویت ایرانی ضعیف تر و نا
چیز تر. هنوز نمیداند شخصیت
پرستی و سینه زنی پای علم امامها،
آیت اله ها و شخصیتها و رهبران
سیاسی، مانع رشد و تکامل هویتش
شده است. این است که حیران و
سرگردان است. در شعور و آگاهیش مرز
راستی و درستی با دو رویی و
ریا کاری در هم آمیخته است. به
سادگی نمیتواند خوب را از بد و
اخلاق را از غیر اخلاق تشخیص دهد.
ایرانی در شرایطی زندگی
میکند که تضادها محلول
یکدیگرند. پستی و رذالت، صداقت
و پرهیزکاری است. تسلیم و اطاعت
، آزادی و استقلال است. بندگی و
اسارت، سرافرازی و افتخار است.
بازگشت به گذشته مستلزم ترقی
پیشرفت در آینده است. جنگ و
خونریزی یک برکت است، برکتی
به نظیر، برکت الهی ست. دست
یابی به اسلحه نهایی و یا
کشتار جمعی نشانی ست بر آشتی
پذیری دین الهی با علم
بشری. جهاد و شهادت و یا
خونریزی تا آخرین قطره خود
بمنظور تحصیل رضای خدا
عالیترین معیار قهرمانی ست و
سزاوار بالاترین پاداش است هم در
این دنیا و هم در آخرت. شکست در جنگ،
پیروزی شگفت انگیز است.
تحریمهای اقتصادی پیشرفت
است و استقلال و "اعتماد به نفس ملی.
" دریوزه گی و توطئه در خفا ،
تقوا و پرهیزکاری ست. لاف و گزاف و
دروغ پردازی مشروع است و دارای
ثواب اخروی ، بویژه اگر هدف مقدس
یعنی اگر در سوی تسلیم به
اراده الهی باشد. هدف توجیه گر
وسیله صرفنظر از اخلاقی بودن و
یا غیر اخلاقی بودن آن، اصلی
است اساسی در ایدئولوژی
فقاهتی.
در چنین شرایطی ایرانی
نمیتواند خود را چیزی جز
اسیر و در بند و گرفتار در بن بستی
تنک و تاریک ببیند.
او بهمان میزان آزاد است که سربازی
در پادگان نظامی آزاد است. برای آن
سرباز امیدی هست که روز از خدمت
اجباری در پادگان رهایی یابد.
اما ایرانی نا امید
مایوس و بی تفاوت است. احساس
میکند که محکوم است در پادگان
فقاهتی عمر را سپری کند.
ایرانی بخوبی آگاه است که همه
چیز آزاد است ، جز خود آزادی ، خود
مختاری و اعتراض و مقاومت و
سرپیچی و نه گویی. تن
میدهند به ظلم و بیداد و ستمگری
و تسلیم میشود. چون چاره
دیگری در چشم انداز زندگی
دیده نمیشود.
|