گزارش سازمان اطلاعات ملی آمریکا:

پیروزی و یا رسوائی

 

قدرت و قدرتمداری، صرفنظر از زمان و مکان، همیشه همراه است با حیله و ریاکاری، اعمال نفوذ و پنهان کاری، حال چه در "دموکراسی" آمریکا برهبری آقای بوش باشد و چه از جانب حکومت دین برهبری ولایت فقیه و آقای احمدی نژاد. هفته پیش بگیرو ببند بود در کشور ما و موضوع جاسوسی، خیانت و تبلیغات علیه رژیم بوسیله مذاکره کنندگان دولتهای پیشین. این هفته نوبت به زد و خورد جناحهای مختلف در درون نظام حاکمیت آمریکا رسید. سازمانهای اطلاعاتی آمریکا در روز سه شنبه چهارم دسامبر، اعلام نمود که ایران از سال 2003 برنامه های ساختن اسلحه ی هسته ای  را متوقف ساخته است. این گزارش رسما سیاستهای بوش- چینی را بزیر سوال کشید که چرا و چگونه علیرغم گزارش سازمانهای اطلاعاتی، تحریمات و تهدیدات نظامی علیه رژیم ایران ادامه یافته است.

 

پس از انتشار این گزارش طولی نکشید که مطبوعات و رسانه های وابسته برژیم در ایران و در راس آنها آقای رئیس جمهور احمدی نژاد در شیپور پیروزی تا نفس داشتند دمیدند. یکی از روزنامه ها  تیتر زد که کاخ سفید بلرزه در آمد. دیگری اعلام کرد چهار سال هیاهو بر سر هیچ. اعتماد که یکی از روزنامه های منقد احمدی نژاد است، نوشت: محمود احمدی نژاد روز گذشته وارد ایلام شد تا یک سفر دیگر به کارنامه سفرهای استانی خود بیفزاید... سخنرانی وی مطابق معمول دیگر سفرهای استانی به مساله هسته یی اختصاس داشت. اعتماد داستان سفر استانی رئیس جمهور را زیر تیتر: احمدی نژاد: "بزرگترین پیروزی سده اخیر نصیب مردم شد. (15 آذر ماه 1386) در ذیل صفحه اول گزارش داد.

 

درست است که این گزارش، سیاستهای رئیس جمهور آمریکا را به زیر سئوال کشیده است و بوش را مجبور ساخت که در برابر مطبوعات آمریکا قرار بگیر و بسئوالات خبرنگاران پاسخ گوید. اما آنچه جالب توجه است اینستکه  این گزارش تنها سیاستهای فریبکارانه بوش را افشا نساخته است. با نگاهی کمی دقیق تر آشکار میشود که این گزارش، جمهوری اسلامی، بویژه رئیس جمهور احمدی نژاد را بیشتر از آقای بوش رسوا ساخته است.  گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا را در مرحله  اول باید گزارشی دانست در باره ایران. اطلاعاتی در باره حکومت دین و فرمانروایان جامعه اسلامی بدست میدهد که هرگز در تحت نظام سانسور و سرکوب نمیتواند مورد بحث قرار بگیرد و نگرفته است. آنچه در این گزارش تایید میشود آنست که سیاست هسته ای ایران در اصل ابزاری است برای برقراری و استحکام نطم و انضباط دینی در جامعه ی ایران و برقراری سکوت و سرکوب آزادیخواهان و دیگر اندیشان. 

 

آقای عباس ملکی در اعتماد ملی تحت عنوان افول آمریکا و منافع ملی ایران، می نویسد:

 

گزارش مزبور چنين مي‌گويد كه ارزيابي ما اين است كه ايرانيان به جاي آنكه براي توليد سلا‌ح هسته‌اي بي‌توجه به هزينه‌هاي سياسي، اقتصادي و نظامي آن شتابزده اقدام نموده باشند، تصميم شان در توقف پروژه بر اساس استفاده از رهيافت هزينه – فايده بوده است.(15 آذر 1386).

 

نویسنده بدون اینکه به معنا و مفهوم آنچه  خود از این عبارت فهمیده است به پردازد ما بقی نوشتار خود را صرف ارائه رهنمود هائی در مورد  بهره برداری از استباهات بوش  بسود منافع ملی ایران مینماید.

