بازی هسته ای
و اسطوره
جهاد و شهادت
مسلم
است که حکومت دین تا کنون نتوانسته
است قدرتهای جهانی را قانع سازد که
کامل ساختن چرخه سوخت هسته ای
دارای هدفی است صلح آمیزدر
سوی سعادت و بهزیستی ملت
ایران و مسلمانان دنیا. اما باور و
اعتمادی به حکومت دین نیست. چرا
که اسرار زیاد دارد و پنهانی عمل
کرده است و هنوز هم میکند.
قدرتهای بزرگ بر آنند که حکومت دین
اگر بیاموزد که چگونه
سلاح هسته ای ساخته میشود، نه
تنها آنرا میسازد بلکه بکارش
نیز میبرد. نه بمنظور دفاع وحفظ
تمامیت ارزی، بلکه بعنوان
وسیله ای برای تهاجم و ایجاد
ترور و وحشت و گسترش دین. این چیزی
ست که قدرتهای بزرگ از آن سخت هراسناک
اند. این است که وارد شده اند به
بازی تحریمات اقتصادی از
یکطرف و تهدیدات نظامی از طرف
دیگر. در این میان چین و
روسیه دو دوزه بازی میکنند. هم
میخواهند با غرب روابط حسنه ای
داشته باشند و هم بداد و ستد پر سود و
منفعت خود با ایران ادامه دهند. و
حتی روابط خود با ایران را بعنوان
یک کارت در بازی سیاسی با
آمریکا و اروپا بکارمی گیرند.
چین و روسیه بر آنند که حکومت
دین حتی اگر هسته ای هم شود و
صاحب سلاح هسته ای ، لزوما
نمیتواند تهدیدی برای منافع
آنها باشد. این غرب بویژه
آمریکاست که سخت احساس خطر میکنند.
اخیرا رئیس جمهور آمریکا تا
آنجا پیشرفته است که اعلام کرد که دست
یابی حکومت دین به دانش و
توانائی هسته ای گامی ست
بسوی جنگ جهانی سوم.
حکومت
دین نیز به نوبه خود حاضراست همه
گونه باجی به چین و روسیه
تقدیم کند که آنها را در طرف خود نگاه
دارد. ولی این سبب نشود که
تحریمات و تهدیدات و قطعنامه ها را
به شیشکی نبندد. تهدید ات
نظامی آمریکا و اروپا را
چیزی بیش از یک جنگ روانی
نمی بیند. بدان معنا که نباید
منفعل بود و آنرا جدی تلقی کرد.
مضاف بر آنکه باستقبال
آرایش نظامی آمریکا و
انگلیس همراه با چند کشور
اروپایی دیگر در آبهای
خلیج فارس و کشورهای همسایه
میرود و در مقابل، تهدیدات خود را
به قدرتهای بزرگ ارائه میدهد: که
باران موشک بر سرشان فرو خواهد ریخت؛
که سپاهان جان نثار دین آماده اند که
با ده ها هزار قایق انتحاری
ناوگانهای دشمن در خلیج فارس را
نابود سازند. حمله به حکومت دین مثل
دست بردن بدرون لانه زنبور است. دبیر
شورای نگهبان آیت اله جنتی
دریکی از خطبه های عبادی
روزهای جمعه، اظهار داشت که دشمن هم
اکنون در تیرس حکومت دین قرار گرفت
است. دشمن با پای خود به تله آمده است.
زمانیکه شورای امنیت قعطنامه
اول را مبنی بر بعضی از تحریمات
اقتصادی- البته محدود و ملایم،
علیه حکومت دین صادر نمود، آقای
رئیس جمهور احمدی نژاد در
یکی از سفرهای استانی اش بر
منبر موعظه، خطاب بشورای امنیت
گفت که شما تحریم کنید ما به پیش
میرویم (نقل به مضمون). وی هم
چنین در سخنرانی اش در نشست جامعه
بین الملل اعلام نمود که پرونده
هستی ای ایران بسته شده است.
