بمناسبت سالروز انقلاب

راه رهایی:
حرکت بسوی آزاد ی ست
و انسان پرستی

انقلابی که در ایران در اواخر سالهای پنجاه به وقوع پیوست و هم اکنون سال روزش را جشن میگیرند و بر طبل پیروزی میکوبند، در آغاز جنبشی بود سیاسی در سوی انقراض نظام استبداد شاهی. این جنبش بسیاری از گروهها، دستجات، گرایشها  ایدئولوژیها را در بر میگرفت. مقاومت در برابر خشم و خشونت قدرت مورد شک و تردید و چون و چرا نبود. هواداران نظام شاهی را یا خواب ربوده بود و یا در لانه های خود خزیده، سکوت و خاموشی گزیده بودند. اما طولی نکشید که آیت اله ها و حجت الاسلام ها برهبری آیت اله خمینی بر جنبش مردم سلطه افکند و کنترل انحصاری خود را بر آن تحمیل نمود. با ایجاد ترس و وحشت از آزادی و آزادیخواهی و مشارکت مردم در جنبشهای سیاسی ، آیت اله ها و حجت الاسلام ها و یا دینداران حرفه ای شور و جوششی در بر قراری حکومت دین بپا نمودند. این شور و جوشش را دینداران حرفه ای در مراسم عبادت و نیایش یا مراسم بازگشت به سنت و احیای افسانه ها و اسطوره های رسالت و امامت بر پا میکردند. شورید گان را دیگر نه چشمی ماند و نه عقلی. چرا که برای بازگشت به سنت، رسم و رسوم دیرینه نه به نیروی بینایی نیازمند بودند و نه به ابزار دانایی. شورید گان چنان فریفته و شیفته قدرت فقاهت در امر احیای مردگان و دمیدن روح در کالبد افسانه ها و اسطوره های  رسالت و اما مت شده بودند که بی چون و چرا آماده جان بازی شدند در تداوم تحکیم آن در ولایت و فقاهت تا قیامت. آنهم به شیوه و رسم و رسوم دینداری، یعنی ریختن خون دیگری تا آخرین قطره خون خویش، چرا که شیفتگان مشتاق  شهاد تند و زندگی ابدی.  چیزیکه شیفته را بجنب و جوش و حرکت در آورد، بازگشت بدوران رسالت است و امامت، دوران پاکی و معصومیت و مظلومیت، دوران حاکمیت الهی، دوران جهاد و شهادت. شیفته آرزومند زندگی ابدی است در آن دنیا، نه زندگی زود گذر در این سرای فانی. بزبانی دیگر، آئین شیفته تسلیم و اطاعت است تقلید و تبعیت.

بر دوش شورید گان و شیفتگان دین، حکومت آیت اله ها و حجت الاسلام ها برقرار گردید. و تاج و منبر باهم یکی شدند. پس از کسب قدرت، طولی نکشید که نظام قهر و خشم و خشونت  بر پا گردید و قلع و قم  رقیبان قدرت آغازیدن گرفت. اول سر سران و  قدرتمداران   طاغوت بر زمین غلتید. سپس نوبت به متحدین کافر و بی دین رسید، ازچپها انقلابی و سوسیالیست گرفته تا جبهه ای و دموکرات تا سلطنت طلب و لیبرال، از کرد و ترک گرفته تا ترکمن، همه را یکی پس از دیگری وبه سرعت تار و مار ساختند. بمنظورتضمین سلطه دین بر جامعه، دادگاه های انقلاب اسلامی تحت فرماندهی آیت اله ها و حجت الاسلام ها بر پا گردید.  چه خونها که نریختند و چه سرها که بر زمین نیا فکندند. باین ترتیب حکومت اسلامی پا به عرصه وجود گذارد و یکه تاز میدان گردید.

