خدا
با بندگانش سخن گفت:
هیج فردی
نمی تواند
برخلاف
منافع ملی حرکت
کند
در هفته ای که گذشت عبارت بالا در صفحه اول همه روزنامه ها میدرخشید. برخی بسیار درخشان تر و درشت تر از دیگران. رادیو و تلویزیون که جای خود دارد، تکرار و بدون توقف، بیست و چهار ساعته، سیصد وشصت و پنج روز در سال سخن خدا را مخابره میکند. تنها سخن خدا است که باید بگوش یکایک بندگانش برسد. سخنش را بندگان نیز بگوش گیرند. اگر هم بگوش نگیرند، هرگز چیزی نگویند، حتی آن زمان که دانند آنچه خدا گوید، برخیزد از مستی و مدهوشی باده سکر آور قدرت و قدرتمداری. چرا که دیروز خدا گفته بود اول است و آخر اسلام. همه چیز، هستی و نیستی ات فدای اسلام. اما خدا امروز "منافع ملی" را جانشین منافع اسلام ساخته است. با این وجود، بندگانش هرگز بخود اجازه ندهند که بزبان آرند که ای خدای روی زمین، ای ولایت فقیه، ای جانشین امام عصر، چیست سبب حیران و مجنونی تو؟ آیا .یک روز حقیقت مطلق، اسلام است و روز یگر منافع ملی؟
اما
چون نرسد دست خدا بهمه سوراخ سنبه های
اینترنت، در آنچه هست حقیقت مطلق
امروز، یعنی "منافع ملی"
کمی چندو چون آوریم. البته با
این آگاهی که پنهان شدن در
اینترنت معنایش این نیست که
از خشم خدا در امانی.
منافع
ملی، سخن زیبائی ست که خدای
ما، حضرت ولایت فقیه بزبان
میآورد. اما در درونش چه چیزی
نهفته است؟ اله واعلم. ولی آنچه مسلم
است، آنستکه منافع ملی نمیتواند
مظروف مفهومی مطلق باشد. تغییر
پذیرد بنا بر اراده و نگاه و سلیقه
قدرت. تنها
قدرت است که میتواند آنرا تعریف و
تعبیر کنند. بقال سر کوچه، کارگر و
کاسب، مهندس و معمار، معلم و استاد
دانشگاه که نمیتوانند تعریف
وتعبیری از منافع ملی بدست
بدهند. اگر هم که بچیستی آن
آگاهی داشته باشند، قاقد حوزه
تاثیر است. وانگهی هیچ
تعریفی نمیتواند در اختلاف با
تعریف قدرت از منافع ملی، حرکت کند.
در نظامهای سرکوبگر ومطلق گرا، منافع
گروه حاکم، تعریف وتعبیر و
شناسائی شود با منافع ملی.
در
شرایط کنونی منافع ملی بکار
گرفته شود که در پناه آن پا برجا و
مستحکم گردد حکومت دین و دینداران
حرفه ای که بر راس آن قرار گرفته است،
ولایت فقیه و فقها، آیت اله ها و
حجت و الاسلامها. منافع
این گروه و کارگزاران کلاهی آنان
است که امروز با منافع ملی یکی
شده و حقیقت
مطلق گردیده است. حال آنکه منافع
ملی، چیزیست که همه در آن سهم
دارند، علیرغم تقاوتها و
نابرابریها در میان احاد ملت،
منافع ملی تبلوریگانگی و هم
بستگی ملت است. مثلا از داشتن
مرزهای جغرافیائی امن ملت
باهم از آن بهره گیرند و هزینه
آنرا در مساعی و شراکت بپردازند. حفظ
آن بسود همه ملت است. هم چنین
سرزمین ما دارای
ذخائر با ارزشی هست که مالک آن تنها
تمام ملت میتواند باشد. بعبارت
دیگر، منافع ملی آنچیزیست که
همه افراد در پیوند با یکدیگر
نه فقط یک گروه
و یا دسته و طبقه ی خاص اجتماعی
از آن سود و زیان برند.
منافع
ملی در ماهیت چیزیست مادی.
بعنوان مثال عبادات روزانه ربطی به
منافع ملی ندارد و یا اگر
دیندار باشی یا بیدین.
