نامه دوم

 

جناب آقای خامنه ای

 پیام عتاب آمیز جناب عالی را آقای صابری برایم خواند، و متاسف شدم، نه به علت این که مورد قهر آن مقام

 معظم قرار گرفته ام و به زودی امت همیشه در صحنه حزب اله حسابم را خواهند رسید، که مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت  از خدا خواسته ایم. تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خویش بود و امیدهای برباد رفته ام در باره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ایران در دوران رهبری شما خواهند داشت. بگذریم از لحن تهیم آمیز پیام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوایی بعید مینمود تا چه رسد به رهبر مسلمانان جهان. حیرتم از این است که جناب علی به استناد کدامین سند و قرینه و امارت مرا مرتد قلمداد کردید و نا معتقد به اسلام. اکر مستند به نوشته های من است ای کاش موردش را مشخص میفرمودید، و اگر مبتنی بر واردات غیبی است و اشراف بر ضمایر که اناله وانا الیه راجعون.

 

مسدانم در حکومتی که مرحوم شریعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دینی و سیاسی، آیت اله منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق مرگ و خانه نشین و مطرودند، تکلی امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی بی گناهی.

 

و میدانم رهبر جلیل والقدری که با یک نهیبش نمایندگان مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت میخزند، البته میتواند با تیغ بیریغ تکفیر حمله بر من درویش یک قبا آرد.

 

فرموده بودید چرا این همه مزایای حکومت اسلامی ر ندیده ام و به تمجید  نپراخته ام. این وظیفه اخلاقی را شاعران و نویسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در کلک هواداران ولایت فقیه در آمده اند بهتر و موثرتر انجام میدهند. وانگهی رژیمی که علاوه بر فرستده های رادیویی و تلویزیونی هزاران مسجد و منبر و مجلس در اختیار دارد، چه نیازی به مدیحه سرایی مطرودان دارد، بخصوص نویسند کج سلیقه ای که هرگز در مدح هیچ امیر وحاکمی قلم نزده است.

 

فرموده بودید چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئیات اداری پرداخته ام؟ از همین انتقادهای جزئی هم شرمنده ام که بحمداله درین ده سال فرصت شناسان حق مطلب را ادا کرده اند و بر حاکم معزول تاخته اند. وضع من در زمان شاه نیز مانند امروز بود. مینوشتم و چاپ میشد و منتشر نمیگشت. دیکتاتور مغرور می پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می افزاید.قطعا مقالات سانسور شده من ددر بایگانی ساواک موجود است. بفرمایید مطلب از یغما و خواندنیا بیرون کشیده مرا در مقوله سیاست فرهنگی، ماجرای کاپیتالاسیون مضحکه تغییر تاریخ شعبده جشنهای شاهنشاهی به حضور تان بیاورند تابدانید بوده اند مردم از جان گذشته ای که بی هیچ دعوی  مبارزی و پیوستگی به دارو دسته ای از بیان حقایق پروایی نداشته اند.

 

اما در مورد کتابهای توقیف شده بنده، واقعا نمیدانم کجایش حمله به اسلام است یا اساس حکومت اسلامی. من ذاتا از ریا و دروغ و تبعیض و ستم متنفرم و این نفرت در نوشته هایم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو مفاسدی در دستگاه حکومت راه یافته است چه بهتر که مطرح گردد و علاج شود. مسئله اساسی در حکومت حاضر این است که نتقاد از هر مسند نشین و مئولیحمل بر زیر سوال بردن رژیم میشود و لطمه زدن به اساس اسلام، و بهانه ای برای سرکوبی و اختناق و نتیجه اش همین که میبینیم. من به آنچه در کتابهای توقیف وخمیر شده ام نوشته ام عمیقا اعتقاد دارم در هر محکمه ای حاضر به پاسخ گویی ام. اگر واقعا خلاف اسلام یا حکومت واقعی اسلامی است،چرا بدین شیوه های غیر اخلاقی با من رفتار میکنند. مگر مملکت قانون و محکمه ندارد؟

 

جناب آقای خامنه ای، توقع مردم مسلمان ایران از حکومت اسلامی جز اینهاست که میکنند. در رژیم کمونیستی تکلیف خلایق معلوم است. همه فضایل و امتیازات در نیروی کار مفید افراد ملت خلاصه میشود و مناصب و مقامات در دست طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامعه. در ممالک سرمایه داری تمول و در آمد بیشتر صامن قدرت اجتماعی است و سرنوشت مردم درقبضه کسانی که به هر شیوه و از هر طریق حاجب آلاف والوافی شده اند. اما در حکومت اسلامی ضابطه چیست؟ آیا فضایل منحصر به نماز و دعای بیشتر است و روزه طولانی تر و سجده غلیطت و لقب حاجی و انبوهی محاسن وکلفتی دستار و دعوی بسیار، یا به حکم آیه کریمه آن اکرمکم عنداله اتقیکم، فضیلت افراد محضول تقرب به حق است و قرب یزدان در گرو تقوی؟ اگر چنین است اجازه فرمایید بی هیچ ملاحظه وپروایی عرض کنم بسیار از اعمال سران حکوممت خلاف تقواست. این را به تجربه شخصا در یافته ام و اثبابش اگر خواستید آسان است. بگذریم از دوسال اول که نابسامانیها جواز آشفته گوئیها و آشفته کاریها بود، درهمین چند ماه اخیر، بزرگانی که در خبرنامه ها و جراید مرا عضو حزب توده و خدمتگزار شاه و مامور ساواک معر کردند،هم از معصیت سنگین بهتانبا خبر بودند و هم از نحوه زندگی و خلق و خوی من. به فرض این که با گذشته زندگی بنده آشنایی نداشتید به فیض مقام و مقعیت خویش می توانستند از دستگاه اطلاعاتی کشور جویای سوابق شوند وآن گاه دست به قلم ببرند، یا کسانی را مامور که مزاحمتهایی از قبیل سنگ پراندن و شعار نویسی بر در و دیوار خانه ام کنند.

 

جناب آقای خامنه ای بنده به خلاف حکم قاطع شما، مسلمانی صافی اعتقادم، وبه دین و عقیده ام مباهات میکنم. هیچ ابله مخالف اسلامی نمیآید پانزده سال عمر خود را صرف تصحیح و چاپ مفصل ترین تفسیر قرآن کند. کسی که به اسلام بی اعتقاد است، با چه انگیزه ای قصیده این بارگه که پایه اش از عرش برتر است تقدیم آستانه قم میکند؟کسی که دلبسته اسلام نیست در شرایط حاضر خاموش  می نشیند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحمیل شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد.

 

جناب آقای خامنه ای، من بیش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از شرقی و غربی در وطن غزیزم مخالغم، و بیش از بسیار مدعیان به حقانیت شریعت مقدس اسلام معتقد. به هیچ حزب و دسته وگروهی نه در گذشته بستگی داشته ام و نه بعداز این میتوانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم در سال 57 دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمیکردم، و اگر در طمع مال و منالبودم مجبور نمیشدم درین سالهای پیر و ممنوع القلمی خانه مسکونیم را که تنها مایملکم در پهنه جهان بود بفروشم وصرف معاش کنم. آدمیزاده ام آزاده ام و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران، بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند

 

با تقدیم احترام سعید سیرجانی