بدان معنا که غنی سازی حق ماست و در
آن سازش و مذاکره ای نیست. این
موضوع را دوباره چند روز پیش تکرار
کرد و اظهار داست قطعنامه های
شورای امنیت کاغذ پاره هائی
بیش نیستند.
در
رابطه با بازیهای دیپلماسی
غرب مبنی بر ایزوله ساختن حکومت
دین، ولادیمر پوتین رئیس
جمهور روسیه را بایران دعوت
میکنند، از چاپلوسی و تملق
گویی هیچ دریغ ندارند، از
چشم پوشی منافع ملت در بحر خزر گرفته
تا پذیرفتن توضیح ساده لوحانه
پوتین که چرا در براه اندازی
رآکتورهسته ای که ساخته است
هنوزتاخیر دارد. ( که مقصر روسیه
نیست بلکه جفت کردن تکنولوژی
قدیم مانده از سی سال پیش با
تکنولوژی جدید نقش موثری در
تاخیر داشته است. همچنین باید
کره جنوبی را نیز مقصر دانست که در
تحویل بعضی از ابزار امتناع
ورزیده است). جهانیان با چشمان خود
نظاره کردند که در استقبال از پوتین
رئیس جمهور ایران را که از
خوشحالی نزدیک بود برقص در آید.
دیدند آن لبخند عظیمی که لبانش
را تا بیخ گوش گشوده بود. کم و بیش
بگوش جهانیان نیر رسید که آنچه
آنها بیکدیگر گفتند از خوشامد
گوئیها گرفته تا
تعارفات و پذیرائیها.
اما در دیدار پوتین با رئیس
حکومت دین،یعنی ولایت
فقیه، چه گذشت، چه چیزها به
یکدیگر گفتند و یا نگفتند
کسی چیزی نمیداند و نباید
بداند. معلوم نیست که چرا
ایرادی ندارد که جهانیان
بدانند که بین پوتنین و رئیس
جمهور ایران چه میگذرد، اما هرگز
کسی نباید بداند که چه گذشته است
بین نماینده خدا و آنکه کافر و
ملحد بدنیا آمده است. گویا
چیزهایئ بگوش رئیس شورای
امنیت حکومت دین و فرمانده تیم
مذاکره با قدرتهای جهانی، علی
لاریجانی رسیده بود. او هرگز
بیان نداشت که چه شنیده است. وی
تنها اظهار داشت که آنچه شنیده است،
میتواند مورد بررسی قرار گیرد.
چیزی نگذشت که او فرو غلتید و
بدلایل شخصی از مقام خود استعفا
داد. خدمت او اما در اینجا خاتمه
نیافت. ولایت فقیه بی درنگ او
را مامور ساخت که به جانشین خود رمز و
رموز فن آوری مذاکره را بیآموزد.
بعبارت دیگر، حکومت دین فردی را
مامور به مذاکره با قدرتهای بزرگ
میکند که نیازمند آموزش است و
یادگیری سخن گوئی و گفتگو
است با دشمن. این حرکت را مگر
میتوان چیزی حز عدم علاقه به
مذاکره و معامله و نیز نبود هراس و
نگرانی از درگیری قهرآمیز،
تعریف کرد. این پیام را دشمن
میگیرد و بر اساس آن برنامه
ریزد.
واقعیت
آنست که رفتار و کردار رقبای این
بازی هسته ای، بویژه اروپا و
آمریکا کم و بیش قابل فهم است. حال
آنکه فهم و درک آنچه حکومت دین بمنصه
عمل در میآورد، چندان ساده نیست.
