یاس و
نومیدی،

اعتماد به نفس ملی

و اعتیاد و روسپیگری؟

 

 

آنچه هم اکنون جامعه ما را به سرعت بسوی انحطاط ، تباهی و تاریکی سوق میدهد، یاس و نومیدی عمیقی است که بر پیکر جامعه سلطه افکنده است. استبداد، بویژه استبداد دینی، یعنی آنجا که خدا فرمان روا است و ارزشهای دینی حاکم است، استعدادها، توانائی ها، خلاقیت های افراد ضرورتا سرکوب گردیده و هرگز در مسیر رشد و شکوفایی قرار نمیگیرند. در دنیایی که با شتاب سر سام آوری به پیش رانده میشود، افراد جامعه بویژه جوانان احساس میکنند نه تنها در آن نقشی فعال ندارند بلکه احساس بیهودگی و پوچی میکنند. همه بدون استثنا باید در چارچوب یک نظام ارزشی زندگی کنند و گفتار و  کردار خود را با آنچه بوسیله آیت الله ها و حجت الا سلام ها تعریف میشود منطبق سازند. جوانان خود را محروم از هر گونه ابزاری برای ابراز وجود احساس میکنند. چه نیازی ست به ابراز وجود و خلق و آفرینش ارزشهای نوین برای به زیستی و نشاط و شادی و زندگی بهتر، وقتی که  همه آنچه خوب بوده است و خیر و نیک، آنچه زیبا بوده است و حق و حقیقت  و یا بعبارت دیگر، آنچه فضیلت نامیده میشود از شجاعت و دلاوری تا دانش و سخنوری، از فصاحت و بلاغت، معصومیت و مظلومیت، قناعت و عدالت تا راه مستقیم و صراط الهی، همه در گذشته وجود داشته است و در گذشته به کمال رسیده است. در چنین صورتی آیا میتوانی برای رشد و کمال بسوی دیگری جز گذشته روی گردانی؟ آینده ما در گذشته است. مگر نه اینکه در انتظار ظهور آنیم که  بی مانند و بی همتا ست و در گذشته زاده شده است؟

 

در جامعه ای که خدا فرمانروا است و حکم او ماورای  چون چرا است، مردم را آموزش دهند که در دنیای افسانه ها و اسطوره های دینی زندگی کنند. که زندگی روزمره آنها نهایتا در تحت کنترل این افسانه ها و اسطوره قرار گرفته است. افسانه های رسالت و امامت توجیه گر هستی و نیستی ست، و اسطوره های جهاد و شهادت، عدالت و قاطعیت، اسطوره هائی هستند فنا ناپذیر. خونی که از فرق امیر مومنان که در نتیجه ضربت شمشیر زهرآگین ابن ملجم سرازیر شده است  هر سال در نوزدهم ماه رمضان بار دیگر سرازیر میشود و طعم و بویش به مشام مردم میرسد و آنها را از خود بی  خود ساخته و سخت بخود زنی وا میدارد. محرم و سفر را نیز میتوان ماه هایی در سال دانست که اسطوره عاشورا و کربلا در آن زند ه میشود و بار دیگر تجسم واقعیت یابد. محرم و سفر را میتوان ماه های  خود زنی و خود آزاری دانست. ماه سیاه و سوگواری و شیون و زاری. رمضان را نیز اگر با این ماه ها جمع به بندی، سه ماه از سال، غم و اندوه و یاس و نومیدی فضای کشور را می پوشاند و مردم را دچار دل زدگی و بیزاری از زندگی میکند. در این دوران است که  در برابر شجاعت ها و دلاوریها، از خود گذشتگی ها و نهایتا معصومیت و مظلومیت امامان، مردم احساس حقارت و خواری میکنند. بی جهت نیست که سخت به سر و سینه خود میکوبند، و بعضا زنجیرهای تیغ دار و قمه های برنده بکار گیرند که با ریختن خون، ذلت و ناچیزی خود را هرچه بیشتر به نمایش گذارده و احساسات مردم را هرچه بیشتر جریحه دار سازند. نوحه سرایان با آوای سوزناک و وصف معصومیت و مظلومیت امامان حماسه آفرین، دلهای مردم را پر از درد و رنج پایان ناپذیر میکنند و حتی آنان که بی باورند عمیقا تحت تاثیر قرار میدهند. 