اما اگر در آمد حاصل از فروش ذخائر
زمینی همچون نفت را بجای صرف
ساختن راه های کشور که از کشتار ملت
در جاده ها جلوگیری شود ، و یا
بجای صرف درمان درد بی مسکنی و
از میان برداشتن فقر و بیکاری،
ثروت ملت را بکار گیری برای
ساختن مسجد بر سر هر کوچه ای و کشف
امامزاده های جدید و باز سازی
حفره و چاههایی که زمانی امامان
در آنجا تقیه میکردند، خدمت
بدین است و حرکتی خلاف منافع
ملی. وقتی که منابع مالی و
مادی و معنوی در جهت برنامه ها و
پروژه هائی که تنها یک گروه خاص از
آن بهره گیرد، غارت منافع ملی
محسوب گردد. و یا اگر در آمد حاصل از
منابع ملی را بجای ریختن در
خزانه ملت، بریزی
بجیب خود و دوستان و یا
رفقای همفکر و پیشه خود مثل حماس و
حزب اله، در کشورهای همسایه، آنگاه
نیز برخلاف منافع ملی حرکت کرده
ای. میتوانی
شب تا صبح سر بسحده گزاری و خدا را
سپاس گوئی و یا در میکده از خود
بیخود شوی. هیچیک خسارت و
زیانی به منافع ملی نمیزند،
اما قدرتمدار که باشی، منافع
ملی را در خدمت منافع گروهی
تعریف وتعبیر کنی و بآن خسارات
جبران ناپذیری وارد آوری،
ضرورتا باید زورگوئی و سرکوب
کنی، تا منافع خود را منافع ملی
جلوه دهی. بنابراین، منافع ملی
در واقع تبلور منافع قدرت و گروه و یا
طبقه حاکم است که ابزار قهر و خشونت را
تحت کنترل خود دارد. در این معنا،
منافع ملی پوشش است در خدمت
فریبکاری بنفع دین و قدرت.
با
درنطر گرفتن این مقدمه، لازم است
بگذشته ای نه چندان دور رجعت کنیم
تا روشن گردد که وقتی خدا با بندگانش
سخن میگوید و فرمان دهد که مبادا
بر خلاف منافع ملی احدی حرکت کند،
خود همان کند و یا گوید یک
چیز اما کند چیز دیگری.
ماجرای
اشغال سفارت آمریکار را بخاطر
آورید. کیست که میتواند
بگوید که چنین امری در سوی
تامین منافع ملی بوده است؟ بیش
از یکسال سفارت آمریکا تبدیل
شده بود بمرکز جوشش انقلاب اسلامی.
غیرتمداران دیندار هر روز بساط
رزم و رجز را در جلوی سفارتخانه و
یا "لانه جاسوسی" بر پا
میداشتند. احساس
میکرند که حلقوم شیطان بزرگ را در
چنگال خود سخت میفشارند. اما طولی
نکشید که گروگانها تقدیم
آمریکا گردیدند
و چهارده میلیارد از ثروت ملت
بر باد برفت. کیست که دارای عقل
سالم باشد و چنین امری را سازگار
با منافع ملی بداند. نه تنها ملت
زیان مادی دید بلکه قرب و
حرمتسان در انظار جهانیان رو بتنزل
نهاد. از طرف دیگر، امر
گروگانگیری در برقراری و
تحکیم حکومت دین برهبری
دینداران حرفه ای، نقش اساسی و
اصلی را بازی کرده است. در آنزمان
از منافع ملی سخنی در میان نبود.
مطلق منافع دین
بود و
دینداران حرفه ای .بعبارت دیگر،
این خدا که امروز حکم مطلق منافع
ملی را صادر میکند، ترا بدار
مجازات میکشید اگر در آنزمان واژه
منافع ملی را بزبان میراندی.
آری غیرتمداران دین داربنام
ملت در جلوی سفارت سینه میزدند
و اربده میکشیدند و از طرف دیگر،
دینداران حرفه ای ازآن ماجرا بهره
میگرفت. ستونهای حکومت دین را
مستحکم ساختند، رقبای قدرت را از
میدان خارج و
نظام تسلیم و اطاعت را
برقرار و دائمی نمودند. تنها
یکدسته هستند که غائله
گروگانگیری را سازگار با منافع
ملی میدانند و آنهم دینداران
حرفه ای و کارگزاران کلاهی آنان
اند.