تردیدی نیست که در شرایط کنونی، پس از گذشت سه ده آتش جنبش اسلامی و یا ولایتی- فقاهتی فرو نشسته است. اگر گاهی شور و جوششی هست، نه از درون است و خود بخودی، بلکه از بیرون است و تحمیلی. چرا که نظام فقاهتی برای تداوم و تجدید سلطه هژمونیک خود به رضایت و خشنودی همه اقشار و طبقات و شور و هیجان شان نیازمند نیست. چرا که حکومت آیت اله ها و حجت الاسلام ها به رهبری ولی فقیه مؤثرترین ابزار قدرت برا حکمرانی و حفظ و تداوم آن را در اختیار دارند. به یک دست کلام الهی و یا کتاب قرآن را دارند، به دست دیگر تیغ و تازیانه. بی دلیل نیست که حکومت اسلامی کوچکترین سرکشی و سرپیچی را بر ناتابد. نظم الهی بر قرار است بر اساس تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت. نه فرصتی هست و نه محلی برای دگر اندیشی و نفی و نقد حکومت الهی. هرگونه بارقه ای از آزادی در هم کوبیده میشود با قهر و خشم و خشونت و بیرحمی.

پس چه تعجب اگر تا کنون جنبشی ضد ولایتی- فقاهتی بوجود نیامده است. ملت نه در باره مقاومت خاطر جمعی دارند و نه در باره تغییر و تحول  و نه از چند و چون و چگونگی آن آگاهند. تحت شرایط خفقان و ترور، زندان و شکنجه و اعدام، بسیار ترسان از خیزش اند و سرکشی و سرپیچی. ناله و زاری بسیار کنند و نیز از سختی ها و نا ملایمات، از  نا راستی ها و نا درستی ها از فساد و تباهی ها، از کمبود و بیکاری و فقر و گرانیها . گاهی هم البته اعتراض سر دهند . زنان و تا حدودی دانشجویان هرگز سر تسلیم فرو نیاورده و تسلیم نشده اند. اما بطور کلی ملت به شرایط موجود تن داده است. اگر نفسی در آرند و لقمه نانی بکف، شکر گویند و خشنودی کنند. احساسات شان هم به سادگی بر انگیخته نشود. نقش خود را در خلق شرایط موجود فراموش کرده، ترجیح میدهند به انتظار بنشینند تا ناجی فرا رسد. باور دیرینه شان مبنی بر نقش تعیین کننده  امپریالست های جهانخوار و توطئه های بیرونی تقویت بیشتری یافته است. بنا براین چه سود از جنب و جوش و خیزش و مقاومت. گردش گردون بدست قدرتهای بزرگ جهانی ست.

اما بی میلی به خیزش و مقاومت را دلیل دیگری هم هست: عدم وجود چیزی بدیع و الهام بخش و تکان آور. باید اعتراف کرد که چیز دیگری جز ولایت و سمبل ها و سنت های فقاهتی و یا در موارد خاص حب وطن، قادر نیست مردم را به ذوق و شوق آورد. در برابر سلطه فقاهت چیزی  جز خلاء وجود ندارد. تاکنون چیزی به صحنه نیامده است که اصل و اصول ولایتی – فقاهتی مبنی بر تسلیم و اطاعت، تقلید و تبعیت، معصوم و مظلوم پرستی را نفی و گذشته نگری و مطلق گرایی را در هم فرو ریزد و آزادسازی جامعه را از فریب، آغاز کند. روشن است که تا چیزی سقوط نکند و یا فرو نریزد و نشکند، شورو جنب و جوشی هم بپا نشود.

واقعیتی ست که نظامی که سوار بردوش جنبشی توده ای و نیروی شوریدگی و شیفتگی، احساسات و عواطفی متاثر از افسانه ها و اسطوره های دینی، قدرت را کسب میکند، تنها بهمان طریق یعنی برپا داری یک جنبش است که منقرض خواهد شد. هم چنانکه بازگشت به سنت و دفاع از آئین بیگانه و بیگانه پرستی ، شور بپا کند و احساسات و عواطف را بجوش آورد، حمله به آنها، شکستن و ویران ساختن آنها نیز میتواند سبب رشد و رویش جنبش شود. بدون رویش یک جنبش نمیتوان انتظار رهایی از یو غ حکومت آیت اله ها و حجت الاسلام ها را داشت. اگر جنبش ولایتی- فقاهتی را دفاع از آنچه مرده است و خشک و منجمد، به پیش میراند، تنها دفاع از آنچه زنده و نو تازه است، شور بپا کند و لرزه بر اندام نظام فقاهتی افکند.