 

براستی  در چنین جامعه ای  انسان به چه چیز است که میتواند امیدوار باشد؟ در جامعه ایکه شهادت و جهاد بالاترین ارزشهای حاکم بر آن است، یعنی ریختن خون دیگری تا آخرین قطره خون خود در راه ذات الهی، خوشبختی نهائی و زندگی ابدی شمرده میشود، آیا میتوان چیزی جز خشونت، جز کین خواهی و انتقام جویی انتظار داشت؟ آیا میتوان انتظار داشت که  بیماری، روح مردم را در چنگال خود نگیرد؟ مسلم است که در چنین جامعه ای جائی برای نشاط و شادی، عشق و عاشقی نیست. در جامعه ای که  آوای مرگ و نیستی انا لله و انا ا لیه راجعون بطور دائم به گوش میرسد، آیا تمایل به گریز از زندگی را موجب نشود و پوچی و بیهودگی هستی را در انسان تشدید و علاقمند به نیستی نکند؟ در جامعه ایکه هر لحظه باید بسوی خداوند بشتابی و در برابر او خود را بزمین افکنی و در برابر بزرگی و عظمت، خشم و مهربانی او، به حقارت و ناچیزی خود  اعتراف کنی، آیا میتوانی با خود  و انسانیت خود و با جامعه انسانی بیگانه نشوی؟ خود را غریب و تنها نیابی؟

 

خداوند خامنه ای، اخیرا به بندگانش هشدار داد که تقویت اعتماد به نفس ملی ضروریست و عامل اصلی ادامه پیشرفت های کشور است. وی سپس، بنا بر گزارش اعتماد، سه عامل یاس و نا امیدی، منحرف کردن استعدادها و تهدید به حمله نظامی را از حیله های  دشمن برای تضعیف اعتماد، به نفس ملی معرفی نمودند.   

 

 البته چون آقای خامنه ای نشان خدائی بر تن دارد و بر جایگاه وی نشسته است، نیازی نمی بیند که توضیح دهد که  چگونه است که پس از سی سال حکومت خدائی، شیطان در سرزمینی که زیر سلطه فرشتگان خدا، آیت الله ها و حجت الا سلام ها است، رخنه کرده، سبب نا امیدی شده و از شکوفائی استعدادها جلوگیری نموده است؟ اما باید اعتراف نمود که وقتی خداوند با بندگانش سخن میگوید چیزی جز حق و حقیقت نگوید. چرا که وجود خدا وابسته و مستلزم بوجود شیطان است. او حقیقت را بیان میکند: خدا و شیطان لازم و ملزوم یکدیگرند. اما خداوند خامنه ای فراموش کردند که استبداد و سرکوب ابتدائی ترین حق و حقوق انسانی، گرانی و بیکاری، فقر و محنت، اتلاف سرمایه های هنگفت حاصل از درآمد نفت، عدم توانائی و کفایت در تولید بنزین و افزایش وابستگی ملت برای رفع نیازمندیها از طریق واردات را نیز به مکاری و فریب شیطان نسبت بدهد.

 

کدام بنده ای است که بتواند در برابر این خداوند گزافه گو برخیزد و بگوید ای خداوند، این استبداد است، محرومیت از حق و حقوق انسانی است که سبب یاس و نومیدی ست. یک ملت هفتاد میلیونی باید خطبه شما را ثم و بکم  به گوش گیرند،  کذب و گزافه شما را در خود فرو برند و از ترس و هراس هورا کشند و صلوات فرستند. این عدم توانائی در مقاومت و اعتراض است که سبب یاس و نومیدی ست. شیطانی که شما را بهراس انداخته است نامش آمریکا نیست. نام آن شیطان، آزادی ست. هزاران هزار سال است که خداوندان با شیطان در کشور ما و کشورهای هم دین و مسلک ما جنگیده اند. این حیله و ریا کاری نیروهای استعماری و امپریالیستی نبوده اند که حق خود مختاری را از ملت سلب نموده و آنها را به گله ای گوسفند تبدیل نموده اند، بلکه استبداد خدائی بوده است. شاهانی که همچون  خدایان حکومت میکردند و لشگر و سپاهیان عظیم سازمان داده که مردم و جامعه را خفه و خاموش سازند. ولایت فقیه ادامه این استبداد خشن تاریخی است که عامل اصلی یاس و نومیدی ست.