کمتر کسی است که نداند آمریکا و
اروپا از چه منظری به بازی هسته
ای با حکومت دین مینگرند. منافع
ملی که در اصل با منافع شرکتها و
کنسرسیومهای جهانی در وحدتند،
نیروی محرکه سیاستهای
آمریکا و اروپا است. آنها اساسا
کشورهائی هستند سرمایه داری و
تابع قانونمندیهای داد و ستد آزاد
در بازار. آنها درپی آرامش و ثبات
هستند. از رقابت در زمینه های
تکنولوژی، علم و صنعت ترس و واهمه
ای بخود راه نمی دهند. اما از بی
امنی و شرایط اضطراب آمیزو
تشویش زا بسیار ترس و وحشت دارند.
آنها قدرتهای استعماری بسبک قرن
نوزدهم نیستند. اهل معامله و مذاکره
اند. آنها کشور چین را به مستعمره خود
تبدیل نکرده اند بلکه با دولت چین
وارد معامله و مذاکره شده اند. آنچه
چین را تبدیل بیک قدرت جهانی
ساخته است، گشودن دروازه هایش
برروی شرکتهای غربی و
خوشامدگوئی بآنها بوده است. اگر
چین راه و روش مائوایسم را ادامه
میداد، احتمالا هنوزدر انقلابات
فرهنگی مکرر
و یکی پس از دیگری غوطه ور
بود و مردمش در فقر و تنگدستی بسر
میبردند. آنچه این دو خصم
دیرینه را به یکدیگر
نزدیک ساخت منافع مادی و بینش
مادی بود. هرچند بینش ارزشی و
آرمانی، آنها را از یکدیگر جدا
می ساخت. آنچه این معامله- بین
چین و اروپا و آمریکا- بارمغان
آورده است رشد سیصد ملیونی طبقه
متوسط در چین، تولید کالای
های ارزان و فراوان برای ملتها و
ثروت هنگفت برای سرمایه گذاران
بوده است.
اما
حکومت دین در دنیای دیگر
میزید، در دنیای اسطوره ها و
افسانه ها. اسطوره های رسالت و امامت،
یا جهاد و شهادت و یا خون و خشونت
در راه خشنودی خداوند. حکومت دین
در آنچه بوده است زندگی میکند.
عزمش جزم است که بازگردد به آنچه در
زمانی بوده است، آنزمان که
مستقیما تحت فرمان پیامبر بوده
است. بعبارت دیگر، این اسطوره ها و
افسانه ها هستند که الهام بخش حکومت
ولایت فقیه است. چرا که خود را
ادامه دوران رسالت و امامت می پندارد.
فقها، آیت اله ها، حجت الاسلامها و
یا فرمانرویان حکومت دین
ترجیح میدهند که در پیروی از
پیامبر و امام در راه خدا گام نهند و
در خشنودی او بکوشند تا پاسخ گویند
به نیازهای مادی، رفاه و
آسایش و بهزیستی ملت. اما مگر
میتوان از حکومت دین انتظار داشت
که از راه انبیا انصراف دهد و براه
مادیگرایان به پیوندند؟
پیروی
از اسطوره رسالت و امامت است که
ولایت فقیه و رئیس
کارگزارانش، احمد ی نژاد،
مستکبرین خدا ناشناس، یعنی
رهبران قدرتهای جهانی را سخت
هراسناک ساخته است. آقای احمدی
نژاد وقتی که دانشمندان و پژوهشگران
دنیا را به تعمق در حقایق و احکام
اسلامی و
بازگشت براه انبیا دعوت میکند،
وظیفه خود را به پیروی از قرآن و
پیامبر و امام انجام میدهد. روشن
است که مادی پرستان و صاحبان زر و زور
همچون کافران زمان پیامیر از گوش
فرا دادن و شنیدن ندای الهی
سرباز میزنند. آیا نباید عدم
اعتنا به این دعوت الهی را همچون
اخطار کفار به جنگ با جانشینان رسالت
و امامت و یا حکومت فقها و آیت اله
ها و حجت الاسلامها تقسیر نمود؟
تبلیغ وترویح و توسعه دین یک
وظیفه ی الهی ست. در صورت بی
اعتنائی بدعوت الهی، جهاد
بمعنی قهر و خشونت ضروریست. اگر چه
معانی متعددی با ابزار تفسیر به
مفوم جهاد پیوند
زده اند اما در معنی حقیقی و
نهائی ش چیزی نمیتواند باشد
مگر آنچه خدا خواسته است و امر نموده است
که آنرا میتوان در
آیه صد و هشتاد و هفتم از سوره بقره
یافت: و قاتلوا فی سبیل اله.