پس
از گروگانگیری، کشور تحت رهبری
امام، وارد یک جنگ هشت ساله شد. آگر چه
آغاز گر جنگ، صدام حسین بود- صرفنظر
از تحریکات رژیم در عراق و
ترقیب مردم آندیار بشورش. اما
برای هشت سال جنگ ادامه یافت
نه بر اساس منافع ملی که بر اساس
منافع دین و نهادهای دینی.
نظام ولایت فقیه بر دوش جنگ و
تخریب و ویرانی بود که استقرار
یافت. آیا ادامه جنگ بمنظور
تسخیر قدس از راه کربلا، سازگار
با منافع ملی بود؟. ادامه
جنگ در حالیکه
کشور را بتخریب
و ویرانی کشاند و ملت را دچار
زیان و خسارات جبران ناپذیری
نمود، بهره اش
بدینداران حرفه ای، فقها، آیت
اله ها، حجت الاسلامها و کارگزاران آنان،
رسید. قدرت
در نهادهای مطلق
گرا و سرکوبگر دین، متمرکز گردید.
کلیه نهاد های دولتی از قوای
سه گانه گرفته تا نیروهای
اجرائی و امنیتی زیر سلطه
دینداران حرفه ای برهبری امام
فرو غلتیدند. بسیاری از این
دینداران حرفه ای از گدائی
یکشبه بشاهی رسیدند. صاحب
سرمایه و شرکت های تولیدی،
صاحب بانک و مستغلات شدند و بطور کلی
ثروت کشور از اعم از دولتی و یا
خصوصی بزیر پنجه اینان خزید.
آری ما لک و یا اربابی جدید
در سرزمین
ایران بظهور رسید. ولی فقیه
ما لک اصلی و بقیه جامعه همه
رعایای وی گردیند. از این
شرایط جدید دینداران حرفه ای
چنان غرق در لذت و شادی بودند که جنگ
را "برکت الهی" مینامیدند.
شکی نیست که چنین است اما فقط
برای دینداران قدرتمدار، نه ملت
محروم و محنت زده.
روشن
است که گروه و یا طبقه حاکم و یا
قدرت است که از جنگ و بحران بهره
میگیرد. در
نتیجه بدون تردید حرکتی است بر
خلاف منافع ملی. اما
این سبب نشود که خداوند به بندگانش
بشارت ندهد که خیال آسوده دارند. چرا
که حکم نهائی را مبنی بر مطلق بودن
منافع ملی صادر نموده است. البته
بی دلیل نیست که خداوند مطلق
گوید و بسیار ساده، چون ملت راحتر
آنرا پذیرا شوند. باور ملت شرط بهره
وری از بحران است و تحکیم و تداوم
قدرت. تاکید بر منافع ملی در جهت
آماده نگهداشتن ملت است برای تحمل
یک دوران سخت وپرمشقت، دورانی که
با محاصره اقتصادی در سطح جهانی
آغاز و بتدریج عمیقترو گسترده تر
گردد. آنچه امروز منافع ملی نامیده
میشود، انرژی هسته ای است و دست
یابی به بفن غنی سازی
اورانیوم. دیندارن حرفه ای
دست یابی بفن آوری انرژی
هسته ای را نه
تنها یک امر ضروری بلکه یک
مسئله حیاتی در
ارتباط با حفظ منافع ملی تعریف
کنند. هستی و نیستی، پیشرفت و
سعادت همه در پیوند ند با غلبه
یافتن به رمز غنی سازی. همه ملت
بدون استثنا باید آماده پرداختن
هزینه باشند، یعنی کمبود و
گرانی و بیکاری را تحمل کنند.
هیچ کس نباید دهان باعتراض
باز و رفاه و آسایش طلب کند. وقتی
حکم مطلق منافع ملی صادر میشود،
دعوت به تسلیم است و اطاعت بی چون و
چرا از قدرت. هرگونه تظاهری از
آزادی و خودمختاری، دگر
اندیشی و دگرزیستی، بویژه
آنان که به پسند قدرت نیاید، تحت
انحراف از منافع ملی سرکوب وخاموش
گردد.
