|
بهنام
خدا
دوست من سلام!
انتظار داشتم جواب سلامم، "سلام"
که نشانه دوستی و آروزهای خوب است
باشد؛ نه "بفرمایید"!
بعد از خواندن آن نوشته احساس کردم شما
با قلمی تخریبی و شبه
ژورنالیستی به آیین و تمدن
ایرانیان و به رهبر آنها
توهین کردهاید؛ مانند آنجا که
آیین اسلام را موجب رکود و پسرفت
دانستهاید و یا رهبر ایران را
"گزافهگو" خواندهاید.
به هر حال اکنون این جوابیه
دوستانه را برای شما مینویسم
و در آن به بخشی از ادعاهای شما
میپردازم. از آنجا که این متن
طولانی است و قابلیت درج در صفحه
اظهارنظرهای وبلاگ شما را ندارد و
همچنین برای نشان دادن میزان
پایبندیتان به آزادی
بیان و تضارب اندیشهها گمان
میکنم خوب است آن را بهصورت
یک پُست در وبلاگتان قرار دهید
تا دیگران هم ببینند و نظرات خود
را ارائه کنند.
دوست عزیز!
لطفاً توضیح دهید که چه رابطه
ضروری میان استبداد دینی-
یعنی آنجا که خدا فرمانرواست و
ارزشهای دینی حاکم است- با
یأس و نوامیدی فردی و
اجتماعی و سرکوب شدن استعدادها و
خلاقیتها برقرار است؟
نظام ارزشی اسلام اگرچه نظامی
کاملاً عقلانی و با در نظر گرفتن جنبههای
گوناگون اندیشه و احساس و استعدادها
و تواناییهای آدمی است اما
هیچگاه خود را تحمیل نمیکند؛
البته لزوم رعایت بخشی از این
نظام ارزشی که در چارچوب قانونی
گرفته و به هنجار اجتماعی تبدیل
شده بر هر شهروند ایرانی لازم است.
خوب است بدانید که تأثیر نظام
ارزشی در شکلدهی به نظام
اجتماعی و حقوقی در همهجای
دنیا کم و بیش اصلی پذیرفته
شده است و در ایران نیز اسلام بهعنوان
مهمترین عامل هویتساز در عرصه
فرهنگ و اجتماع این نقش را ایفا
میکند. دانشمندان و مبلّغان
دینی میکوشند حقیقت
پیام و آموزههای اسلام را
بیان کنند گرچه ممکن است در این
زمینه اشتباهی هم رخ دهد و آنها
مانند هر انسان منصفی به کاستیهای
خود معترفاند. جمهوری اسلامی
نیز پایبندی به قوانین
کشور را که الهام گرفته از بخشی از
آموزههای اسلامی است، از
شهرموندان خود انتظار دارد و در این
زمینه مانند هر دولت دیگر که در
بستر فرهنگی و اجتماعی خود، کار
میکند، مشروعیت دارد.
جوانان ایران در عرصههای
گوناگون علمی، فرهنگی، هنری،
ادبی، اقتصادی، سیاسی،
ورزشی و... ابراز وجود میکنند.
ایران متعلق به آنهاست و گرچه هنوز
هم موانعی در راه توجه و اعتماد به
جوانان هست اما در سالهای اخیر
رو به برطرف شدن گذاشته. البته شاید
هم منظور شما از ابراز وجود
هنجارشکنی است و از اینکه میبینید
بسیاری از جوانان این مرز و بوم
تمایلی به بیهویتی
ندارند و شیوههای سازنده ابراز
وجود برای خود و جامعه را در پیش
میگیرند ناراحتید!؟
تعبیرات شبهفلسفی شما درباره
آینده و گذشته و فضیلت و... هم به
گمانم مبهم و نارساست. اینکه در
فرهنگ اسلامی و ایرانی ما
بسیاری از فضیلتهای
انسانی حقیقتاً به اوج رسیدهاند
آیا راه من و شما را برای رسیدن
به قلّهها سد میکند؟ آیا اصولاً
ارزشهای انسانی جدید و
قدیم دارند و در طول زمان نوبه نو
میشوند؟ آیا مفاهیم عدالت،
آزادی و ظلمستیزی از
دستآوردهای دوران جدیدند و در
گذشته اینچنین نبودهاند؟
البته برخی مصادیق در طول زمان
ممکن است تغییر کنند اما آموزههای
اسلامی مبتنی بر مفاهیم هستند
نه مصادیق گذرا!
