جوجه
دیکتاتورها
و
"یقه
درانی برای اجنبی"
در
جامعه ما هرکس که بر مسند قدرت می
نیشیند، انتظار مدح دارد و ثنا و
ستایش، انتظار تعظیم دارد و
تکریم و دست بوسی. تایید
جوید و تصدیق برای هر سیاست
کودکانه و زیان بار بحال ملت و منافع
ملی. از دست دهد( یا نداشته است از
آغاز) تاب و تحمل شنیدن حرف نقد و
حسابرسی. عبوس و عصبانی شوند. در سد
د بر آیند که خاموش کنند وساکت هر صدا
و آوای مخالف و منفی و منتقد. چون
خود را تبلور درستی میدانند و
راستی. داننده حقیقت و آنچه خوب و
یا بد است بحال ملت. خود را مصلح
دانند و
انقلابی. هیچ کس بجز آنان حق گفتن
ندارد. گفتن را آزاد گذارند ولی آگر
مجیز گویی و بهبه و چهچه
خوانی. اینان
را باید "جوجه دیکتاتور"
نامید که خود از این خصلت برجسته
اشان نا آگاه ند.
روز
یکشنبه 17 تیر یک جوجه
دیکتاتور دیگر سر از تخم به
بیرون آورد. آقای محمد حسین
صفار هرندی، وزیر ارشاد اسلامی،
مثل همه دیکتاتورها از تشویش و
نگرانی خود از توطئه "بر اندازی"
سخن راند اما این بار تحت نام "کودتای
خزنده رسانه ای" و یا "کودتای
مطبوعاتی." البته او تنها نبود که
مطبوعات را به توپ و تشر بست. آقای
کلهر مشاور رئیس جمهور و آقای
بهداد، رئیس دفتر امور رسانه های
ریاست جمهوری، به همقطار خود
آقای هرندی پیوستند خط و نشان
کشیدند و به تهدید
مطبوعات پرداختند
و اعلام کردند که از "لاک سکوت"
برون آمده اند که به شناسایی "هوچیگران،"
"بدخواهان" و "حسودان" که
تخصصشان "هتاکی و تحریف و تمسخر
دولت و فریب افکار عمومی" استٍ،
پرداخته و آنها را بدادگاه عدالت
اسلامی بکشانند. بعبارت دیگر جوجه
دیکتاتورها آنانند که حرف خود را رک و
پوست کنده نمیزنند به تعبیر و
استعاره پناه میبرد،. نمیگوید
دهانت را ببند و از نقد وحسابرسی
حذرکن وگرنه چوب و چماق برسرت فرود
خواهد آمد چنانکه پشیمان خواهی شد
تا آخر عمر.
آقای
هرندی، مطبوعاتی را که بذائقه اش
سازگار نیست خدمتگزاران دشمن
معرفی میکند. اعتماد ملی گزارش
میدهد که او" صراحتا گفت: برنامه
ما بر حمایت از مطبوعاتی است که به
دور از هیاهو، فرهنگ عمومی را پاس
می دارند و مطبوعاتی که برای
اجنبی یقه درانی می کنند
انتظار حمایت از سوی نظام را
نداشته باشند."(یک شنبه 17 تیر)
مثلا
آگر جویا شوی و از آقای وزیر
محترم ارشاد سوال کنی چیست منظور
شما از "هیاهو،" باید که خصم
باشی و خیانت پیشه. چون
تنها اوست مدافع و پاسدار آنچه خود "فرهنگ
عمومی،" میخواند. البته بدون
آنکه بخود زحمت داده منظور خود را از
فرهنگ عمومی روشن سازد. نه
اینکه در این جامعه درد مندانی
وجود دارند و رنجبرانی، محنت
زدگانی وبی نوایانی. این
حقایق را چگونه
میتوانی گزارش کنی بدون آنکه بر
چست "هیاهو" خوری
ویا متهم به "یقه درانی
برای اجنبی" ، شوی
بنابر سخنان آقای وزیر ارشاد
اسلامی؟
جالب
آنستکه آقای هرندی اتهمات را
متوجه مطبوعاتی میکند که خود را
یکی از اعضای خانواده حکومت
دینی میداند. آنها نیز
دیندارند و در بیشتر اوقات
دارای پیشانی
پینه بسته هستند، مثل آقای
هرندی و آقای احمدی نژاد . درست
است که مطبوعات
مستقل نیستند و وابسته هستند
بیکی از دو جناح "اصلاح طلبان"
و "اصولگرایان" البته با داشتن
یک طیف درونی از افراطی و
محافظه کار و معتدل (لیبرال). و
احتمالا نقدشان آلوده است به سیاست.