خداوند
بزرک، حضرت ولی فقیه و شرکا،
همچنین کارگزارش
روی زمین، آقای رئیس جمهور ،
بر آنند که "جنبش هسته ای"
جنبشی است ملی مثل جنبش ملی نفت.
کیست که نداند بهره نفت اگر رسد
بسیار بسیار اندک رسد بملت آنهم نه
مستقیم بلکه مثل بخششی برعایا
از جانب مالک، بهره جنبش هسته ای به
چه کسی رسد؟ آیا آن بچه های
دبستانی که برای گرم نگاهداشتن
خود در سرمای سخت زمستانی خود را
بآتش کشیدند، در زمستانی دیگر
گرم خواهند شد؟ آیا آنرژی هسته
ای نان در سفره بی نوایان گذارد؟
برای بیکار شغل فراهم آورد؟
کالای مایحتاج روزانه فراوان و
ارزان خواهد شد؟ آیاهمه مالک مسکن
خویش شوند، بهای کرایه و اجاره
ناپدید شود، بیسوادان باسواد و
معلمان مرفه و راضی شوند. آیا خود
روهای گرسنه با سوخت داخلی
سیرگردند؟ آیا هوای مسموم و
آلوده کشور پاک و سالم گردد؟ اگر
قرار بر آنستکه همانگونه که ملی شدن
نفت بسعادت و پیشرفت ملت منجر گشت،
انرژی هسته ای نیز کلید
خوشبختی و خوشزیستی
را بهمراه خود آورد، ملت باید در
انتظار آنیده ای بس تیره و تار
باشند.
پیشرفت
و سعادتی که قرار است بدست آید با
هسته ای شدن جامعه، بدون هزینه
میسر نیست. چیست این هزینه
و کیست که باید بپردازد آنرا.
محاصره های اقتصادی بهزینه ی
کیست؟ آیا شکم دینداران حرفه
ای، ولی فقیه و فقها، آیت اله
ها و حجت الاسلامها و کارگزاران آنان،
ریاست جمهوری ودولت، گرسنه خواهد
ماند؟ بار گرانی و کمبود حاصله را چه
کسی بر دوش کشد؟ رکود
داد و ستد و تجارت و ضربات وارده به
به پیشروی
در صنعت و تکنولوژی را،
کی پاسخگوست؟ هسته
ای شدن جامعه ی دینداران،
آنقدر
حیاتی است که ملت باید آماده
شده و رو در رو قرار گیرد با خطر
نابودی، خطر جنگ و خونریزی،
تخریب و ویرانی. آیا سیاست
نه جنگ نه صلح، گفتگو، نه مذاکره با
آمریکا، بسود
و زیان کیست؟ یا وقتیکه
رئیس جمهور محو و نابودی
اسرائیل را پیشنهاد میکند،
هزینه اش را کیست که باید
پرداخت کند؟
واقعیت
آنست که دست یابی بفن آوری
انرژی هسته ای را "جنبش هسته
ای" و یک امر ملی نامیدن از
سر هراس است و نگرانی. چون
دینداران بخوبی آگاهند بدون
حمایت و پشتیبانی ملت تاب توان
زور آزمائی با قدرتها برزگ را ندارد.
اما حقیقت را که نتوان با توده ها در
میان گذاشت که نان ومسکن و درآمد و
بهزیستی باید فدای دین
شود. چون از
بیان حقیقت امتناع دارند، خداوند
به حیله و ریا متوسل میشود که
ملت را براه خود آورد. رجعت بمنافع
ملی تحریک غیرت است و غرور،
برانگیختن احساسات است و عواطف
قومی. دینداران حرفه ای دست
یابی به
فن آوری غنی سازی را مبدل ساخته
اند به یک باصطلاح جنبش ملی، حال
آنکه رویای سلطه و توسعه
حکومت دین را بر سراسر منطقه در
سر میپروراند. آری دینداران
حرفه ای دوست دارند که یک بار
دیگر پرچم جنبش ضد استعماری را
بدوش بکشد تا استعمار داخلی را برپا
سازند. حکم مطلق منافع ملی در سوی
تداوم و سلطه حکومت دین است
و سرکوب آزادی و آزادیخواهی،
ابتدائیترین حق و حقوق انسانی،
حق گزینش و خود مختاری.