آیا نباید به خود ببالیم که
الگوهای انسانی چون امامان را
داریم که هم راه را نشانمان میدهند
و هم در پیمودن مسیر دستمان را
میگیرند؟ بگذریم از انحرافات
و تحریفاتی که امروزه نشانههایی
از آن را در نگاه و رویکرد برخی
مردم به مراسمات مذهبی و... میبینیم
اما آیا پیام ائمه مانعی
برای پیشرفت ماست!؟ آیا مرمان
دیگر کشورها و تمدنهای دیگر
برای خود آرمانها و اسطورهها و
دورانهایی طلایی در
زندگی اجتماعیشان ندارند که به
آن ببالند و تلاش کنند تا بخشهایی
از آن را بار دیگر و بهصورت
امروزین بیافرییند؟
با چه دلیلی رسالت و امامت را
افسانه میدانید در حالی که
تاریخ اسلام- حتی جزییات آن-
با هر معیار علمی که در تاریخ
سراغ داشته باشید، بسیار روشنتر
و دقیقتر از تاریخ معاصر
ایران و جهان است؟ و درستی این
گزاره را- اگر چندسالی مانند نگارنده-
برای تحقیق در تاریخ اسلام و
نیز تاریخ معاصر ایران و جهان
سیر کنید و آثار بهترین پژوهشگران
را مرور نمایید، بیهیچ
تردیدی درخواهید یافت.
آیا اینکه عدهای ناآگاه در
برخی ماههای سال به خودزنی و
خودآزاری میپردازند- که اکنون
مورد تأیید هیچ مرجع مذهبی
هم نیست- دلیل بر این است که
رمضان و محرم و صفر و... ماههای
سیاه و غمبارگی هستند!؟ آیا
اینکه اینهمه مردم از کودک و
جوان و پیر و از بیسوادترین تا
کارشناسترین و رشدیافتهترین
افراد جامعه ما بهگونهای با محرم
انس و الفت دارند و هریک به تناسب
شخصیت خود الگویی از آن میگیرند
یک امر منفی است؟ با کدام پشتوانه
تحقیقاتی روانشناختی و جامعهشناختی
این مراسمها و مناسبتها را اینگونه
ارزیابی میکنید؟ کدام
انسان مذهبی بهخاطر غمگینی
از رویدادهایی که در محرم و
رمضان 1400 سال پیش رخ داده احساس
دلزدگی از زندگی میکند؟
دوست من، اگر یکبار در یک مجلس
خوب مذهبی در این مناسبتها شرکت
کنی به سادگی متوجه خواهی شد:
هرکس که از اینگونه مجالس بیرون
میآید نگاه و انگیزهای نو
برای جهتگیریهای
اساسی زندگیاش یافته است که
مبنای حرکت و خلاقیتهای
جدیدی خواهد بود. بنابراین
ویژگی این مناسبتها و
سوگواریها آن است که در نهایت
اثری شادیآفرین- در اعماق روح-
دارند و انسان را به تحرک و نشاط فردی
و اجتماعی میکشانند. از اینها
گذشته آیا هیچگاه به مناسبتهایی
مانند میلاد ائمه و اعیاد مذهبی
و نقش شادیآفرین آنها توجه
کردهای؟
آیا تأثیرپذیری حتی بیباوران!
نشانهای از یک پیوند گسترده و
ژرف میان انسانهای امروز با
الگوهای گذشته ما نیست؟ دوست من،
به سر و سینه زدن نشانه احساس حقارت
نیست بلکه نشانه اظهار تأسف از
مصیبتهایی است که بر سر این
الگوهای شرافت و انسانیت آمده و
مردم بیآنکه قدر این الگوها را
بدانند آنها را تنها گذاشته و حتی
حقوق انسانیشان را نیز پایمال
کردند! ما بر چنین پلیدیهایی
که میتواند از یک انسان سر بزند
تأسف میخوریم و نگرانیم که
مبادا روزی خود یکی از آنها
باشیم!
جهاد و شهادت، یعنی افق زندگی
را از این دنیا فراتر دیدن و
آمادگی برای جانفشانی برای
زندگی شرافتمندانه هموطنان و همکیشان
نه ریختن خون بیگناهان!
هنگامی که در چنین جامعهای
زندگی میکنیم، بهجای
هراس از اینکه دیگران حقوقمان را
پایمال کنند، مطمئن هستیم که آنها
حتی حاضرند از حق حیات خود نیز
برای زندگی ما بگذرند و از حقوق
ما در برابر متجاوزان دفاع کنند؛
بنابراین احساس امنیت میکینم
و با آرامش و نشاط به زندگی و عاشقی
میپردازیم.