 

در حالیکه خداوند خامنه ای به بندگانش از حیله های دشمن هشدار میدهد، سردار توحید عبدی در جریان همایشی در شهر اراک گزارش میدهد که:

 تغییرات ایجاد شده در شرایط اجتماعی باعث شده است

ا سن برخی از جرایم مانند اعتیاد و روسپی گری به 13 سالگی کاهش یابد.

 

 گویا  خداوندگار خامنه ای فراموش کردند که این واقعیت را نیز به شیطان و حیله های دشمن نسبت دهد. بعبارت دیگر، جامعه دینی  با شتاب بسوی انحطاط و تباهی به پیش میرود اما خداوند خامنه ای در رویای جنگ سرنوشت ساز با شیطان بزرگ بسر میبرد. بسیار نادر هستند آن جوامعی که در آنها جرائمی همچون اعتیاد و روسپیگری از سن سیزده سالکی آغاز شود. اگر اعتیاد و روسپیگری در چنین سنی شاخص  انحطاط و تباهی نیست، شاخص چیست؟ اگر شاخص یاس و نومیدی، بیگانگی از خود و بیگانگی از جامعه نیست، شاخص چه چیزی میتواند باشد؟

 

بنا بر گزارش سایت بی بی سی، دکتر عباس محمدی اصل، جامعه شناس و مدرس دانشگاه در تهران در توضیح کاهش این نوع جرائم میگوید:

 

"جوان شدن سن جرم و بزهکاری در واقع نشان دهنده افزايش خشونت اجتماعی در جامعه ماست. اين جوانان و يا نوجوانانی که به جرم يا بزه کشيده می شوند قربانيان نوعی خشونت هستند. منظور از خشونت در واقع کليه عوامل بازدارنده ای است که اجازه نمی دهد تا انسانها شخصيتشان را تا سرحد امکان رشد بدهند و شکوفا کنند."

 

بنا بر گفتار دکتر محمدی اصل این  عوامل بازدارنده عبارتند از:

 

 نبود امکانات تربيتی، فقدان اميد به آينده، گسيختگی خانواده ها، کاهش فضای خلاقيت در زندگی اجتماعی، فقدان و يا کمبود امنيت اجتماعی و نبود امکانات مناسب برای گذراندن اوقات فراغت، وسعت يافتن شکاف نسلها و وابستگی اقتصادی جوانان به خانواده ها در عين استقلال طلبی آنها.

 

عواملی که آقای دکتر بآنها اشاره میکند عواملی است که خود معلول عوامل دیگری هستتد. امکانات تربیتی را کیست که میتواند بوجود آورد، خداوندی که از جوانان میخواهد با ایثار و فداکاری به دین اسلام اعتلا بخشند و یا آیت الله ها و حجت الاسلام ها که در حوزه نشسته و به تدریس علم فقه و علم کافی اشتعال دارند، خود بزرگترین مروج و مشوق خشونت هستند. مگر جهاد و شهادت میتواند چیزی جز خشونت و خونریزی باشد؟ در این جامعه دینی معلوم نیست که کیست مسئول بوجود آوردن امکانات تربیتی. وقتی فارغ التحصیلان دانشگاهی برای امرار معاش باید تن به آبدارباشی دهند و برای حفظ شغل خود به شستن توالت و دستشوئی نیز تن دهند، چگونه میتوانند امیدی بآینده داشته باشند؟ وقتی جوانان بیکار برای سالیان دراز سربار خانواده بوده و برای مخارج شخصی دست تمنا بسوی آنها دراز کنند، آیا میتوانند جز خواری و حقارت احساس دیگری داشته باشند؟ وقتی که درآمد دو کارمند مزدوج برای پرداخت کرایه خانه کافی نیست، بکدام آینده است که جوان میتواند امیدوار باشد؟ آیا جوان بدون کار و درآمد، میتواند امید بازدواج و تشکیل خانواده داشته باشد؟ در چنین جوانی تمام نیروهای سازنده و آفریننده محکوم به مرگ اند. از جوانانیکه در سن شباب هستند و محروم از کار و درآمد، محروم از تفریح و سرگرمی، محروم از برقراری ارتباط با جنیس مخالف، چه انتظاری میتوان داشت، جز گریز از زندگی و پناه بردن به مواد مخدر و تن فروشی؟ آیا این نیاز بامرار معاش و محرومیت از فرآورده های تمدن مادی ست که دختر بچه ها را مجبور بخود فروشی میکند؟