 

آنچه در دل این رهیافت هزینه- فایده، نهفته است بطور خیلی ساده تری آن است که رهبران ایران در حرف یک چیز میگویند و در عمل دست باقدامات دیگری میزنند. باین معنا که گزارش اطلاعاتی آمریکا باین نتیجه رسیده است که ایرانیها دارای ظاهری هستند و باطنی.  در زیر و پنهانی اهل معامله و مذاکره و مصلحت اندیشی هستند و در ظاهر سرخ و سوزان و آتشین اند. تا آنجا که این گزارش باشتباهات بوش مربوط میشود در این خصوص است که با وجود آنکه ماموران اطلاعاتی  آقای بوش را در باره این ویژگی دوگانه فرمانروایان حکومت دین و ماهیت سیاستهای هسته ای آنها،  توجیه نموده بوده اند، آنرا در سیاستهایش نادیده گرفته و از آن در برنامه ریزی هایش درباره حکومت دین در ایران، سود نبرده است.

 

بعبارت دیگر، گزارش مزبور این واقعیت را بیان میکند که رهبران حکومت دین زیاد تفاوتی با غربیان نداشته و منطق غربی را در تصمیم سازی خود بکار میگیرند.  آنها نیز بر اساس رهیافت هزینه – فایده تصمیم میگیرند، نه بر اساس جهاد و شهادت و یا ایدئولوژی نیست انگاری. گزارش بر این نکته تاکید دارد که رهبران ایران بر اساس همین رهیافت، بفشارهای بین المللی پاسخ داده، عقب نشینی را بصلاح و سود خود دیده اند. حکومت دین در سال 2003 خود را با این گزینش رو در رو دیده اند:  یا باید با تحریمات اقتصادی روبرو شده و به سرنوشت صدام دچار شوند و یا در مذاکره و مصالحه با غرب امتیازی به نفع ملت ایران  بدست آورند.  حکومت دین راه دوم را برگزیده است. با ظهور احمدی نژاد این رهیافت تغییر نکرده است و در زیر همچنان پنهان مانده است. تنها ظاهر و ظاهر سازی است که تحول پیدا کرده است. بکار گیری اسطوره های جهاد و شهادت، و یا مرگ یا غنی سازی را نمیتوان چیزی جز فریبکاری و ترفند قدرت انگاشت. باین معنا که فرمانروایان حکومت دین با اصرار بر غنی سازی خواسته اند که  این شبهه را بوجود آورند که فی الواقع حکومت دین در پی ساختن اسلحه های کشتار جمعی است بآن دلیل که در پیروی از راه انبیا و امامان معصوم و مظلوم  آماده  درگیری با شیطان بزرگ و جنگ علیه باطل و کفر و جهالت میگردد. یا بزبان دیگر حکومت دین در پی براندازی امپراتوری آمریکا و بنای امپراتوری اسلامی بر ویرانه های آن است.

 

سخنان ولایت فقیه و رئیس جمهور ایران این واقعیت را نیز تایید میکند که ظاهرا آنها هرگز با شیطان بزرگ تن بصلح و مذاکره نخواهند داد و تجهیز و بسیچ مردم را برای درگیری با استکبار جهانی و صیهونیستهای اشغالگر ادامه خواهند داد و هر صدای مخالفی را در حلقوم خفه خواهند ساخت. بر اساس شعارهای حکومت دین، این پا فشاری در در گیری با فرعونیان و براندازی باطل و کفر است که حکومت دین را مظلومانه مورد خشم و نفرت قدرتهای بزرک جهانی قرار داده است. در پیمایش راه انبیا و فرو پاشی بارگاه  فرعونیان است که احمدی نژاد مسائل روزمره و مادی مردم مثل تورم و بیکاری و بی مسکنی و فقر و محنت را رها ساخته و فن آوری هسته ای را به مسئله مرگ و زندگی و بزرگترین مسئله ملت ایران تبدیل نموده است ؛ البته بآن امید که اسطوره عاشور را احیا ساخته و توده های ساده اندیش را بحمایت خود برانگیزد و آنها را آماده ورود در صحرای کربلا سازند. این رهیافتی دینی است که فرمانروایان نظام ولایت فقیه برای تداوم و استحگام حکومت دین بکار گرفته اند.

 

اشتباه بوش آن بوده است که در سیاست خود باین رهیافت دینی پاسخ گفته است و نه براساس رهیافت هزینه – فایده که فرمانروایان ایران برگزیده بودند.  به همین دلیل به سیاستهای معطوف بقدرت،  تهدید و تحریم و بسیج ناوگانهای دریائی دست زده است. حال آنکه حکومت دین براساس رهیافت هزینه- فایده تصمیمگیری میکنند. باینترتیب با بی اعتنائی به جنبه عقلانی و خرد انگیز حکومت دین، آقای بوش خود را بازیچه دست احمدی نژاد ساخته است.