مطبوعات اصلاح طلب، پیوسته خود را با
مرزهای قرمزی که قدرت تعین کرده
است تطابق داده است و با شیوه خود
سانسوری، تلاش کرده اند که از
قلمروهای ممنوعه عبور نکنند.
البته واقعیت آنستکه، کاهی
این درجه از سازش هم کافی نیست.
توفیق است ودادگاه هست و زندان و لغو
امتیاز انتشار.
با
این وجود مطبوعات اصلاح طلب سعی
نموده اند که وقایع را گزارش کنند و
نقد شا ن را متوجه سبک و سنگین کردن
تصمیم گیریها، بی
اعتنایی به وعد ها و تعهد ها،
افراط ها و تفریط ها ی دولت کنند.
در این نی پیوسته
جانب احتیاط را داشته اند. اما این
چیزی نیست که به پسند وزیر
ارشاد اسلامی، در آید.
آقای هرندی
دوست دارد دیگر مطبوعات مثل مطبوعات
"اصولگرا" که متصل بقدرت و شعبه
ای از آن است همچون بلبل در گلستان
مست و مدهوش از بوی عطر وگل بهبه و
چهچه زنند. کیهان و جمهوری
اسلامی و ایران و رسالت و صدها
نشریه دیگر را بسنده نکنند. وی
تسلیم و اطاعت را بدون استثنا
میخواهد. نقد و انتقاد و بررسی،
بیان و گزارش واقعیت، میشود یقه
درانی برای اجنبی.
جوجه
دیکتاتورها مطبوعات را متهم به "فریب
افکار عمومی" میکنند
در
حالیکه فریبکاری در نهاد قدرت
است. نیازمند پوشش و استتار، قدرت است.
چرا که حیله و فریبکاری، قهر و
خشونت در سرشت اوست. مثلا هیچیک از
این مطبوعات سخنان یک جوجه
دیکتاتور دییگر آقای الهام
هنگامیکه بر مسند سخنگوی دولت
تکیه زده بود، نه مورد توجه قرار
دادند و نه بریشخند گرفتند،
زمانیکه وی آقای احمدی نژاد
را "موسی ی زمان،"
نامید. هیچیک نپرسید و
جویا نشد، که چیست که سبب شده است
آقای محمود احمدی نژاد بمقام
انبیا ارتقا یابد؟ کدام معجزه را
باخود آورده است؟ کسی نپرسید بچه
دلیل آقای الهام
دست بیک چینین اغراقی
میزند؟ اگر گفتار اغراق آمیز"
هیاهو" و
"فریب " نیست، چیست
هیاهو و فریب؟ آیا این اغراق
را میتوان چیزی بجز شوخی و
مزاح دانست؟
مطبوعاتی
که حکومت دین به" یقه درانی
برای اجنبی " متهم میکند،
هرگز سعی نکرده است که پرده از
فریب قدرت برگیرد.مثلا این
مطبوعات در سیاست هسته ای حکومت
دین نه تنها چند و چون نیا ورده و
احتمالا بدلیل بقا از انعکاس افکار
دیگر اندیشان خود داری کرده است
و مهر تایید بر وابسته ساختن
پیشرفت و سعادت به دستیابی به
انرژی هسته ای نهاده اند.
همچنین، در برابر گرافه گوئی
های حکومت دین که انرژی هسته
ای حلال همه مشکلات است. که راه
استقلال و سربلندیست. حقی ست
ملی که برای کسب اش باید آماده
پرداخت هزینه باشیم
، حال، تحریمات اقتصادی باشد و
یا جنگ و خونریزی. که تحریم
اقتصادی سبب پیشرفت و سعادت است.