 

اعتماد بنفس ملی که خداوند خامنه ای از آن با بندگانش سخن میراند وقتی حاصل میشود که جوانی برای امرار معاش در سن سیزده سالگی تن بخود فروشی ندهد و برای گریز ازواقعیت زندگی نکبت بار و سربار بودن خانواده به مواد تخدیر کننده پناه نبرد. آیا بهتر نیست که خداوند خامنه ای از بیخ آسمانها قدم بر زمین نهاده و وافعیت ها را با چشمهای خود مشاهده کند؟  خداوندگار باید بداند که "حرف اول زدن در منطقه " و دست یابی به فن آوری هسته ای نه اعتماد به نفس ملی میآورد و نه شاخص پیشرفت جامعه و رقابت با قدرتهای جهانی ست. جامعه ایکه در آن اعتیاد و روسپیگری از سن 13 سالگی آغاز می شود از درون محکوم بانحطاط و تباهی است. شک و تردید مدار که اگر شیطان بزرگی وجود نداشت حکومت دین تا کنون از درون منفجر شده بود. خداوند خامنه ای برای حکومت خدائی خود البته که نیازمند بوجود شیطان بزرگ است. این است که اخیر باو وحی نازل شده است که " رابطه با آمریکا در حال حاضرنفعی ندارد." خداوند جز حقیقت چیزی نگوید.

 

در سخنانش به بندگان، خداوند خامنه ای به حیله شیطان بزرگ در انحراف جوانان اشاره نموده است. حال آنکه آقای دکترمحمدی اصل توضیح میدهد که جوانان انحراف را کم هزینه می بینند و آنرا فرصت مغتنمی برای ابراز وجود و رشد تلقی مکنند. این البته در زمانی صورت میگیرد که حکومت دین نیروهای انتظامی و سپاهیان دین را تجهیز و بسیج نموده که با بد حجابی بمبارزه برخاسته و نظم و انضباط دینی را بر سراسر جامعه بر قرار سازد و هرگونه کوششی در پی آزادی گزینش از جمله، پوشش و آرایش بسختی سرکوب میشود.

 

آقای محمدی اصل در خاتمه گفتارش درس گرانبهائی از فرهنگ بما میآموزد و میگوید:

 

فرهنگ ما فرهنگی است جوان کش که در آن همچنان رستم سهراب را می کشد و جوان اجازه حضور ندارد و بايد هميشه در ظل تفکر پيرانه بيانديشد و زندگی کند. ما بايد در اين دوران سرمايه گزاری کنيم و اجازه بدهيم فرد خلاقيت به خرج دهد و خود را شکوفا کند.

 

بزبان رک و راست، فرهنگ ما فرهنگی ست استبدادی، فرهنگی ست که در آن تنها یک تن گوینده است. یک تن تصمیم گیرنده است. یک تن فرمانده است. فرهنگی که آزادی در گزینش را در نطفه خفه میکند، چگونه خلاقیت فرد میتواند در آن شکوفا شود؟ خداوند خامنه ای بجای آنکه بدرد دل و آرزوهای جوانان گوش فرا دهد به آنها و به همه ی ملت فرمان میدهد. از جوانان و تمام ملت میخواهد که مطیع و فرمانبردار باشند. او توصیه میکند که باور و ایمان به افسانه های رسالت و امامت و اسطوره های جهاد و شهادت حل همه مشکلات است و ایران اسلامی را بقله های رفیع پیشرفت و سعادت خواهد برد. آیا در چنین شرایطی تیره و تار، وقتی تنها یک تن حق سخنگوئی دارد. وقتی یک تن حقیقت و غایت و نهایت زندگی انسانی را در انحصار خود  دارد، به چه چیز میتوان امیدوار بود؟ آیا میتوان امید وار بود که روزی عروس زیبای آزادی را در آغوش کشی و بگویی که من هستم، چون آزادم؟