 

 این بدان معنا نیست که آقای احمد نژاد و فرمانروای نهائی ، رهبر معظم، آقای آیت اله خامنه ای حاضر به پرداخت هرگونه هزینه ای برای احیای اسطوره عاشور و اسطوره های جهاد و شهادت نبوده اند  و یا نیستند. بعکس آنها آرزومند آن لحظه ای بوده اند که آمریکا ضربه ای به ایران وارد آورد. چرا که آنها و کلیه رهبران سپاهیان دین شهید زنده اند  و کوچکترین سلولهای بدنشان تشنه نوشیدن شربت شهادت هستند. در پی این هدف حکومت دین برهبری خامنه ای و احمدی نژاد موفق شده اند که باستقبال تحریمات شورای امنیت و تهدیدات نظامی آمریکا و قدرتهای جهانی بروند. رئیس جمهور درآغاز با شاخ و شانه کشیدن در برابر اسرائیل و نابود ساختن آن کشور از چهره زمین، برنامه خود را آغاز نمود. وی سپس  دست به بوجود آوردن جبهه ای  واحد از دشمنان بوش و مخالفین سیاستهای آمریکا زد. آقای رئیس جمهور جوجه دیکتاتورهای خدا ناشناس، چاوز و اورتگا را در آغوش کشید و بر نفوذ حکومت دین از طریق امداد رسانی به حزب اله در لبنان، و حماس در سرزمینهای اشغالی افزود. و نیروهای جنگنده در عراق را زیر بال و پر خود گرفت. و هرچه بیشتر این شبهه که حکومت دین کاسه ای در زیر نیم کاسه پنهان ساخته است تقویت نمود. 

 

تردیدی نیست که رئیس جمهور آمریکا پس از انتشار گزارش سازمانهای اطلاعاتی باید بلافاصله در برابر مطبوعات قرار میگرفت و ادامه سیاستهای خصومت آمیز خود را نسبت بایران با وجود اطلاع از توقف برنامه های ساختن اسلحه هسته ای توجیه میکرد. و باین ترتیب برسی و بازرسی و نقد و ارزیابی گزارش به موضوع داغ روز در آمریکا تبدیل گردید. در رسانه های عمومی موافقان و مخالقان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و ضرر و زیان و سود و منفعت سیاست بوش را مورد بحث و بر رسی قراردادند. بعضی از ناظران و مردم عادی بدون هیچ ترس و هراسی بوش را احمق و جنگ طلب خطاب کردند. شواهد حاکی از آنست که تا کنون فردی بدلیل مخالفت و حتی توهین به مقتدرترین شخصیت دینا بدار مجازات آویخته نشده است.

 

 اما انتشار این گزارش در کشور ما سبب شد که  آقای احمدی نژاد نه تنها بر طبل پیروزی محکم تر از همیشه بکوید بلکه آنرا نشانی از مظلومیت و برحق بودن سیاستهای دلیرانه و بی باکانه خود در پیروی از راه انبیا بداند. بهمین دلیل در سخنرانی خود در ایلام، زبان ارعاب و تهدید را تیزتر و برنده تر نموده و اظهار داشت که این پیروزی نتیجه قاطعیت تصمیم مردم بوده است. بار دیگر دولتهای پیشین را متهم بمصالحه و نرمخوئی با دشمن نمود و آنهائی را که قصد مذاکره و عقب نشینی از خواست مردم  دارند خائن و خیانتکار بملت دانست.

 

آری در یک کشور وقتی سازمانهای اطلاعاتی باستقلال و مسئولیت شغلی خود عمل میکنند، فریبکاری رهبر افشا میشود، صدافت مقتدرترین رئیس جمهور در دنیا زیر سوال میرود و نظام حاکم را دچار بحران مشروعیت میسازد. اما همان گزارش  قبل از آنکه اشتباهات و ناشی گریهای  رئیس جمهور آمریکا را افشا سازد و کاخ سفید را بلرزه در بیاورد، در واقع محکوم کننده سیاستهای ریاکارانه وزیانبار رئیس جمهور و حکومت دین در ایران است. اما در کشور ما همین گزارش تبدیل بچماقی سنگین تر میشود که حکومت دین بر سر آزادیخواهان و دیگر اندیشان فرود آورد و مردم ساده اندیش را با روضه عاشورا و توسل باسطوره های جهاد و شهادت بفریبد،.  درست در زمانیکه شیطان بزرگ اعلام کرده است که شاهدی در دست نیست که حکومت دین برهبری خامنه ای- احمدی نژاد ساختن برنامه های اسلحه کشتار دسته جمعی را از سر گرفته باشد.