درست در زمانیکه حکومت دین درآمد
حاصل از نفت را از کشورهای خصم،
بنزین خریداری میکرد که
خودروهائیکه ساخته است و بقیمت
هنگفتی بمردم فروخته راه اندازی
کند. و
باینترتیب بر
تحکیم و تداوم رشته های وابستگی
می افزود. اگر چه مسئله هسته ای به
مسئله بودن و یا نبودن تبدیل شده
است، مطبوعات در آگاه ساختن ملت کوتاه
آمده است و خود را با قدرت همراه ساخته
است
مطبوعاتی
که آقای هرندی متهم به براندازی
رسانه ای میکنند هرگز سیاست
هسته ای را فریبکارانه، زیان
بار و خسارت بار نخوانده است. آیا
اصرار و ابرام در غنی سازی و
خوشامد گویی بدرگیری با
آمریکا نیست پوششی بر ضعفها و
وابستگیها؟ آیا ابزار سرکوب و
خفقان آوای نفی و مقاومت؟ آری
انرژی هسته ای حق ماست. اما داشتن
شغل هم حق اساسی انسان است، داشتن
آلونک هم و تنفس هوای نا آلوده به سم و
بر خوردار بودن از مایحتاج
ابتدایی وغیره. خود کفایی
در انرژی هسته ای اما وابستگی
در سوخت نفتی، آیا این نیست
هیاهو یا فریبکاری؟ در بوق و کرنا
بدمی وگوش جهانیان را کر سازی
که دنیا باید به پذیرد که کشور
دینداران بعضویت کشورهای کلاب
هسته ای در آمده است، ولی از طرف
دیگر پنهان سازی عمق وابستگی
بکشورهائی که با آنها بخصومت دامن
میزنید و پیوسته مستتر سازی
عدم توانایی پاسخگوئی به
اساسی ترین نیازهای جامعه.
از یک طرف دست یابی به
تکنولوژی غنی سازی هسته ای
را یک "جنبش ملی"
میخوانی، اما حتی اشاره ای
کوچکی به ضرورت سرمایه گذاری و
بنای صنایع
پلایشگاهی هم نکنی. اگر مطبوعات
دست بافشای این فریب بزرک
میزد، کوچکترین شبهه ای در
یقه درانی اش برای اجنبی
باقی نمیگذارد و محکومیت خود را
به ثبت میرساند.
وانگهی
این مطبوعات که پتک محکم اجنبی
گرایی را آقای وزیر ارشاد
اسلامی بر فرقشان وارد میسازد
هرگز عنوان نکردند که آیا آقای
احمدی نژاد را مردم برگزیده اند که
جامعه را "براه
انبیا" بکشاند؟ آیا مردم رای
خود را برای پیمودن راه انبیا
بصندوق ریخته اند؟ چه کسی آقای
احمدی نژاد را مامور راه انبیا
ساخته است؟ اگر راه انبیا خوب و
مفید بحال بشریت بود پس چرا ادامه
نیافت؟ آیا آقای احمدی نژاد
روشن ساخته است که راه انبیا چکونه
راهی ست؟ برای این منظور آیا
به شتر نیاز است یا بنزین و
یا انرژی هسته ای؟ آیا راه
انبیا راه عدالت است؟ راه برابری و
آزادی؟ یا راه تسلیم و اطاعت
است و اسارت و بندگی؟ آیا راه
انبیا راه انکار است و حاشا؟ نه تورم
است و نه بیکاری، نه محنت و
تنکدستی و نه وابستگی؟ آیا راه
انبیا راه انتقامجویی ست و سر
زنش و گناهکاردانستن بیگانه برای
بیماریهای ناشی از استبداد و
دیکتاتوری داخلی؟ آقای
وزیر در کدام نص الهی خوانده
اید که میتوانید تمارض بعدالت
کنید، در حالیکه ظلم و ستم هست
یک واقعیت انکار ناپذیر؟
آنچه
سبب شده است که مطبوعات موجود را به
کودتای رسانه ای متهم کنند،
اینستکه توانائیهای آقای
رئیس جمهور را بعنوان یک مدیر
مسئول مورد شک و تردید قرار داده اند
و فاصله بزرگی را بین حرف و عمل
وی یافته
اند. آنها باین دلیل مورد غضب قرار
گرفته اند که نشان داده اند که آقای
رئیس جمهور، هیولایی بنام
رانت خواران خلق کرده است که علیرغم
قول وقرار ظاهر ساختنش پیوسته آنرا
پنهان داشته است. این
هیولای نا بکار (اکثرا
رقبای سیاسی آقای
احمدی نژاد) است که از قدرت
و نفوذ خود استفاده کرده و در گردش نظام
اقتصادی اخلال ایجاد کند، تورم و
بیکاری را موجب شوند قیمت مسکن
را بی جهت بالا میبرد. آقای
رئیس جمهور مکان آن هیولا را نشان
میداد و اظهار میداشت که آنها از
"کردنکلفتان" داخل نظام هستند. حال
آنکه مطبوعات در پی معرفی این
هیولا بمردم بودند. گزارش و انعکاس
گریز از مسئولیت و در پشت هیولا
پنهان شدن، در
مطبوعات است که بذائقه آقای هرندی
خوش نیامده است و آنرا برخاسته از
نیب "براندازی" میخواند.