این آیه معنای دیگری در
درون خود پنهان ندارد. صریح است و
روشن. خدا امر بجنگ و کشتار در راه خود
میدهد. آنها که بوجود یکتای او
اعتراف نکنند باید به مجازات برسند.
خونشان ریخته شود و مالشان بغارت
برده شود. خداوند
مسلمان را موظف ساخته است که از قهر و
خشونت در راهش دریغ نکنند.
آقای
دکتر خزائلی درکتاب خود احکام قرآن،
توضیح میدهد که وقتی کفار و
منافقین به دعوت پیامبر بی
اعتنائی نمودند خداوند بوی
ماموریت داد که بجنگ کفار برود.
در
هرحال از سال دوم هجری پیغمبر
اسلام مامور به ابلاغ حکم جهاد شده است،
زیرا مشرکان و اهل کتاب بهیجوجه
حاضر برای گوش کردن واقعیات و تعمق
ورزیدن در حقایق واحکام اسلامی
نبوده اند و جز آنکه سپاهیان اسلام در
مقابل ایشان مجهز شوند و آنانرا
پیش از جنگ به اسلام بخوانند، امید
آن نبود که دعوت اسلام و احکام این
دین مبین به گوش کافران برسدو آنان
را به تدبر و تفکر در این آیین
مقدس وادارد. جهت ترویج و تبلیغ
اسلام در حدود بیست و شش غزوه و سی
وشش سریه انجام یافت.
جنگهایی که پیغمبر بزرکوار
شخصا در آن شرکت داشته اند اعم از آنکه
قتال صورت می گرفته یا بدون کشتار
پایان یافته است، غزوه نامیده
شده وجنگی که پیغمبر خود در آن
حضور نداشته و سپاهیان را تحت فرمان
انیری اعزام می فرموده است "سریه"
جمع آن "سرایا" نام گرفته است(
احکام قران،ص519،چاپ پنجم، 1361).
در
زمینه چنین بینشی است که
میتوان اصرار بر دست یابی به
بفن آوری هسته ای را درک نمود. در
مصاف با کفار باید به اسلحه نهائی
دست یافت، تنها از این راه است که
میتوان بظلم و ستم قدرتهای بزرگ بر
مسلمین جهان و نیز به استثمار و
استعمار سرزمین اسلامی نقطه
پایان گذاشت. چگونه میتوان بجنگ
دشمنی رفت که با تکیه بر اسلحه
نهائی از سجده در برابر خدا و اعتراف
بحقارت و ناچیزی خود سرباز
میزند؟ اما چرا چنین اندیشه و
انگیزه ای باید که سبب هراس و
وحشت قدرتهای بزرک گردد؟ شاید
بآن دلیل که شیفتگان اسطوره جهاد و
شهادت آماده اند که زندگی مادی و
فانی را به نفع زندگی روحانی و
ابدی بگذارند و بگذرند و شربت
شیرین شهادت را بنوشند،
چیزیکه مکرر در بینش و سخن
دینداران حرفه ای انعکاس می
یابد. بینشی که بر اساس آن زندگی
مادی بی ارزش است. زندگی زهد است
وتقوا، ژنده پوشی است و کم خوری و
کم خواهی، پرهیز ازلذت است و
خوشی و خوشگذرانی. و
چون زندگی مادی تهی از ارزش است،
فانی است و
گذرا. باید آنرا گذاشت و گذشت. در راه
خدا باید زیست و باو باید
پیوست. او حق است و با باطل باید
بمبارزه و مصاف برخواست. باید تن بامر
خدا داد. اجرای امر خدا ارجح
است بر منافع مادی و ملی. از حکومت
ولایت فقیه نباید انتظار داشت
که مانند کشور چین اصول آرمانی را
فدای نیازها و پیشرفتهای
مادی کند. آنچه هراس آوراست این
