|
سرود سیمرغ
بکوب
سر آن مار خوش خط و خال را
که
افیون مرگ دارد
بزن
آن ستاره را که نشان
از تاریکی
از شام شوم
از ریزش خون گرم دارد
آه
دلبر من
دستهای زیبایت را
بر چشمان خسته
بر دل بیزار
و وجود ملتهبم بگذار
طالعم را بین
بشارتم ده
تا کی قمر در عقرب
گاماسیآب گل آلود
سیمره هولنا ک
و روبه کفتار وار
در انتظار شکار میماند
بکوب
سر آن مار خوش خط و خال را
که افیون مرگ دارد
تیر خدنگ را به کمان بگذار
رخش را بخوان
و به سیمرغ دل فرا ده
که لحظه کار زار فرا رسیده است
م.ن.
معرفت
|