همین مطبوعات سیاست کودکانه و "شل
کن سفت کن" دستگیری ملوانان
انگلیسی، در پنهان، بازجوئی و
تهدید و در انظار جهان مهمان نوازی
و خوشامد گویی را بباد انتقاد
گرفتند. حتی آفتاب یزد، در سر
مقاله اش نوشت که "احساس غرور نکردم."
مسلم است که
این بنظر آقای هرندی نشانی
از توطئه براندازی ست؟
آیا
میتوان تصور کرد
که این مطبوعات بچه سرنوشتی
دچار میشد اگر طرح مبارزه با "
بدحجابی" را یک شعبده بازی
جاهلانه توصیف میکرد و آنرا در
تضاد و ناسازگار با
جامعه ایکه، خود ادعا کنند که تحت
رهبری دین قله رفیع علم و دانش
را فتح کرده و کشور را بسرعت بسوی
پیشرفت وسعادت رهنمون میسازد. چه
میشد اگر حجاب را ابزار سرکوب و کنترل
در دست نظام می خواند و آنرا موجب
حقارت و خواری و سلب اساسی ترین
حقوق انسانی، یعنی
سلب حق گزینش، گزارش
میکرد و سرکوب آزادیها ی
فردی؟ این مطبوعاتی که به
براندازی متهم شده است مطبوعاتی
است که در برابر کذب خواندن هالوکاست
ساکت ماند. و دم فروبست وقتی که
آقای احمدی نژاد در دشمنی با
اسرائیل و
کاذب دانستن هالوکاست، لکه ننگ را از
پیشانی اروپانئیها
میزدائید؛ حتی نکوشیدند که
ملت را هشداری
دهند که رد این واقعیت بازگشت آنرا
سهل و محتمل میسازد.
به
تعبیر ما، دیکتاتورها آنها هستند
که چکمه میپوشند، یو
نیفرمهای تنگ و چسبان به تن کنند،
مستقیم و کشیده قدم بردارند. چپ که
نگاه کنی باسیلی هوش بسرت باز
آورند. به تعبیر دیگر دیکتاتور
آنست که از او قدرت
و اقتدار ببارد. جوجه
دیکتاتورها آنند که ژنده پوشند،
تعظیم و تکریم کنان ره
پیمایند که کبر و فخر خود پنهان
سازند تا افتاده و فروتن بنظر آیند.
بعبارت دیگر، دیکتاتورها ظاهر و
باطنشان یکی ست. دیکتاتور به
دیکتاتور بودن خود آگاه است.
جوجه دیکتاتورها، بار سنگین
رسالت را بدوش میکشند، انقلابی و
مصلحند. بهمین دلیل احساس
طلبکاری کنند.حضرت ولایت فقیه
خود فروموده است که سیاست ها باید
"طلبکارانه" باشد. آری جوجه
دیکتاتورها خشم و خشونتشان را پشت
لبخندهای دلجویانه پنهان کنند و
منقتدین خود را متهم به "کودتای
رسانه ای" و "یقه درانی
برای اجنبی؟"