آوای "إنا إلیه راجعون" در
جامعه نیز به معنای یادآوری
افق دورتر زندگی انسانیست و نه
تنها پوچی و بیهودگی را به
انسان القا نمیکند بلکه او را به
اندیشه وامیدارد که اگر زندگی
به همین دنیا ختم نمیشود
باید به خود، جهان و جامعهاش چگونه
نگاه کند و چه راهی را در پیش
بگیرد تا همیشه در آرامش و خوشبختی
باشد! چه زیباست که انسان روح بزرگ
خود را از قالب تنگ این دنیا فراتر
ببیند و با نگاه به آیندههای
دور، زندگی این جهانیاش را
بهتر بسازد.
ستایش خداوند بزرگ و مهربان و تکرار
آن در زندگی یک مسلمان امروزی
او را در برابر منبع آرامش، لذت و عشق و
کرامت قرار میدهد تا با اتصال به آن
از چشمهها و جویبارهای لطف او
سیراب شود و در برابر رنجهای
زندگی پناهی داشته باشد که سرچشمه
مهر و توانایی است.
آقای خامنهای در چشم
ایرانیان تنها یک رهبر است؛ با
شخصیتی وارسته، اندیشهورز و
توانمند در اداره امور کشور؛ البته با
در نظر گرفتن همه محدودیتهای
انسانی و نیز امکانات و کاستیها
و محدودیتها در شرایط
سیاسی، اقتصادی و اجتماعی.
گمان نمیکنم کسی او را خداوندگار
خود بداند و خود را بنده او ببیند و
یا رفتاری در پیش گیرد که
بتوان چنین برداشتی از آن کرد. (اگر
غیر از این باشد کژروی است که
مورد تأیید رهبر و شهروندان
ایران اسلامی نخواهد بود!)
اش متن کامل سخنان آقای خامنهای
راجع به اعتماد بهنفس را یکبار
بدون پیشفرض میخواندید و
دربارهاش کمی فکر میکردید
تا ببینید این سخنان هم پشتوانه
علمی (روانشناختی و جامعهشناختی)
دارد و هم از سر خیرخواهی برای
مردم و جامعه بیان شده است. ضمن آنکه
هیچکدام از مشکلات کشور را نیز
نادیده نمیگیرد؛ گرچه که
ریشه این مشکلات مسایل روانشناختی
و جامعهشناختی است و شیطان اگر
در آن تأثیر داشته باشد، از همین
راههاست! مسؤول بسیاری از
کاستیهای اجرایی،
خدماتی و... در بخشهای گوناگون هم
در قانون مشخص است؛ گمان نمیکنم ربط
مستقیمی به رهبری داشته باشد.
رهبر رهنمودها و راهبردهای کلان را
مشخص میکند که طبق نظر کارشناسان
داخلی و خارجی کاستی و کمبود
قابل توجهی نیز در زمینه
وظایف ایشان دیده نمیشود
اما بازوهای اجرایی مسؤول
برنامهریزیهای کاربردی و
پیاده کردن این سیاستها در
جامعه هستند.
امیدورام درک کنید که تأیید
سخنان آقای خامنهای از سوی
مردم و کارشناسان نشانهای از
درستی آنهاست- نه آنگونه که شما با
بدبینی برداشت نمودهاید-
نشانه بیخردی یا بسته بودن
راههای اعتراض و... جالب است
بدانید که در رسانههای آزاد
ایران مانند همین فضای
وبلاگی که شما در آن مینویسید،
هیچگونه اعتراضی به این سخنان
نشد. نه به این دلیل که راه انتقاد
بسته بود بلکه به این دلیل که
این سخنان انطباق کاملی با هستها
و بایدهای جامعه کنونی ایران
دارد. تا آنجا که من تحقیق کردهام
در فضای آزاد سایبر تنها شما
هستید که چنین برداشتی از مسئله
داشتهاید و آن را بیان نمودهاید!
آقای خامنهای خود از کتکخوردههای
راه دستیابی به آزادی در زمان
رژیم ستمشاهی است. امیدوارم
در زمان مناسب بتوانیم درباره معنا و
شاخصهای آزادی در ایران
اسلامی گفت و گو کنیم و البته
امیدوارم که شما هم دلایل قانعکنندهای
درباره ریشههای ولایی!
استبداد داشته باشید..
جنگ و خونریزی و هزینههای
کلانی که برای کشور در پی دارد
بیشک رویا و آرزوی رهبر
ایران اسلامی و هیچ کارشناس
خردمند و دلسوز دیگری نیست؛
لطفاً از این بابت نگران نباشید!
اما درباره ناهنجاریهای
اجتماعی و... اگر کمی در سخنان
آقای خامنهای دقت کرده باشید
این واقعیتها به هیچ عنوان
نفی نشدهاند. علاوه براین
شاید بتوان عامل بخشی از این
چالشها را در مسایلی مانند کمرنگ
شدن نقش و کارکرد خانواده- بهخاطر در
پیش گرفتن الگوهای غربی
زندگی- و نیز بیماری کلان
اقتصادی کشور- بهخاطر بهرهگیری
از الگوی توسعه غیربومی- دانست
که با رشد اعتماد
به نفس در میان نخبگان ما میشود
گامهای بلندی بهسوی از
میان برداشتن و حل ریشههای
این مسایل برداشت.