عشق و علاقه ای است که جهادپرستان و
رهروان راه پیامبران به نیستی و
نابودی نشان میدهند. در منظر آنان
زندگی واقعی وقتی آغاز
میگردد که نیست شوی بزیر خاک
فرو روی. آنها عاشق و کشته مرده خدا
هستند، نه عاشق انسان، بویژه انسان
حریص و طماع، انسان افزون طلب و
زیاده خواه. آنها غنی سازی
اورانیوم را در راه خدا و در دفاع از
سروری و فرمانروائی او بکار
میگیرند. بعبارت دیگری حکومت
دین نیستی را به هستی
ترجیح میدهد. بدیهی ست که
این عزم جزم برای خون و خشونت
بمنظور تحصیل رضای خدا هراس آور
است، بویژه برای آنان که
دنیای مادی برانگیزنده
زندگی ست، آنان که در پی سود هستند
و ثروت مادی.
بعضا
عنوان کنند که شعار و سخن شعاری را
باید رفتاری دانست برخاسته از
نیاز بظاهر سازی. فقاهت خود
قائل به دوگانگی درچیزهاست
بویژه در سخن و گفتار الهی. ظاهر،
فرع است و باطن، اصل.
فراخوانی براه انبیا و مصاف حق
علیه باطل، ویا یکتاپرستی بر
ضد شرک و ماده پرستی، همه را باید
سخنانی آرمانی دانست نه سخنانی
که در حوزه عمل بتوانند فعال گردند.
این سخنان ظاهر سازیست. حکومت
دین، حکومتی است که در آن
دینداران حرفه ای نه تنها قدرت را
در انحصار خود در آورده اند بلکه بلحاظ
اقتصادی نیز به طبقه ی حاکم با
منافع مادی تبدیل گردیده اند.
باین معنا که دلبستگی شان به
زندگی مادی نه تنها کم نیست
بلکه شدت هم دارد. تاکنون دیده ای
مجتهد و یا مرجع تقلیدی در محنت
و تنگدستی بسر برد؟ بسیاری از
آیت اله ها و حجت الاسلامهای حجره
نشین حوزه ای که زمانی دارای
زندگی محقر و مورتاضانه ای بودند
به بزرگترین سرمایه داران کشور
تبدیل گردیده اند. بعنوان نمونه
ثروت و مکنت آقای رفسنجانی و ناطق
نوری زبانزد خاص و عام است.
دینداران حرفه ای آگاه هستند
از ارزش زندگی مادی. آنها فرق
حجره و کاخ نشینی را بخوبی
میدانند. دلیلی ندارد که از
زندگی مادی لذت نبرند و در
تقلید و تبعیت از امام آماده
نوشیدن شربت شهادت باشند قطعا بسازش
و بند بست پنهانی هم
دست میزنند. باید باطن را
نگریست نه ظاهر را.
اما
ثروت و مکنت لزوما نه تنها ممکن است در
تضاد با آرمانخواهی نباشد بلکه بآن
دامن میزند. اگرچه
جهاد را میتوان آمیخته با
انگیزه مادی یعنی غنی
سازی از طریق تقسیم غنیمت
جنگی در پیروزی دانست. با این
حال بنیان جهاد بر این اساس نهاده
شده است که جهادگر در صورت نابودی و
هلاکت، به زندگی ابدی، بزندگی
رویائی آرامش و تن پروری در
بهشت دست خواهد یافت. جهاد گر اگر
پیروز شود غنی میشود و اگر شکست
خورد و نیست شود، هستی واقعی
یابد و غنی
گردد. آنچه لشگر اسلام را در شصت و دو
مصاف -بنقل از دکتر خزائلی همچنانکه
در بالا بدان اشاره رفت) با دشمنان خود
به پیروزی رساند نهایتا این
باور بود که قهر وخون و خشونت در راه
خداوند مورد تصدیق و تایید است.