شکی نیست که دفاع از آزادی و انسان پرستی و آینده جویی، دفاع از نو و بدیع به سادگی شور بپا نکند. چرا که بازگشت به سنت و گذشته سبب دلهره و نگرانی کسی نشود. در زمینه  و مرزهای نا شناخته شده، مجبور نیست کسی قدم نهد. بیآ زماید و تجربه کند و به پیش رود. قدم نهادن برجای قدم پیشینیان موجب امنیت و آسایش روحی ست. لذتی که در فریفتگی و شیفتگی است در واقع بینی و حقیقت جویی نیست. یکی سبب سری و سردی عقل و خرد است و بر انگیختن احساسات و عواطف، دیگر برعکس سبب رشد و رویش بینایی است و دانایی و آگاهی. یکی موجب استحکام و تداوم نظام ولایت است براساس تسلیم و اطاعت، تقلید و تبعیت، دیگری سبب ابداع است و استقلال و خود مختاری. بعبارت دیگر، همچنانکه گریز از آزادی شور بپا کند و شیفتگان را آماده جان بازی ، حرکت بسوی آزادی و انسان پرستی نیز میتواند سبب جنب و جوش شود. همین حرکت بود که در اواخر قرن هیجدهم سبب رویش جنبش روشنگرایی بر اساس رهایی انسان از عقل و خرد الهی و کشف انسان و حق و حقوق انسانی در اروپا گردید. سیاهان آمریکا  را در 1960 و آفریقای جنوبی را در سالهای 1990حرکت بسوی آزادی و کسب حق و حقوق انسانی بشور و جوشش درآورد.

درست است، هم اکنون در کشورمان نشانه ای مبنی بر وجود حرکت بسوی انسان پرستی و آزادی، در دست نیست، ولی چنین حرکتی بگونه ای نهانی همیشه وجود دارد. در پیس گیری و پیش بینی حرکت بسوی انسان پرستی وآزادی است که نظام فقاهتنی تلاش میکند که با ایجاد ترس و وحشت، وقهر و خشم و خشونت توقف آنرا موجب شود. پیوسته مرثیه ها و نوحه های جانگداز معصومیت و مظلومیت سر میدهد که وا مصیبتا نظام مورد هجوم فرهنگی قرار گرفته است. باین بهانه نیروهای سرکوبگر امنیتی و تبلیغاتی خود را تجهیز نموده که در برابر این هجوم بدفاع مقدس پرداخته و کوچکترین جنب و جوشی را بسوی انسان پرستی و آزادی در نطفه نابود سازد. چرا که عملا خدا پرستی علیرغم ادعاهای پوچ بر پیشرفت علم و صنعت، نه تنها سبب افزایش فقرمادی و نا برابریها گردیده است بلکه  فقر معنوی و اخلاقی و فرهنگی نیز فرا گیر شده است. قهر و خشم و خشونت ابزار اصلی حل مشکلات است. با تکیه بر تیغ و تازیانه التزام عملی باسلام  نه تنها شرط اصلی برگزیده شدن است بلکه شرط نشر مطبوعات است و. بهمین دلیل نشریه زن پس از پانزده سال بسته میشود و پسر بچه ای شانزده ساله بدلیل صرف مشروبات الکلی قرار است که رهسپار دار مجازات شود.