نمیدانم شما چگونه به بیبیسی
اعتمادی اینچنین پیدا کردهاید
و سخنان یک جامعهشناس را اینگونه
وحی منزل میپندارید اما اگر
منابع خبری و تحلیلی آنطرف
آبی را هم قبول دارید، بد نیست
سری به نشریه اکونومیست- که
یک نشریه علمی و معتبر است نه
یک بنگاه سخنپراکنی- بزنید و
اگر با زبان انگلیسی آشنایی
دارید، نگاهی به گزارش سالیانه
آن بیاندازید تا رشد جهشی شاخصهای
اقتصادی و اجتماعی ایران
اسلامی را ببینید و از مبهمگویی
ژورنالیستی آقای دکتر سر
دربیاورید و کمی هم در علمی
بودن ادعاها و تحلیلهای آسیبشناسانهشان
نسبت به جامعه ایران، تردید
کنید!
تأکید میکنم که هدف نگارنده از
این پاسخگوییها نادیده
گرفتن مشکلاتی که در صورت عدم چارهاندیشی
برای آنها میتوانند جامعه و
کشور را بهسوی فروپاشی ببرند،
نیست اما گمان نمیکنم
بسیاری از جوانان پاکدامن و
وارسته ایران زمین بهخاطر رنجهای
زندگی تن به چنین آلودگیهایی
بدهند؛ بلکه با اعتماد به نفس و حفظ
شرافتهای انسانی خود میکوشند
تا بر مشکلات پیروز شوند. این نکته
را هم در خاطر داشته باشید که
بسیاری از جوامع مدرن و پیشرفته
صنعتی نیز مانند ما و بیشتر از
ما درگیر مسایلی اینچنینی
هستند و آزادی جنسی و امکانات
مادی نتوانسته سدی در برابر امواج
قدرتمند بیهویتی فرهنگی و
هنجارشکنی اجتماعی بهوجود
بیاورد بلکه بر دامنه و قدرت تخریب
آن افزوده است؛ تا آنجا که برخی
کارشناسان همین آزادیهای
افسارگسیخته و پیشرفتهای
سرسامآور مادی و صنعتی را سرچشمه
بحرانهای کنونی فرهنگی و
اجتماعی در غرب میدانند.
اکنون که میبینیم جامعه
غربی بیش و پیش از ما درگیر
این بحرانهاست بهتر نیست کمی
در الگوی توسعه غربی تردید
کنیم و با اعتماد به نفس- ضمن بهرهگیری
از تجربیات مثبت و منفی غرب- به
دنبال الگویی بومی باشیم!
آیا بهتر نیست غرب را که در آن سن
اعتیاد و روسپیگری از 13 سال هم
کمتر است، در بلندمدت در حال فروپاشی
اجتماعی بدانیم!؟ و ایران
اسلامی را که با آیندهنگری به
دنبال تأمین انرژی هستهای- بهعنوان
سرچشمه هر پیشرفت صنعتی و
اقتصادی- برای نسلهای
آینده است، دارای افقی روشن
ببینیم!؟
اگر در ادبیات، هنر و دیگر
نمادهای میراث تمدنی و
فرهنگی ایران کاوش کنید بهروشنی
خواهید دید که بها دادن به جوانان
و رشد خلاقیتهای آنها بهصورت
منطقی همواره تشویق شده و در کنار
تجربه پیران همیشه عامل
پیروزی و بهروزی دانسته شده است.
بسیاری از دانشمندان و مفاخر ما در
زمینههای گوناگون در سن و سال
جوانی به اوج شکوفایی و
بالندگی رسیدهاند؛ از
حکیمی مانند سهروردی تا
ورزشکار پهلوانی چون تختی!
دوست من، یک خواهش ساده و کوچک هم
دارم؛ از فضای تیره و تار اطرافت
بیرون بیا و یکبار دیگر به
گذشته، حال و آینده خود و کشورت نگاه
کن؛ آنوقت درباره درستی نگاهها و
اندیشههای خودت و دیگران
قضاوت کن! مطمئن هستم که در اینصورت
نامیدی و پوچی را به جوان
مسلمان ایرانی نسبت نخواهی داد
و پیشرفتهای کشورت را در
رسیدن به افق روشن پیش رویش
نادیده نخواهی گرفت.
با بهترین آرزوها برای تو و
میهن عزیزم ایران
مصطفی
12 بهمن 1386
|