هم پاداش در این دنیا دارد وهم در
آن دنیای دیگر. کافر کشته شود و
در آتش جهنم بسوزد. حال آنکه مومن
بزندگی دوباره آنهم در نعمت و
فراوانی دست خواهد یافت.
بسیاری از جنگنده های لشگر
اسلام از جمله پیامبر به ثروت و مکنت
متنابهی رسیدند اما پیروزی
در یک مصاف با دشمن کافر، تشویق و
قوت قلبی بود برای آغازمصافی
دیگر.
واقعیت
آنست که بینش
ها و دیدگاهها، ارزشها و باورها به
رفتار وکردار آدمی
رخنه میکند و هدایتگر آن
میشوند. قدرتمدارانی چون هیتلر
و استالین، مائوتسه تنگ و کاسترو
وغیره جامعه را بر اساس باورهای
خود بنا نهادند، باورهائیکه مشترک
بودند ومسلط بر جامعه. بعبارت دیگر
تنها باور آنها بود که نهاد ها
وسازمانهای اقتصادی و سیاسی
و فرهنگی را شکل میداد و در
همگنی و هماهنگی با خود بنیان
میگذارد. بعبارت بهتری نمیتوان
اندوختن ثروت و منافع مادی را همه جا
و در هر شرایطی نیروی محرکه
جامعه دانست. براه اندازی ماشین
جنگ، تجهیز تمام نیروها
و منابع طبیعی و انسانی در
خدمت باور و ایمان بآرامان
نژادپرستی و سوسیالیسم
عادلترین نظام اجتماعی، یک
تجربه تاریخی ست. سرمایه داران
آلمانی با رویای سلطه بر جهان سرمایه
خود را در خدمت به هیتلر بکار
انداختند. آنها نیست انگار نبودند
اما بسوی آن بسرعت در حرکت بودند،
بی آنکه خود با خبر باشند. استالین
نیز خود را تجسم سوسیالیزم
میدانست. نظام مخوف و سهمناک تنبیه
و مجازات را بنیان گزارده بود که بهشت
کارگری را برقرار سازد. بدیهی
ست که نمیتوان نفوذ هدایتگر جهاد و
شهادت را در رفتار و کردار دیندارن
حرفه ای در
بازی هسته ای نادیده گرفت. جهاد
گر خدا را می بیند و از او کسب قدرت
میکند. رفتار
و کردار حکومت دین را نمیتوان با
رجوع به منافع ملی و یا منافع
طبقات سرور و ممتاز جامعه و یا سود و
بهره مادی فهمید. در حکومت دین
منافع دین است ارجح نه منافع مردم.
غنی سازی اورانیوم بقیمت جنگ
و تخریب و ویرانی، در جهت منافع
دین است و دینداری. دست
یابی به انرژی اتمی یک
بازی انحرافی ست. چون مادی
اندیش نیست،حکومت دین نه
معامله میداند و نه مذاکره. حکومت
دین ترحیج میدهد که مردم در
زندگی روزمره بجهاد و شهادت
بیاندیشند تا تورم و بیکاری،
بی خانمانی و دربدری، فقر و
محنت و گرسنگی. غنی سازی اورانیوم
و روبرو ساختن ملت با خطر جنگ و
ویرانی در سوی برقراری و
تجدید و تداوم ارزشها و باورهای
دینی ست و نابودی سخن و
اندیشه ی آزادی. درگیری با
قدرتهای بزرگ نه تنها به نابودی
دین نمی انجامد بلکه آنرا استحکام
و انسجام بیشتری می بخشد. این
است هدف نهائی بازی هسته ای.