 بعبارت دیگر، خدا پرستی آنچه در انسان اهریمنی و حیوانی ست به منصه ظهور آورد. خدا پرستی نشان داده است که در عمل چیزی نیست جز کین خواهی و انتقام جویی، جنگ طلبی و خونریزی و بیرحمی.  خدا پرست همیش بر حق است. خدا را بر اعمال خود ناظر میداند. خدا پرست همیشه جانب راستی و درستی و پاکی را دارد. او منزه از گناه است و زاهد است و با تقوا و پرهیز کار. او میداند که چه کسی صالح است و التزام عملی بدین دارد و کی بی دین و کافر است. او خوب است و از آلودگی بر کنار است. هیچ امری وجود ندارد که خدا پرست از توجیه آن عاجز و نا توان باشد. دروغ میگوید، نارو میزند، به قول و قرارش وفادار نمی ماند، ولی چون خدا از قصد و نیت و آرمان یکتا پرستی او آگاه است، و چون سخت بسر وسینه خود برای امامان معصوم و مظلوم می کوبد و زار زا ر  اشک میریزد و آماده شهادت در راه امامت است، هرگز دچار عذاب وجدان نشود. خدا پرست زندانها و شکنجه گاهها، دار مجازات در معابر عمومی و جوخه های اعدام را برپا میدارد و از قصاص و سنگسار و قطع اعضای بدن مجرم هرگز باکی ندار، چون همه را در راه یکتا پرستی و برای جلب رضایت رحمان رحیم انجام میدهد، همه ثواب است و سزاوار پاداش الهی. خدا پرست هرگز از ارتکاب به عمل زشت و بد رویگردان نیست چرا که امیدوار است که جبران کند زیان را با طلب  مغفرت و پرداخت صدقه، رفتن به زیارت امام و پذیرش هزینه و رنج سفر حج. خدا پرست میتواند دست خود را بخون انسان دیگر آغشته سازد و دیه آن را به پردازد و مورد عفو خداوند قرار گیرد. موازنه بد و خوب در قیامت و روز حساب رسی است که وجدان خدا پرست را بخود مشغول میدارد، نه پرهیز از اعمال زشت و اهریمنی. خدا پرستی پروانه ای ست برای تجاوز به حق و حقوق انسان و تحقیر و تکفیر دگر اندیش در کمال قساوت و سنگدلی.

حال آنکه انسان پرست ذاتا دوستدار انسانی دیگر است. انسان پرست طبعا نمیتواند درد و رنج انسان دیگری را بر تابد، وای بحال آنکه هم نوع خود را به قل و زنجیر اسارت کشد و یا سر او را با شمشیر بر زمین افکند. و یا او را بدار مجازات آویزد  و به جوخه اعدام سپرد. هیچ انسان پرستی دست خود را  بروی انسانی دیگر بلند نکند و پیوسته از قهر و خشم و خشونت، کین خواهی و انتقام جویی بپرهیزد. خدای انسان پرست خدایی ست مهربان و دوستدار انسان. بی نیاز است از حمد و ستایش و تعظیم و تکریم و سجده. او نه مجازات کند و نه پاداش دهد. او انسان را بدون شرط و شروط دوست دارد. خدای انسان پرست نه دارای دوزخ سوزان است و نه بهشت برای مردان تشنه ی حوریان باکره. خدای انسان پرست، انسان را آزاد و خود مختار خلق کرده است و طبع او را جدا از حیوان سرشته است. در او وجدان انسانی نهاده است و او را مسئول اعمال خود قرار داده است. تنها در آزادی ست که انسان میتواند به مرتبه انسان پرستی نائل آید.

بدون تردید حکومت ولایت اسلامی، حرکت بسوی انسان پرستی و آزادی  را با غرب شناسایی میکند؛ که بنا بر فهم فقاهت در آن اخلاق و امیال الهی افول نموده، کفر و مادی گرایی، مصرف جویی و افزون خواهی، ابتذال و انحطاط، فحشا و هرج و مر ج جنسی حاکم گردیده است. بنا براین رژیم هر حرکتی را با حرکت بسوی غرب، شناسایی نموده و سپس سرکوب و مغلوب میسازد. حال آنکه حرکت بسوی انسان پرستی و آزادی، ضرورتا یک حرکت انسانی ست . رهایی از سنتهای کهنه و پوسیده است و افسانه و اسطوره پرستی. سرپیچی از نظم و نظامی است استوار بر اساس تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت. رهایی از ارشاد است و حجاب و نهی از منکر و امر به معروف، رهایی از احکام فقاهتی است و قانونمندیهای اسارت و بندگی. این حرکت بسوی آزادی  ست و بلوغ و خود مختاری، انسان پرستی و انسان دوستی ست  که روزی شور برانگیزد و کاخ  ولایت را ویران سازد. این است حرف روشنایی.